بک‌اسپیس

به صندلی چرخ‌دار میز کارش تکیه می‌دهد. با کف پایش به لبه میز فشار داده و کمی از صفحه مونیتور چهارده اینچ و تمام مشکی‌اش فاصله می‌گیرد.
انگشتانش را در هم قفل کرده و روی شکمش می‌گذارد. به آخرین کلمات بخش پایانی داستانش در صفحه مونیتور خیره می‌شود. "حسین شعیبی _ آذر 95". به سمت کامپیوتر می‌رود.
با موس در کنار آخرین حرف تایپ شده کلیک می‌کند. دکمه بک‌اسپیس را چند بار می‌زند. "آذر 95" پاک می‌شود. چشمانش را می‌بندد و به چهره درهم و آشفته شخصیت اول داستان و ماجراهای پیرامون او فکر می‌کند. به آرامی پاک کردن کلمات را ادامه می دهد. کلمات داستان از آخر، یک‌به‌یک از جلوی چشمانش محو می‌شوند. به نقطه پایانی اولین جمله از داستان سه صفحه‌ای‌اش می‌رسد.
"حمید با بدنی کوفته و چهره‌ای برافروخته وارد خانه‌اش می‌شود"'. به یاد جمله شبه‌فلسفی معروف، "زندگی دکمه بازگشت ندارد"، می‌افتد. با خودش فکر می‌کند که این جمله را تا به حال چندبار شنیده یا دیده است و از چه کسانی و کجا؟ از دوستانش؟ از قول آدم‌های معروف مثل آنتونی رابینز یا پل گاسکویین بعد از یادآوری دوران دائم‌الخمری‌اش؟ و یا از برنامه‌های اخلاق‌گرای تلویزیونی؟
او پنجاه و سه دقیقه از زندگی حمید را پاک کرد، تا فرصتی دوباره به او بدهد.

حسین شعیبی _ آذر 95
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 8 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

12

ترنم سرخسی ,علی غفاری دوست (مارتین) ,آزاده اسلامی ,داوود فرخ زاديان , ناصرباران دوست ,شیدا محجوب ,الف . محمدی ,ف. سکوت ,نرجس علیرضایی سروستانی ,شهره کبودوندپور ,سبحان بامداد ,همایون طراح ,


این داستان را خواندند (اعضا)

حسین شعیبی (29/9/1395),ترنم سرخسی (30/9/1395),الف . محمدی (30/9/1395),ترنم سرخسی (30/9/1395),ف. سکوت (30/9/1395),الف . محمدی (30/9/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (1/10/1395),شهره کبودوندپور (1/10/1395),روح انگیز ثبوتی (1/10/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (1/10/1395), ناصرباران دوست (2/10/1395),همایون طراح (2/10/1395),شیدا محجوب (2/10/1395),سبحان بامداد (2/10/1395),علی غفاری دوست (مارتین) (4/10/1395),آزاده اسلامی (5/10/1395), یوسف جمالی(م.اسفند) (6/10/1395),سمیه خوشهوا (6/10/1395),داوود فرخ زاديان (7/10/1395),حسین شعیبی (3/6/1396),حسین شعیبی (7/8/1396),

نقطه نظرات

نام: سعیده پهلوان کندر شریفی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 1 دي 1395 - 07:46

نمایش مشخصات سعیده پهلوان کندر شریفی سلام جناب شعیبی خیلی زیبا بود عالی یک داستان عالی که اول صبحی حالم را خوب کرد. موفق باشید خیلی به دلم نشست. ولی طفلک نویسنده ای که سه صفحه داستانش را پاک کرد تا به شخصیت محبوبش فرصت دوباره برای زندگی بدهد. پایدار باشید@};- @};- @};-


@سعیده پهلوان کندر شریفی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در پنجشنبه 2 دي 1395 - 20:34

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم پهلوان گرامی
خوشحال شدم که از داستان خوشتان آمد.
فرصت دوباره؛ حداقل کاری بود که از دستم برمی‌آمد!!!
سربلند باشید.@};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 1 دي 1395 - 14:02

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور درود بی پایان بر شما و داستان قشنگتان جناب شعیبی گرامی
محظوظ شدم بسی

سالها قبل!
درست آن هنگام که هنوز هفتاد ساله! نشده بودم دستهایم قوی بودند و دلم قرص!
دوست داشتم خدا! چرخ جهان را به من واگذار کند
آن وقت با تمام نیرو آن را به عقب می چرخاندم آنقدر به عقب تا بتوانم کشیده ای بزنم بر صورت قابیل و بگویم چشم سفید! کدام برادر خون برادرش را می ریزد ؟!‌
شاید اینگونه جهان زیباتر می شد
اما اکنون ندایی از درون به این پیرزن هفتادساله ی بی رمق می گوید :
کاش دکمه ای بود و می فشردم و
جهان به انتها می رسید
این جهان دیگر
درست شدنی نیست....=((

نویسا باشید
یلدا و اولین روز زمستان! بر شما و همه ی داستانکیها گرم و مبارک باشد@};-


@شهره کبودوندپور توسط حسین شعیبی Members  ارسال در پنجشنبه 2 دي 1395 - 20:40

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم کبودوندپور گرامی
متن زیبایی بود.
ممنونم که خواندید.
فرصت دوباره به کاراکتر داستان، تلنگری به خودمان است که حواسمان به اعمالم باشد که فرصت دوباره‌ای وجود ندارد.
پیروز باشید@};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 2 دي 1395 - 08:53

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر آقای شعیبی
عرض ادب و ارادت
دمتون گرم که اینطور هوای کارکترهای داستانتونو دارید .
کاشکی همه ی اون هایی که دکمه ها زیر دستشونه گه گداری یک بک اسپیسی در حمایت ا ز کارکترهای داستانهاشون می زدند.
حتی هارد دیکسهارا هم لازم است گاهی از نو فرمت کرد
پاینده باشید
@};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط حسین شعیبی Members  ارسال در پنجشنبه 2 دي 1395 - 20:44

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب باران دوست ارجمند
هوای شخصیت داستان را داشتم که حال خودم خوب شود. مگر ما جدا از شخصیت‌های قصه‌های خودمان هستیم؟
ممنونم از حضور گرمتان
موفق باشید
@};- @};- @};- @};-


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در شنبه 4 دي 1395 - 23:42

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) بسیار زیبا و پر مفهوم ...

ای کاش در آخرین دقایق می شد بک اسپیس را فشرد ...



سبز باشید


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط حسین شعیبی Members  ارسال در دوشنبه 6 دي 1395 - 18:29

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب مارتین عزیز
نظر لطف شماست.
ایکاش....
موفق باشید. @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 5 دي 1395 - 11:25

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام فراوان
خیلی عالی بود. خیلی لذت بردم. دست مریزاد. پایانش عالی بود. پاک کردن 53 سال یا 53 دقیقه از زندگی....@};- @};-


@آزاده اسلامی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در دوشنبه 6 دي 1395 - 18:33

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام خانم اسلامی گرامی
ممنون از لطف شما
خوشحالم که خوشتان آمد.
این زمان نسبیه و برای هر فرد متفاوت. برای برخی 53 دقیقه و برای برخی دیگر همه عمر!
سربلند باشید

@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.