بهار

بعدازظهر خشک و بسیار گرمی بود. هیچ لکه ابری در آسمان داغ تابستانی تهران نبود. بهار در حالیکه چند کیسه پلاستیک میوه در دستش بود، از سمت سایه کوچه در حال حرکت بود. موهای بیرون‌زده از روسری، به شقیقه‌های عرق‌کرده‌اش چسبیده بودند. حمید با صورتی استخوانی و اندامی نحیف، با تند کردن قدم‌هایش به زن نزدیک شد. بهار حضور مرد را در پشت سرش احساس کرد. ایستاد و به مرد ژنده پوش نگاه کرد.
_ چی میخوای حمید؟!
_ سلام
_ سلام، گفتم چکار داری؟
_ می‌خوام ترمه و علی را ببینم.
_ مرده‌اند! اصلا بهشون گفتم تو مردی.
_ از کجا میاری، اینا را میخری؟
_ بهت نمیاد غیرتی بشی وگرنه بهت می‌گفتم.
_ دارم ترک می‌کنم.
بهار نگاهی به حمید کرد. از داخل کیفش دو اسکناس ده هزار تومانی در آورد و به او داد.
_ اینو بگیر به ترکت برس. نمی‌دونم چرا بهت می‌گم ولی من شوهر کردم، موقتی. کار هم می‌کنم.

حمید روی پلکان خانه‌ای نشست. زن با کیسه‌های در دستش از او دور شد. مرد تا زمانی که بهار به انتهای کوچه برسد و به سمت خیابان بپیچد، او را نگاه کرد.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 6 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

8

محمد علی ناصرالملکی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,الف . محمدی ,حمیدرضا محدثی ,ف. سکوت , ناصرباران دوست ,همایون طراح ,ترنم سرخسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (13/9/1395),الف . محمدی (13/9/1395),سارینامعالی (13/9/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (13/9/1395),همایون طراح (13/9/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (13/9/1395),حسین شعیبی (13/9/1395), ناصرباران دوست (13/9/1395),رضا فرازمند (13/9/1395),فرزانه رازي (14/9/1395),ترنم سرخسی (14/9/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (15/9/1395),حمیدرضا محدثی (19/9/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در شنبه 13 آذر 1395 - 23:15

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود بر دوست گرامی جناب آقای شعیبی غزیز
داستان بهار داستان خوبی بود . خواندم و لذت بردم نمیدانم شاید می شد اسمش غیرت هم باشد .
در ضمن هیچ کاری ساده تر از ترک اعتیاد نیست ! دلیلشم این که هر معتادی صدهابار ترک می کنه !
پاینده باشید


@ ناصرباران دوست توسط رضا فرازمند Members  ارسال در شنبه 13 آذر 1395 - 23:33

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

استاد ادیب جناب آقای باران دوست

احتما لا" ترک سیگار و تریاک راحت است

ولی ترک حشیش وشیشه تقریبا" غیر ممکن است

لذت استفاده از حشیش وتریاک حدود 10000 برابر یک رابطه جنسی دلخواه توسط یک جوان است.
واقعا" توصیه به پیش گیری وپیشگیری بسیار آسان ترین وبهترین است
ااز دیدن وخواندن متن زیبای شما لذت بردم@};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط حسین شعیبی Members  ارسال در یکشنبه 14 آذر 1395 - 20:37

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب باران دوست عزیز
ممنونم از اینکه خواندید و متشکرم بابت پیشنهادتون
خدا هیچ خانواده‌ای را درگیر این معضل بزرگ نکنه
موفق باشید


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در شنبه 13 آذر 1395 - 23:26

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

دوست ادیب

زیبا نگاشتی

بهره بردم

دست مریزاد@};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط حسین شعیبی Members  ارسال در یکشنبه 14 آذر 1395 - 20:38

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب فرازمند عزیز
جنابعالی لطف دارید
شاد و سربلند باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 14 آذر 1395 - 01:00

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام
عرض ارادت و ادب به جناب شعیبی گرامی :)

داستانتون یه جور ناجور ادم رو به فکر فرو میبره .. چند تا معضل اجتماعی و خانواده گی.. توی چند تا خط با جملات تاثیر برانگیز .. این یعنی هنر نویسنده گی
داستان بسیار خوبی بود
دم قلمتون همیشه گرم @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط حسین شعیبی Members  ارسال در دوشنبه 15 آذر 1395 - 23:03

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام سرکار خانم علیرضایی گرامی
ممنون که خواندید و خوشحالم که خوشتان آمد.
شاد باشید.
@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.