خبرهای مهم را فردا چاپ می‌کنند!

پیرمرد به سختی از پلکان مارپیچ ساختمان بالا می‌رفت، به هر طبقه که می‌رسید می‌ایستاد و نفسی تازه می‌کرد. به طبقه پنجم که رسید، دستمال تاخورده و تمیزی را از جیب کتش درآورد، کلاهش را کمی بالا داد و عرق پیشانی‌اش را پاک کرد. زنگ آپارتمان شماره یازده را زد. آقای گابریل از داخل آپارتمان با صدای بلند گفت: «دستگیره در را به سمت خودت بکش، بده پایین و بعد هل بده، در باز میشه»
مورفی ریزاندام در را باز کرد و وارد شد و گفت: «سلام گابی، آب خنک که داری؟»
گابریل کارگزار پشت میز شلوغ کاری‌اش نشسته بود و گفت: «چطوری پیرمرد؟ از یخدون هرچی مایلی بردار، چی دوست داری؟ آب معدنی؟ آبجو؟ لیموناد؟ اگر لیموناد برداشتی من هم می‌خورم»
مورفی کلاهش را برداشت، با بطری لیموناد و دو گیلاس رو به روی کارگزارش نشست. هر دو نفر گیلاس‌هایشان را به هم زدند. خنکی لیموناد در تمام وجود پیرمرد نفوذ کرد.
_ «ببین گابی! می‌دونی دو ساله که هیچ سفارشی به من ندادی؟ بازار کساد شده یا دست زیاد شده؟ شاید هم بین همه آدما صلح برقرار شده! دکتر کبدم تا الان هفتصد دلار ازم طلب داره، دویست‌و‌پنجاه تا هم بهم قرض داده»
گابریل جعبه سیگار نقره‌ای‌اش را از کشوی میزش بیرون آورد و سیگاری را روشن کرد، یک فنجان خالی با نعلبکی را به دست مورفی داد و گفت: «ببینم می‌تونی اینو سی ثانیه ثابت نگه‌داری پیرمرد؟ یا صدای تلق تولوقش، گوش سنگینتو نوازش میده؟»
مورفی با عصبانیت فنجان را به سمت تابلوی مریم مقدس پرت کرد، همان‌طور که صدایش می‌لرزید گفت: «سی‌وهفت سال پیش که من اولین آدمو کشتم، تو داشتی تو شهرهای جنوبی، دنبال مشتری برای دستگاههای تایپ ساخت شرکتت می‌گشتی، حالا ازم امتحان می‌گیری؟ هنوز می‌تونم گلیم خودمو از آب بکشم بیرون. اون آخرین باری که تیرم خطا رفت و اون وکیلِ فرار کرد، یک استثنا بود، تو هر شغلی از این اشتباه‌ها پیش میاد عوضی!»
گابریل سیگارش را در جاسیگاری خاموش کرد و صلیب کشید.
_ «اشتباه؟ سندیکا نزدیک بود جواز منو باطل کنه، بعد از شاهکارت
سه‌ونیم درصد رفت روی مالیات من، پول ندارم قفل اون در لعنتی رو عوض کنم»
مورفی چند جرعه دیگر از لیمونادش را خورد و گفت: «تو پول نداری؟ بیخیال! فقط می‌تونم بگم متاسفم، اینجا اومدم که فقط یه سفارش دیگه ازت بگیرم، آخرین کار من با تو»
گابریل گفت: « آخرین کار؟ کجا میخوای بری، مارسی؟ من میگم برو ورشو، زن‌های لهستانی عاشق پیرمردهای ریزه‌میزه و سبزه مثل تو هستن. الان پرونده باب دندون تو ندارم»
_ «مشکلت با اوکانر چیه؟»
گابریل چشمانش گرد شد، سرفه‌ای کرد و گفت: « اون لندهور چه ربطی به تو داره؟ بابت سه تا کار آخرش سی‌وچهار تا ازم طلب داره. هیچ وقت از ایرلندی جماعت خوشم نمیومد، کارشون تمیزه ولی تو حساب کتاب پدر آدمو در میارن»
مورفی هفت تیر خود را سمت گابریل گرفت و گفت: «هنوز زیر پنج متر همه روی تیر در کردنم شرط می‌بندن، دوست داشتم با یک تیر دو نشون بزنم، هم آخرین سفارش رو ازت بگیرم، هم پنج هزار تایی رو که از اوکانر قولشو گرفتم رو زنده کنم. اگر آدرستو داشت، الان خودش اینجا بود»
گابریل توی صندلی چرمی خود فرو رفت و گفت: «ورشو! ورشو یادت نره! مطمئنم می‌دونی که در گاوصندوقم رو هیچ‌وقت قفل نمی‌کنم. خواستی بری روزنامه امروزم با خودت ببر، دیگه به کارم نمیاد»
سه تیر پشت سر هم در قلب کارگزار نشست. مورفی گفت: «هر وقت من کاری رو انجام میدم، فقط روزنامه‌های فردا رو میخونم!»
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

همایون طراح ,آرمیتا مولوی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

همایون طراح (21/9/1396),فاطمه رنجبر (21/9/1396),حسین شعیبی (21/9/1396),فاطمه سادات حيدري (22/9/1396),محمد علی ناصرالملکی (23/9/1396),زهرابادره (آنا) (23/9/1396),مجتبی صمدیار (23/9/1396),یعقوب یحیی (26/9/1396),آرمیتا مولوی (28/9/1396),

نقطه نظرات

نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 آذر 1396 - 11:19

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر شما
از لحاظ داستانی نمی گویم اما از لحاظ برخی اسم ها و شخصیت ها به یاد داستان های بکت افتادم. ایرلند ، مورفی و شحصیت های داستان نام ناپذیر بکت همگی کدواژه های این حس و حال بودند!

سپاس از شما

سبز باشید


@همایون طراح توسط حسین شعیبی Members  ارسال در چهار شنبه 22 آذر 1396 - 21:04

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب طراح گرامی
ممنونم که به داستانم سر زدید. باعث افتخار است که این داستان شما را یاد بکت انداخته است.
شاد و تندرست باشید.


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 21 آذر 1396 - 20:22

سلام :)
عرض ارادت و ادب فراوان

هر دفعه که داستان های شما رو میخونم یه چیز جدید یاد میگیرم :) اینکه اینقدر با قدرت مینویسید عالیه
با شروع داستان همیشه توی ذهنم هست که قراره آخرش با یه غافلگیری درست و حسابی رو به رو بشم
وقتی داستان رو میخوندم انگار داشتم یه سکانس طلایی از یه فیلم میدیدم :D :)
لذت بردم از خوندش عالی بود
خوشحالم از اینکه هستید و با انرژی مینویسید و خوشحالم از اینکه بودم و خوندم. برقرار باشید @};- @};- @};- :)

دم قلمتون همیشه گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در چهار شنبه 22 آذر 1396 - 21:10

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم علیرضایی گرامی
از اینکه از داستان خوشتان آمد خرسندم. از لطفی که به بنده دارید بینهایت سپاسگزارم.
موفق و سلامت باشید @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 22 آذر 1396 - 01:57

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ،
خیلی زیبا ،
موفق باشی و ایشالا داستانهای بیشتر و جذابی رو ازت بخونم


@محمد علی ناصرالملکی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در جمعه 24 آذر 1396 - 18:04

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب ناصرالملکی عزیز
از لطف شما صمیمانه سپاسگزارم
ممنونم که خواندید
سربلند باشید


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 23 آذر 1396 - 12:23

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام آقای شعیبی عزیز
داستان هایتان طبق معمول عالی بود و حال و هوای مخصوص خود را دارد
لذت بردم
مانا باشید و موفق ان شالله
گل های عالم تقدیم شما


@زهرابادره (آنا) توسط حسین شعیبی Members  ارسال در جمعه 24 آذر 1396 - 18:06

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم بادره ارجمند
از تعریف شما سپاسگزارم
خوشحالم که خوشتان آمد
شاد و تندرست باشید


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 آذر 1396 - 15:21

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط حسین شعیبی Members  ارسال در یکشنبه 26 آذر 1396 - 00:10

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام
تشکر از جنابعالی @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.