سینه شرحه شرحه

روباه پیر خیلی آهسته، با کمک عصا حرکت می‌کرد. چشمانش کم سو شده بود و با کمک نوه‌اش به محل قرار در زیر درخت رسید. به خواست او فرزند بزرگش، نیمکتی چوبی برای راحتی او ساخته بود. لرزان روی نیمکت نشست.
_ «نوه عزیزم، تو دیگه برو»
_ «باشه بابایی، دو ساعت دیگه میام دنبالتون»

زاغی پیر درحالی‌که پنیری به منقار داشت، روی درخت کنار نیمکت نشست. روباه سرش را بالا برد. چشمانش را تنگ کرد و گفت:
_ «سلام دوست سیاه قدیمی من»
زاغ پنیر را کنار پایش روی شاخه گذاشت.
_ «ای روزگار نامراد، از عجب دمی، عجب پایی رسیدم به دوست سیاه»
_ «هنوز صدات خوبه؟»
_ «بگی نگی، هرازچندگاهی برای دلم می‌خونم. می‌دونی آخرین بار کی اومدیم این‌جا؟»
_ «هفت ماه و یازده روز پیش»
_ «یه سوال ازت می‌پرسم راستشو بگو. سالهاست به کلک‌های مختلف پنیرمو دزدی. چرا این‌قدر پنیر دوست داری؟»
روباه مکثی طولانی کرد و گفت: «نمی‌دونم. می‌دونم. اصلا ولش کن، شاید یه روزی بهت گفتم.»
زاغ تکه پنیر را برداشت و روی نیمکت، کنار روباه انداخت و پروازکنان دور شد و چند درخت آن‌طرف‌تر روی شاخه درختی دیگر نشست و از دور روباه را نگاه کرد و گفت: «گفتن یه دوستت دارم این‌قدر سخته؟»

قطره اشکی گوشه چشم روباه جمع شد. نگاهی به تکه پنیر انداخت و گفت: « کی فکرشو میکنه یه روباه پنیر دوست داشته باشه؟ اصلا کی باورش میشه یه روباه عاشق یک زاغ بشه؟»

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

9

فاطمه گودرزی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,م.ماندگار ,سبحان بامداد ,الف . محمدی ,شايسته دولتخواه ,آرمیتا مولوی ,همایون طراح ,پریناز.ک ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فاطمه گودرزی (11/8/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (11/8/1396),م.ماندگار (11/8/1396),سبحان بامداد (11/8/1396),الف . محمدی (12/8/1396),شايسته دولتخواه (12/8/1396),آرمیتا مولوی (13/8/1396),همایون طراح (13/8/1396),پریناز.ک (14/8/1396),م.ماندگار (15/8/1396),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 11 آبان 1396 - 10:09

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی

عالی بود .. عالی بود
قدرت نویسندگی شما توی داستان کوتاه قابل تحسینه همیشه لذت میبرم از خوندن داستان هاتون
داستان هاتون با فکر شروع میشه با تدبیر جلو میره با غافلگیری های خاص قلمتون تموم میشه و با یه حس خوب توی ذهن باقی می مونه گفتن گزینش جمله و کلمه و با مفهوم بودن و زیبایی نوشتاری و ... که جای خودش داره

هیجان زده شدم یادم رفت سلام کنم :"> :">
سلام و عرض ادب و ارادت فراوان
دم قلمتون همیشه گرم@};- @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 12:11

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم علیرضایی
از لطف شما صمیمانه سپاسگزارم
خوشحالم که خوشتان آمد
شاد و سربلند باشید
@};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 11 آبان 1396 - 15:28

نمایش مشخصات م.ماندگار درودها

عالی بود
لذت بردم

سبز باشید
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط حسین شعیبی Members  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 12:12

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم ماندگار
تشکر از لطف شما
شاد و تندرست باشید
@};- @};-


نام: شايسته دولتخواه کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 آبان 1396 - 22:39

نمایش مشخصات شايسته دولتخواه درود
تکنیک نوشتاری عالی ، کشش عالی ، تلفیق نوستالوژی و مدرن . برجستگی زمان و پیامی بسیار دلنشین در لفافه.
احسنت.


@شايسته دولتخواه توسط حسین شعیبی Members  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 19:35

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام
ممنون از لطف شما
از اینکه از داستان خوشتان آمد خرسندم.
شاد و تندرست باشید.


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در شنبه 13 آبان 1396 - 21:35

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام آقای شعیبی
احسنت...عالی بود
این نظر شخصی من و ممکن درست نباشه

کاش مونولوگ زاغ و نمی گفتید که ( گفتن یک دوست دارم اینقدر سخته)
احساس کردم داستان لو رفت و پایان داستان توضیح اضافی بود
اگر این قسمت حذف می شد پایان بندی و غافلگیری عالی بود
جسارت من و ببخشید

امیدوارم همیشه موفق باشید@};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در یکشنبه 14 آبان 1396 - 20:04

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم مولوی
این جمله‌ای که اشاره کردید پیام اخلاقی! داستان است و حیف است حذف شود.
ممنون از لطفتان و نقدتان
موفق و سلامت باشید @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.