۱ سال و ۳ ماه و ۱۵ روز پیش

1 سال و 3 ماه و 15 روز پیش ... برف میامد ...پارسال زمستان ... اصلا برف می آمد یا باران ... نمیدانم ...
اصلا مگر ایا زمستان پارسال برف هم آمد ...مگر خشکسالی نبود ... نمیدانم ... اصلا بیخیال سرمای زمستان یکسال پیش ... مهم این هست که الان تابستان است و سرریز از عرقم ... اصلا نمیدانم دیروز دیشب زیر کدام کولر خوابیدم ... اصلا کولر را روشن کرده ام یا نه ...
نمیدانم ...
وای فراموشی گرفته ام ... نمیدانم این فراموشی را دوست دارم یا نه ...
اصلا زمستان پارسال من و تو در کنار کدامین گرمایی خودمان را گرم کردیم و عشقبازی کردیم
اصلا بیخیال اینها ... زمستان پارسال دقیقا 1سال و ۳ماه و 15 روز پیش کجا بودیم؟ نه اینکه مهم نباشه ها نه ... مهم این است که دیگر چیزی یادم نمی یاد ...
بیخیال این حرفها ... تو فقط بگو دقیقا 1 سال و 3 ماه و 15 روز پیش کجا بودی ... ((مونولوگ قسمت از متن یکی از نمایشنامه هایم))
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.5 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

نوریه هاشمی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نوریه هاشمی (12/4/1399),امید محترم (12/4/1399),هادی هادوی (13/4/1399), ک جعفری (16/4/1399),دانیال فریادی (17/4/1399),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.