از تاول پا تا تتوی دست!

وقتی کرمانشاه لرزید، آوار تلخ خبر بر سر مردم ریخت. اندیشه آدم‌های خفته در زیر ویرانه‌های سرپل‌ذهاب دل هر انسانی را به درد می‌آورد. بیمارستانی که باید وجودش مرهمی باشد بر دردهای بازماندگان، آوارش زخمی شد به پیکر شهری که دیگر نشانی از شهر نداشت.
اما زلزله واقعی پیش از این در زیر پوست این سرزمین اتفاق افتاده بود، جایی که سلبریتی‌های رشد یافته در فرهنگ این عصر اجازه عرض‌اندام پیدا کرده بودند. کسانی که بر گربه مرده خویش مرثیه می‌سرائیدند. آنجایی که دیگر حریم خانه‌ها دیواری شیشه‌ای پیدا کرده بود و اندرونی خانه‌ها همانند ویترین نمایشگاه با نورهای نئون در معرض دید همگان قرار گرفته بود. ژست‌های عشوه‌گرانه عروس هنرمند این سرزمین به جای سر درآوردن در آلبوم خانوادگی و ایجاد خاطره‌ای شخصی، بر روی امواج دیجیتالی، رقص‌کنان در معرض چشمان گرسنه همگان قرار می‌گرفت.

پنجاه‌وپنج سال پیش قهرمان ما، انسانی بود فارغ از لایک و تعداد فالوئر و ری‌توئیت، که در خیابان‌های این شهر با پای پیاده دور افتاده بود و برای زلزله‌زدگان بوئین‌زهرا خروارها کمک غیرنقدی و کیسه‌ها اسکناس و سکه از پیر و جوان جمع کند. چه مردم باصفایی بودیم ما! پیرزنی که تمام پس‌اندازش را که برای رفتن به پابوس امام هشتمش در زیر قالی تک اتاق نمورش پنهان کرده بود، دو دستی تقدیم پهلوان بی‌ادعای ما آقا تختی کرده بود.
یا پنبه‌زن پیر تمام دخلش را که پَرِ شالش بود بی‌تردید در داخل کیسه پهلوان انداخته بود، بدون اینکه عکاسی حاضر باشد تا با ژستی ریاکارانه این لحظه حساس زندگی‌اش را ثبت و عرضه کند.
ارمغان پیاده‌روی‌های طولانی و ممتد که برای جمع‌آوری کمک به هم‌وطنان زلزله‌زده انجام شده بود برای غلامرضای آن دوران؛ چرا آن دوران؟ همهٔ طول تاریخ، پاهایی تاول‌زده بود. ولی حالا چی؟ تتلو با بدنی نقاشی شده از تتوهای بی‌هویتی، قهرمان نسل کنونی ماست، کسی که با واکنشش به ویرانه‌های سرپل‌ذهاب یادداشتی سراسر تهوع است.

از تختی تا تتلو، از پاهای تاول‌زده تا بدنی خال‌کوبی شده، چه مسیر هولناکی! باید امید داشت، ولو اندک. امید به این قضیه که ای کاش نوه آن پیرزن جنوب‌ شهری، یکی از آن چند هزار لایک‌کننده کامنت تتلو نباشد.

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

نرجس علیرضایی سروستانی ,همایون طراح ,م.ماندگار ,شايسته دولتخواه ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

نرجس علیرضایی سروستانی (25/8/1396),مجتبی صمدیار (25/8/1396),همایون طراح (25/8/1396),م.ماندگار (25/8/1396),شايسته دولتخواه (26/8/1396),شهره کبودوندپور (27/8/1396),داوود فرخ زاديان (29/8/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.