صدا دوربین حرکت !

زنی سفید پوش , بر روی نیمکت نشسته است .
عده ای پشت سرش , گل سرخ می کارند .
مردی سیاه پوش , در آن دوردست ها به آهستگی از تپه بالا می رود ...

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.3 از 5 (مجموع 18 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

24

آرش پرتو ,الف.اندیشه ,زهرابادره ,م.ماندگار ,مریم مقدسی ,شهره کبودوندپور ,م.فرياد ,حسین روحانی , ک جعفری ,آرمیتا مولوی ,فرزانه رازي ,آرش شهنواز ,ف. سکوت ,منصور دیبا ,حسین شعیبی ,فاطمه مددی , ناصرباران دوست ,شيدا سهرابى ,حمیدرضا محدثی ,آزاده اسلامی ,بهروزعامری ,فرزانه بارانی ,mahsa.b ,حسین کاظمی فر ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علی غفاری دوست (مارتین) (30/4/1394),آرش پرتو (30/4/1394),الف.اندیشه (30/4/1394),م.ماندگار (30/4/1394),زهرابادره (30/4/1394),محمد شاهکان (30/4/1394),منصور دیبا (30/4/1394),آرش پرتو (30/4/1394),شهره کبودوندپور (30/4/1394),م.فرياد (30/4/1394),سحر ذاکری (30/4/1394),حسین روحانی (30/4/1394),حمزه شربتي (30/4/1394), ک جعفری (30/4/1394),م.فرياد (30/4/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (30/4/1394),آرمیتا مولوی (30/4/1394),مینا لگزیان (30/4/1394),رضا فرازمند (30/4/1394),فرزانه رازي (30/4/1394),ف. سکوت (30/4/1394),آرش شهنواز (30/4/1394),مهدی کریمیان (30/4/1394),منصور دیبا (30/4/1394),سارینا معالی (30/4/1394),سارا باقری (30/4/1394),حسین شعیبی (30/4/1394),همایون طراح (30/4/1394),آرمیتا مولوی (30/4/1394),محمود لچی نانی (30/4/1394),سید علی الحسینی (30/4/1394),حسین شعیبی (30/4/1394),ن.م (30/4/1394),فاطمه مددی (30/4/1394),حسین شعیبی (30/4/1394), ناصرباران دوست (31/4/1394),شيدا سهرابى (31/4/1394),حمیدرضا محدثی (31/4/1394),انسیه زمانی (31/4/1394),اذرمهرصداقت (31/4/1394),بهاره علی پور (31/4/1394),آزاده اسلامی (31/4/1394), زینب ارونی (31/4/1394),محمد حشمتی فر (31/4/1394),شهره کبودوندپور (31/4/1394),احمد دولت آبادی (31/4/1394),بهروزعامری (31/4/1394),مهدی کریمیان (31/4/1394),پریسا کرد (31/4/1394),امیر یزدی (1/5/1394),سیدمحمد موسوی بهرام آبادی (1/5/1394),م.فرياد (1/5/1394),فرزانه بارانی (1/5/1394),م.فرياد (1/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (2/5/1394),mahsa.b (4/5/1394),شیدا محجوب (5/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (5/5/1394),باران (5/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (5/5/1394),م.ماندگار (6/5/1394),سحر ذاکری (7/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (8/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (8/5/1394),حسین کاظمی فر (12/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (12/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (14/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (16/5/1394),شیدا محجوب (16/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (21/5/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (15/6/1394), ک جعفری (18/7/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (18/7/1394),همایون طراح (20/7/1394),کیمیا مرادی (1/8/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (4/8/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (11/8/1394),شيدا سهرابى (11/8/1394),الف.اندیشه (11/8/1394),مریم ظهیری مهر (11/2/1395),همایون به آیین (12/7/1395),مهشید سلیمی نبی (25/4/1396),مهشید سلیمی نبی (25/6/1396),

نقطه نظرات

نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 29 تير 1394 - 01:41

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام
مختصرومفید.جالب بود.
خسته نباشید.@};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 08:10

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر بانو الف اندیشه
از تشریف فرمایی و لطفتون بسیار سپاسگذارم ...

سبز باشید ..


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 29 تير 1394 - 02:00

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقاي مارتين عزيز و گرامي
كوتاه و پر از معنا
زن نماد زندگي و جوشش و خروش
گل هاي سرخ اميد و آرزوهاي مردم
و بلاخره مرد نماد رفتن به آن سوي ماوراها
البته از نظر فلسفي هم مي توان تعبير جالبي كرد
يا اينكه زني مي ميرد و گل هايي كه به يادگار از او مي مانند و همسري كه تنهايي سفر را ادامه مي دهد و يا...
تفسير زيادي دارد و من همين دوتارا كافي مي بينم كه بنويسم
براي قلم پويا و ذهن خلاق شما آرزوي موفقيت دارم
شاد و سعادتمند زندگي كنيد @};- @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 08:11

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر بانو بادره

اول سپاس از بابت حضور سبزتون ! دوم سپاس از بابت خواندن داستانک ! و سوم سپاس از بابت برداشت هاتون که همگی برای من عزیزند ...

سبز باشید


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 07:45

نمایش مشخصات منصور دیبا درود بر مارتین مقدس
مینیمال یعنی همین
در عین سادگی سرشار از تعابیر فلسفی
واقعا لذت بردم
سربلند باشی


@منصور دیبا توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 08:16

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر منصور نازنین

" عاشق ترین تو منم
از تو مگه دل می کنم ؟
سایه نگیر از سر من !
سایه نشین تو منم ! " (زویا زاکاریان)

از این که آمدی و خواندی سخت سپاسگذارم ! لطفت همیشه شامل حال من بوده و هست ! به نظر من برداشتت را از پشت پرده ی سکوت بیرون بکش که هوا ابری نیست ! آفتابی آفتابیست مث خودت !


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط منصور دیبا Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 11:17

نمایش مشخصات منصور دیبا از بابت شعر قشنگ ممنونم .با دیدن اسمت خدا خدا کردم داستانت بلند نباشه چون واقعا پر مشغله شدم این روزا !

اسم داستانتو گذاشتی صدا دوربین حرکت .. داستانت هم سه تا پارت داره... بر خلاف عنوان داستان , تو داستانت من سکوت , دوربین و حرکت می بینم ! به قول خودت سکوت کرکننده !
:-s

از 3 تا رنگ هم در داستانت استفاده کردی (از این جهت میگم مینیمالی هست قوی چون با فکر است ! عنوان 3 کلمه ای _ داستان 3 پارتی _ و استفاده از سه دسته آدم و سه نوع رنگ ..)
رنگ سفید در روان شناسی نماد پاکی است .آدم پاک زاده میشه و پاک از دنیا میره ..زن سفید پوش هم چه با لباس عروس و چه با کفن , آدم خوبه ی داستانت هست ! معصوم و پاک ..
رنگ سرخ رنگ تحرک شور و نشاط و عشق است و در فرهنگ ما با نام خسرو گلسرخی مزین شده است و رنگ و بوی تند تری میگیرد ...(گل سرخ= تب تند عشق)

رنگ سیاه را در خاتمه اوردی ...رنگ ماتم و اندوه..(می دونم سیاه بهت میاد ولی نکن این کارا رو آقای مهندس!)

دساتانت پایان بازه ..من هم از بعد حرفه ی خودم برداشت میکنم. به نظر من هوشمندانه به کار بردی کاراکترها رو..زن حتی اگه کفن پوش هم بشه مرد باز هم حرکت میکنه ! مرد هیچ وقت از سکون و وابستگی خوشش نمیاد ..همونطور که خودت مرد رو در حال حرکت نوشتی در حالی که زن همونجا رو نیمکت نشسته برای خودش! زن به مرد فکر می کنه ولی مرد فقط داره میره !

خیلی حرف زدم نه ؟؟ :-/ منو ببخش

سبز باشی و سفید و قرمز@};-


@منصور دیبا توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 11:47

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود دوباره بر دکتر منصور دیبای عزیزم

از این واکاوی فوق العاده سرمستم منصور جان ! البته من برداشت همه را دوست دارم ! این که از بعد روان شناسی دستان ها را مرور می کنی خیلی خوبه چون به هر حال خاستگاه یک داستان روان و فکر آدم ها هست و با خواندن داستان یک نفر تا حدی خلقیات او دستگیر آدم میشه ...

اتفاقا در نگارش این داستانک , خیلی دست و پا قطع کردم تا همین بشه ! و خوشحالم که همین شده ! چون پیش بینی های من با آنالیز ابعادی شما , جور شده الان ...

سبز باشی و آفتابی


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 08:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما دوست هنرمند و مهربان
زنی سپید پوش : نماد فرشته، یا زنی که اثیری است
مرد سیاهپوش...مردی که هنوز محکوم به زندگی است و دور مانده از زن سپیدپوش
گل سرخ ...به نظر من گل سرخ همیشه نماد عشق است
ولی پشت سر قرار گرفته است
می گم یه سوال
آقای مارتین چرا سیاه !!
البته من هم لباسهایی که دوسشون دارم همیشه سیاه هستند ;)
روزگارتان سپید و سبز و پر از گل سرخ@};- @};- @};- @};-
گل سرخی هستی در سیاره خیالم و من مسافر کوچک قلب تو هستم (احادیث خئدم)
@};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:32

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام شهره بانو

از این که هستید , می آیید , می خوانید و می نویسید

سخت سپاسگذارم !
از برداشتتون هم متشکرم ! گل سرخ نماد عشق های بر باد رفته !
من چندان سیاه نمی نویسم ! که اگر در کارهای من نگاه کنید لااقل از دید خودم , سیاهی در آن ها موج نمی زند و خاکستری هستند !
من از عشق و لبخند و ترانه می نویسم ! من از غم و اندوه و تنهایی می نویسم !
ولی خب رنگ سیاه را دوست دارم فقط برای پوشش !! سیاه , سرمه ای , آبی و سفید !!

سبز باشید و صد البته آفتابی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:45

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر
اتفاقا من عاشق داستانهای عشق برباد رفته و تنهایی و خاکستری هستم
منظورم از سیاه پوشش تنتون بود و نیز پوشش مرد داستان
من هم به دلایلی سیاه پوشیدن رو دوست دارم و نیز سفید پوشیدن


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 08:36

....








نترس بابا! شوخی کردم
سلام بر مارتین
خط اولت که صدا بود
خط دومت که دوربین بود
خط سومت حرکت بود:( ;) ;)
اقا ما هر جا تو این سایت مینی مال خوندیم عزیزی اومد گفت مینی مال یعنی همین!! اخر کار هم نفهمیدیم مینی مال یعنی.در کل کدوم!!!!:D
داستانای اولیه ت یادم نیست! ولی فکر کنم دو تای اخر عشقی نوشتی اونم از نوع سنگینش!!
در کل تو کامنت بالا هم غلط املایی داشتی!!!
و اینکه چون می دونم علامت تعجب دوست داری اینقدر علامت تعجب گذاشتم!!!

و خسته نباشید


یادم رفته بالا سلام کردم یا نه...در هر صورت سلام


@آرش پرتو توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 08:47

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام صبحگاهی به شما
می گم خط اول یعنی صدا!! منظورتون اینه که زنا سر و صدا دارن دیگه !!;)
قربون اقایون که همیشه ساکتند :D


@شهره کبودوندپور توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:24

سلام بر شما

در مورد سر صدایی خانم ها قضاوت را می سپاریم به مردم


:D


@آرش پرتو توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 08:48

آقای پرتو گفتید علامت تعجب حالا یه چیزی آقای غفاری دوست بجا نقطه هم علامت تعجب می ذارند منو اون روز تو سوتفاهم بردن :D


@مریم مقدسی توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:25

بله!!
در جریان اون روز هستم.


@آرش پرتو توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:36

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر آرش پرتو

ممنون از لطفت ! در باب کارهای قبلیم , آخرین مهره ی نازنین تم عاشقانه داشت ! ولی آمبولانس عاشقانه نبود !
در مورد غلط املایی هم می گویم که سپاسگزارم !! بله از بابت غلط املایی سخت سر افکنده ام !!
و این که ... ممنون که به عنوان توجه کردی !

سبز باشی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط آرش پرتو Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 10:16

منظورم مهره و این صدا تصویر بود.....


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:20

نمایش مشخصات م.فرياد سلام بر مارتين عزيز@};-
زني كه مرده است شايد معشوق مرد سياه پوشي باشد كه بعد از او بايد به سختي مسير زندگي را طي كند، شايد خيلي ها به آن زن محبت داشته اند(پشت سرش گل سرخ مي كارند) ولي ادامه ي زندگي تنها براي مرد كه عاشق او بوده سخت است...زن لباس سفيد بر تن دارد كه نشانه ي آرامش و خوشبختي است و مرد لباس سياه كه نشانه ي اندوه و سر در گمي است...
در هر حال از اين كه ما را به انديشيدن وا داشتي ممنون گرچه شايد برداشتمون با آنچه در ذهن توست متفاوت باشد@};-
آفتاب انديشه ت تابان@};-


@م.فرياد توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 10:04

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود خدایان بر حضرت م فریاد

از این که به این خلوتکده سر زدید مسرورم ! به خراشیدن پرده ی گوش ها ایمان وافر دارم ! همان گونه که خودت دل را به دریای طوفانی می زنی تا تعمید یابی , من هم ساحل امنیت و آرامش را پس می زنم تا رستگار شوم ..

از برداشتت خیلی متشکرم م فریاد عزیز !

سبز باشی و البته آفتابی آفتابی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط م.فرياد Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 11:08

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
با توجه به اسم داستان(كه الان ديدمش:
شايد ما بازيگران فيلم زندگي(نه خود حقيقي زندگي) هستيم، سناريست و كارگردان و عوامل ديگر در پس پرده اند! :-/


@م.فرياد توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 11:48

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر تو ای مرد خدا ! دارم کم کم ایمان میارم !


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط م.فرياد Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 11:13

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
ببخشيد، بابت اون شكلك اشتباهي قهقهه!
نميدونم من اشتباه كردم يا سيستم!
منظورم اين بوده::)
در هر حال معذرت ميخوام@};-
مهربانان زمين، سرمايه داران آسمانند.(م.فرياد)


@م.فرياد توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در پنجشنبه 1 مرداد 1394 - 20:20

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) زیاد سخت نگیر م فریاد عزیز ! رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر ...


@};-


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:42

نمایش مشخصات حسین روحانی درود بر مارتین عزیز
به نگاهی طنز دیدم داستانتو.بدین شکل که
یر سفره عقد بودن که عاقد داشته صیغه عقد رو میخونده که برای بار دوم از عروس خانم میپرسه وکیلم؟عروس در همین لحظه میره گل بچینه که میبینه کارگران تازه مشغول گل کاشتن هستن.لذا منتظر میمونه در همین حین که مهمونا منتظرن داماد با کت و شلوار مشکیش میره ببینه چه خبره ولی هر چی میگرده عروس رو پیدا نمیکنه بنابراین میره روی یک تپه و دستش رو سایه بون چشماش میکنه تا ببینه موفق به کشف عروس میشه یا نه.
والا تا داستانتو خوندم این اومد توو ذهنم:D


@حسین روحانی توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:46

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور =)) =)) =)) =))


@شهره کبودوندپور توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:49

نمایش مشخصات حسین روحانی :D


@حسین روحانی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 10:06

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر حسین روحانی عزیز

نگاه های طناز را عشق است ! من همه ی برداشت ها را می پذیرم چون بارها گفته ام انسان , آزاد اندیش است و هر آنچه در قاموسش می گنجد , همان قانون الهی است !

سبز باشی و آفتابی


@حسین روحانی توسط زهرابادره Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 10:10

نمایش مشخصات زهرابادره با اجازه از آقاي مارتين عزيز به خاطر اشغال صفحه شون سلام آقاي روحاني عزيز
واقعا از اين تعبير شما به وجد اومدم =))
دستتون درد نكنه
يادمه يه سال بعد از عيد كه دوره راهنمايي بودم معلم علوم مان تو كلاس به عنوان سرگرمي به ما گفت نگاه كنيد به ابرهاي كومولوس كه در حركت خود اشكال متفاوتي درست مي كنند و نظر خود را راجع به آنها بگوييد .
نگاه كرديم هركس به يه حيووني اشاره مي كرد من فقط عروس و داماد داخل كالسكه مي ديدم .
جالب است كه چند باراين ماجرا تكرار شد . =))
داستان هاي ميني مال هم تقريبا چنين قابليتي دارند و هركس به نوعي مي تواند تفسير كند
با تشكر از همگي @};-


@زهرابادره توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 14:12

نمایش مشخصات حسین روحانی درود خانوم بادره
:D
تقصیر گردن مارتین عزیز هست که یه چیزی نوشته که صدتا برداشت داره.زمان مدرسه ما هم وقتی میگفتن قراره از معلممون کتک بخوریم همه به سیلی و چک فکر میکردن من به خطکش و لگد.عجب مدرسه ای داشتیم ما والا


@حسین روحانی توسط آرمیتا مولوی Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 12:33

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی =)) =)) =)) =))


@آرمیتا مولوی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 14:12

نمایش مشخصات حسین روحانی :D


نام: حمزه شربتی   ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 09:52

سلام مارتین نازنین
زیبا بود. عالی بود بزرگوار. کوتاه همچون داستانهای مینی مال براتیگان.
بهتون تبریک میگم دوستم


@حمزه شربتی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 10:14

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر حمزه ی شربتی !

به جهت سفرهای کاری ام به بوشهر , شما را به نوعی هم شهری خودم می پندارم !
اول که , از لطف بی کرانت سپاسگزارم ! دوم این که سپاس از این که از " ریچارد براتیگان " عزیز یاد کردی ...

و سوم این که من از کارهای شما لذت می برم به ویژه چند گیلاس قرمز ! من منتظر شما و کارهای شما می مانم ...

سبز باشید و آفتابی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط احمد دولت آبادی Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:22

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی جنبا غفاری از قرار معلوم گمان کنم جناب شربتی اهل بوشهر نیستن. بنظرم اهل بهشهر باشند در استان مازندران. هرچند همه جای ایران سرای ماست.


@احمد دولت آبادی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 11:56

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) Oh my god ! i have the eye blemish !! i ask mr. sharbati to pardon me for that big mistake ! Behshahr in Mazandaran !!

اتفاقا چندان فرقی نداره جناب شربتی عزیز !! بهشهر را همین دو سال پیش زیارت کردم و حوالی آن جا دوستی هم دارم گرانمایه !
از تذکر جناب دولت آبادی متشکرم ! آری ایران سرای من است !


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 10:26

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود. البته من به این نوع نوشتار داستان نمیگویم. یک داستان نمادین که با اتصال چند حرکت به یکدیگر پیوند می خورد. این نوع نوشتن تصویر سازی جالب دارد اما در پس زمینه ذهن باقی نمی ماند.


@احمد دولت آبادی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 10:36

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر احمد دولت آبادی عزیز

از این که آمدید و خواندید سپاسگزارم . سبک سمبلیسم (اگر نفرمایید از واژه ی ثقیل سبک استفاده نکنم!! ) به اتصال پرده های دینامیک , اطلاق نمی شود .
به نوعی , این حالات هستند که یک صحنه را خلق می کنند ! به واقع در این کارها , هدف وصف چیزی نیست ! سمبل ها گویا هستند !
خود من هم سعی بر این داشتم که تا حد امکان هیچ چیزی را وصف نکنم تا کار , مخدوش نشود .

در مورد در ذهن ماندن اثر , هدف از چنین کارهایی ماندن در ذهن مخاطب نیست ! چرا , ابهام خاص خود را دارند و ذهن هم از ابهام گریزان است !


سبزترین ها , اینست آرزوی من برای احمد دولت آبادی


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 11:10

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درودی دوباره.بودلر.مالارمه.ورلن و چند تای دیگر که درست بخاطرم نیست از پیشگامان این نوع نوشتن یا سمبول بودند.اما همه نیز متفق قول که باید در وهله نخست ملودی آهنگین درون را بصورت رموز کلام اشاعه داد. ضمن اینکه هیجان و مستقل بودن باید در شعر سمبولیست به صورت اخص درون خواننده را پالایش نماید. به خاطر داشته باشیم ، انقدر که در هنر نقاشی و اشعار سمبولیسم توانست خودی نشان دهد و تحول بیافریند نتوانست در ادبیات خود را به منصه ظهور برساند. سپاسی دیگر برای دوست نازنینم علی غفاری .


@احمد دولت آبادی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 11:50

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سپاس از احمد دولت آبادی از بابت وقتی که می گذارد ...

حضور شما سبز است !


نام: مینا لگزیان کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 12:28

درود

چه سملیک و زیبا

پاینده باشید@};- @};- @};-


@مینا لگزیان توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 12:47

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر مینا بانو

از حضورتان و لطفتان بسیار سپاسگزارم . پس از مدت ها بار دیگر شما را زیارت می کنم .

سبز باشید و آفتابی


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 12:53

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام آقای مارتین گرامی
مینیمال خوبی بود
منم با اجازه برداشت خودم را از این مینیمال می نویسم
زنی سفید پوش نماد زنی پاک که از دنیا رفته اما هنوز روی نیمکت منتظر ...؟!
گل سرخی از عشق که بعد رفتن او کاشته می شود
و مرد سیاه پوش که می توان دو دلیل برای رنگ سیاه او آورد یا سیاهپوش رفتن زن است و یا دل او سیاه است بر خلاف زن که سفید و پاک است
مرد راه زیادی در پیش رو دارد و باید مسیر ناهموار را طی کند ...
ا
خسته نباشید ....@};- @};- @};- @};-


@آرمیتا مولوی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 15:36

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر بانو مولوی

از حضورتون و برداشتتون سپاسگزارم . بله ! همیشه راه سختی در پیش است حتی برای زن داستانک...همیشه !

سبز باشید


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 13:33

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

من بیشتر نظر دوست عزیز آقای روحانی را پسندیدم

ولی این که مرد با لباس سیاه فرار می کنه

مثل اینکه تازه متوجه شده قرار است یک کلاه گشاد سرش بگذارند ومجبور به ازدواج شود .ولی زن هنوز منتظر است شاهزاده اش با اسب سفید بیاید.وعده ای هم منتظر داماد فراری هستند@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 13:58

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام و عرض ادب خدمت شما جناب آقای فرازمند گرامی

آقای فرازمند ذیل داستان اخیرتون نوشتم ولی پاسخ کامنتها رو ندادین ظاهرا
زن ستیزی در شما که طبیب و روانشناس هستید برام جالبه !!
ازدواج یک رابطه دو طرفه است و طرفین به یک اندازه از وجود هم سهم می برند...خوبی و بدی هم نسبی است و به جنسیت بستگی ندارد! قبول دارم این روزها اوضاع ازدواج و طلاق و زیاده خواهی زوجین اسفناک است ولی چرا زن گرفتن را مساوی با کلاه گشاد گذاشتن دانسته اید !؟
باور کنید هرکه باد بکارد توفان درو می کند!
مردی که یاد بگیرد معیار ازدواج و انتخاب فقط زیبایی و پول پدرزن نیست و دنبال زن ایده آل بگردد و زن هم بداند که از زندگی و ازدواج چه می خواهد مشکلاتی که امروز پیش می آید خیلی کمرنگ می شود !
آستانه تحمل پایین آمده است و زوجهای جوان کاملا وابسته به والدینشون هستند به همین خاطره که اوضاع اینطور شده ولی کمی بی انصافی است اگر مشکلات را بر گردن یک جنس بیاندازیم
همین خود ماها از روی خودروی طرف و میزان دارایی و ارث و میراث میزان خوشبختی افراد را اندازه می گیریم و جو جامعه طوری شده که همه آهن پرست و زمین خوار و زمین خواه شده اند.
جالبه به عرضتون برسونم 23 ساله بودم که ازدواج کردم و از همسرم خواستم که جشن عروسی نگیریم و نگرفتیم
نه تنها بنده بلکه خیلی از زنهای اطرافم هم چنین کاری کردند و هرگز منتظر شاهزاده با اسب سپید نبودیم
ببخشید قصد جسارت نداشتم فقط خواستم توی سایتی که همه فرهیخته هستند لااقل چنین افکاری نباشه
بازهم عذر می خام :"> :"> :">


@رضا فرازمند توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 15:43

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر جناب فرازمند عزیز

بله ! بزداشت جناب روحانی جریانی بود بر خلاف جریان آب رودخانه ! اما خب نگاه جدید و جالبی بود !

حضورتان را به فال نیک می گیرم !
سبز باشید


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 14:58

نمایش مشخصات فرزانه رازي میخواهم زنده بماند !

درود بر مارتین کبیر ! خوبین که ؟!
عاشتی کردین بالاخره ؟! :D =))
من دوربین رو حرکت رو گرفتم ، اما صدا ... :-/
حتما یادتون هس که قبلا در مورد سیر برداشت ها از این تیپ داستانها چی گفتم ! ;) :D
میخواستم برداشت کنم چشمم به عاقای روحانی خورد اصن چنگال هام از کار افتاد ! :D روحانی جان خدا خیرت بده کلی خندیدم ! =))
تمام تلاشم رو کردم که خلاصه یه چیزی وردارم نتیجه ش این شد : :D
خانومه منتظر بود که بره ! عاقاهه هم اومده بود که بِبَرَتِش ! اما گلای سرخ پشت سر خانومه به عاقاهه گف که این خانوم هنوز عاشقه ! بنابراین پشتشو کرد رف دنبال زندگیش بالای تپه ، حوالی ابرا ! :D
ببخشین ! در از کودوم طرفه ؟؟؟ :D ;)
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
دلتون به نشاط


@فرزانه رازي توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 15:50

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر فرزانه رازی بزرگ

بین طنز بودن و رئال بودن داستانک بین فقها بحث و جدل هست! و البته که هم ریالیتی و هم طنز درون مایه ای تلخ دارند ...
در مورد صدا در داستان , جناب دیبا تعبیر جالبی کردند ! صدا , سکوت ؟!
از این که هستی , میای , میخونی و می نویسی ممنونم .
سبز باشی


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 16:03

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) عشق
خاطره یی ست به انتظار حدوث و تجدد نشسته
چرا که آنان اکنون هردو خفته اند
در این سوی بستر
مردی
وزنی
در آنسوی
تند بادی بر درگاه و
تند باری بر بام
مردی و زنی خفته
ودر انتظار تکرار و حدوث
عشقی خسته
(احمد شاملو)


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 17:53

نمایش مشخصات سارینا معالی سلام به شما.
خب یه راست بریم سر برداشتمون دیگه...;)

وقتی نماد عشق رو پشت سر میکارند نشون از نادیده گرفتن و گذشتن از عشقه!
در واقع گل های سرخ یه مرز هستن...و زن سفید پوش که معمولا زن مظهر عشقه(البته من اعتقاد ندارم)به انتظار نشسته مرد سیاه پوش به تنهایی ترقی میکند.
انگار برای صعود باید عشق رو قربانی میکرد و عزایش رو(سیاه پوشی)با خودش میبرد.
اقا فاز و نول شما ردیفه؟
پس روزتون شیرین
دلتون شاد@};- @};- @};- @};- @};-


@سارینا معالی توسط سارینا معالی Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 17:58

نمایش مشخصات سارینا معالی البته عنوان داستان هم بازیچه شدن رو یاد من میاره...که باز نتیجه ش میشه قربانی کردن عشق.


@سارینا معالی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 19:01

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر سارینای جوان

از حضورت و نظرت متشکرم ... برداشت خیلی جالبی هم داری !بله زن مظهر عشق نیست ! مرد هم مظهر عشق نیست !
صعود بدون عشق بی معناست ! البته در ذهن من عشق آنی نیست که جنسیت بشناسد ! عشق همان میل به زندگی کردن است ! و نه زنده ماندن ...

سبز باشی و آفتابی


نام: حسین شعیبی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 18:41

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب غفاری عزیز
میکرو فیکشن شما را خواندم
(البته باید بین فلش فیکشن، میکرو فیکشن، مینیمال، داستان کوتاه تمایز قائل شد)
بیشتر یک نثر هایکویی نوشتید که از لحاظ فرمی چشم نواز است ولی معنای خاصی به ذهن من متبادر نشد.
از نقد دوستان استفاده و لذت برم
شاد و پیروز باشید


@حسین شعیبی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 23:28

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر جناب شعیبی عزیز

از حضورتان بسیار سپاسگزارم ! و از نکته ی کارسازی که ذکر کردید ... بله ! بین مینیمال و میکرو فیکشن , همپوشانی وسیع است ! به نظر من بسته به برداشت مخاطب می توان چنین داستانکی را در هر یکی از قالب های مذکور جای داد ..به خصوص که ایجاز حرف اول را در میکروفیکشن می زند !
حال پرسش اینجاست که مخاطب تا چه حد برای یک اثر , ایجاز قائل شده است !؟

سبز باشید و آفتابی


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 19:19

نمایش مشخصات همایون طراح کمی دورتر ، نزدیکتر و درست همینجا ، عده ای مرد و زن خاکستری پیروزمندانه برداشت هایشان را می نویسند!

فیلم جالبی ست ، ولی دیدنی نیست!

کافی ست...

سبز بمان!


@همایون طراح توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 23:32

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر همایون !

از این که هنوز هم هستی و می آیی سرخوشم ! به نظر من فیلم جالبی است ! همین چندگانگی هاست که راه نجات من و تو از این مهلکه ی روزمرگی ها شده است !

چه کار به کار شب داری ؟؟
بذار تا خوابش ببره !!

سبز باشی و صد البته آفتابی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط همایون طراح Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 17:25

نمایش مشخصات همایون طراح چندگانگی ها مد نظرم نبود. فیلم داستانت را گفتم! که در فلسفه اش همه چیز حتا همین برداشت ها از دید من می گنجد! و این چنین است که بازی جالب می شود.

چکار به سایه ها داری ، که لحظه ها رو کش میدن؟

مراقبان بی خطر احساس آرامش میدن!


نام: فاطمه مددی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 22:33

نمایش مشخصات فاطمه مددی درود جناب غفاری دوست
من بااولین خوانش یادمرگ افتادم!
یعنی سیاه وسفیدوگل سرخ منویادمرگ انداخت...
نمیدونم کجاشنیدم که گل سرخ نمادکوتاهی عمره!
داستان جالبی بود
شادیتان روزافزون وقلمتان نویسا


@فاطمه مددی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 23:34

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر بانو مددی

از این که در این خلوتکده حاضر شدید سپاسگزارم . مرگ! شیرینی تلخی است این مرگ !
اما از مرگ نگو ! از زندگی بگو ای بانوی جوان ...راهی طولانی در پیش است ...

آفتابی باش


نام: محمود لچی نانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 00:04

نمایش مشخصات محمود لچی نانی سلام بر شما، مارتین عزیز
خوندمش، ببخشید ،دیدمش!!!
از اون سکانس هایی که ساده فیلم برداری میشه، فقط با یه برداشت. ... کات...


@محمود لچی نانی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 00:36

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) کی گفته توی چشمات شب یلداست؟
توی چشمای تو , تمام شبهاست !

سلام من بر محمود لچی نانی عزیز ! همین که می گویی " دیدمش " معلوم است که داستانک را دریافته ای ! اصلا این یک صحنه ی عریان است ...کات...

سبز باشید و آفتابی


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 00:39

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درود و عرض ادب و احترام خدمت شما
بی ربط :
سپید پوشیده بودم با موی سیاه
اکنون سیه جامه ام با موی سپید .....

برقرار باشید @};-


@ ناصرباران دوست توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 00:47

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر جناب باران دوست عزیز

از حضورتان بسیار بسیار مشعوفم ! چرا بی ربط ؟! خیلی هم باربط سخن می گویید !
آدم سفید پوش با موهای سیاه می آید و سفیدپوش با موهای سفید می رود ! دنیا حسابی یک رنگش می کند !

سبزترین گل ها تقدیم به گلزار وجود ناصر باران دوست نازنین


نام: شیدا سهرابی   ارسال در سه شنبه 30 تير 1394 - 01:38

درود بر جناب مارتین.
کوتاه و مختصر اما مملوء از نمادهای زیبا و پرمعنا.
سربلندو همایون باشید.@};-


@شیدا سهرابی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 08:13

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر بانو سهرابی عزیز

از تشریف فرماییتون متشکرم .با آرزوی بهترین ها برای شما ....@};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 13:41

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام
ببخشید دیر اومدم
خیلی خوب بود داستانتون
من برداشت آقای فریاد رو خیلی دوست داشتم
مثل همیشه عالی نوشتید
سبز باشید و صد البته آفتابی
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 14:00

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر م ماندگار

ممنون که نظرت رو در باب این داستان نوشتی ...لطف دارید شما ..

دیگه بهت نمی گم که با جمله ی " سبز باشید و صد البته آفتابی " شوخی نکن ...چیکار کنم وقتی زورم نمی رسه !!؟

موفق باشی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط م.ماندگار Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 14:41

نمایش مشخصات م.ماندگار آقا مارتین سلام مجدد
من شوخی نمیکنمااا شوخی داریم؟:-/
خواستم مثل خودتون بگم بده مگه؟:-/
از پسش بر نیومدم؟:-/
خوب اشکال نداره
شما اتفاقآ خیلی زورتون زیاده:D
چشم دیگه نمیگم
شما خودتو ناراحت نکن:D
و باز هم:D
خوب الان میخوام بگم شاد باشید
اجازه هست؟:-/ :D
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 20:59

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) Take it easy ....


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 14:03

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام
پر از زیبایی و احساس و طراوت و لطافت بود
قلمتان ماندگار باد


@آزاده اسلامی توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 21:00

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر بانو اسلامی گرامی

از لطفتان بسیار سپاسگزارم . و بهترین ها را برای شما آرزو می کنم .

سبز باشید و مانا


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 22:24

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی
نوشتن وخوندن اون برای این هنوز مهمه که خواننده مجبور هرکی هست تصویر سازی کنه این تصویر سازیه که ذهن رو باز میکنه و قدرت تخیل رو پرورش میده
اما نوشته ای از نوع نوشته ی شما تقارنهای زیادی دارد و تصویر سازیهاش مضاعفه و طرف رو بسوی تصورات گوناگون رهنمون میسازد . امیدوارم موفق باشید با روشتان که مثل خودتان هست واز هیچ آیین فرودست هنر تبعیت نمیکند بسیار موافقم اگر دوست داشتید اعلام کنید بیشتر صحبت خواهیم کرد . امیدوارم آن خانم نمرده باشد که آن مرد راه دشواری رابا لباس مشکی انتخاب کرده باشد.


@بهروزعامری توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:17

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر جناب عامری عزیز _ امیدوارم همیشه سالم و مانا باشید

از لطفتون سپاسگزارم . کامنت شما در باب داستان خانم

کبودوندپور را حسب الامر خواندم ! با سخن شما کاملا

موافقم ! به نظر من آن که به دنبال تازه ها می رود , موفق

تر است !

فنجان ذهن انسان نامحدود است و هرگز پر نمی شود پس

بدیهی هست که هنوز هم می شود "سبک " جدیدی آورد

و نو آور بود .

البته بدیهی است که در آغاز راه خیل وسیعی از انسان ها

مقاومتی به خرج بدهند و بگویند چرا اثرت دست و پا ندارد !

چرا اثرت سر و ته ندارد ؟؟ (ناکوکی دوستی همین بس که

بر سر یکی از داستان های من , جناب دیبا را هم مورد

عنایت خود قرار داد ! چه برسد به خود من ! )

از این که می بینم شخصی چون شما این گونه آزاد می

اندیشد و هیچ مرز و حدی برای فکر نویسنده قائل نمی

شود بسیار بسیار سپاسگزارم ! پس از شما می خواهم با

چشمان بینا و نورانی تان , ما را روشن کنید ...

سبز باشید و آفتابی


نام: پریناز.ک   ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:42

آفرین:)


@پریناز.ک توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 31 تير 1394 - 23:58

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) پریناز!

مرسی بانوی گرامی...

مانا باشی


@پریناز.ک توسط بهروزعامری Members  ارسال در یکشنبه 4 مرداد 1394 - 23:42

نمایش مشخصات بهروزعامری آفرین

ما از صبا تا نیما صدها شاعر داریم که حافظ ارادت داشتند و نامی ازشون نیست ولی بنیما و فروغ و هدایت فحش میدن اما هرروز ارزشمندترند میدونید چرا؟ چون آیینامه اونارو زیر پا گذاشتند واب در خوابگه مورچگان ریختند

حتی فرهادی معادلات رو بهم ریخت

موفق باشید

@};- @};- @};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 04:33

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
دوستان برداشت های متعدد خود را از این سکانس نوشتند و چیزی برای من باقی نماند. :)
کارگردان فریاد می زند: صدا، دوربین، حرکت... و برداشت اول یا ان ام یک صحنه جدید یا بسیار تکراری انجام می شود.
همه ما این گونه آغاز کردیم و به امر کارگردان در این بازی وارد شدیم...
همه صحنه ها صدا و حرکت دارند: حتی زنی که در سکون روی صندلی نشسته. از کجا می دانید در افکارش به کجا در نوسان است؟ گذشته؟ آینده؟ حال؟ همین طور مردی که می رود؟ یا کسانی که گل می کارند؟
دوربین زاویه دید ما را محدود می کند: هر کس از دید خود می بیند. یکی سه قسمت صحنه یا عنوان را. دیگری رنگها را و دیگری...
ذهن ما صدا و تصویر و حرکت را تحلیل می کند. اما این تحلیل ها تا چه حد درست هستند؟ آیا رنگ سفید واقعاً نماد پاکی است؟ آیا لباس زن، لباس عروس است یا کفن؟ و هزاران آیاها و تحلیل های دیگر که نه کاملاً درست هستند و نه کاملاً نادرست!
زندگی فریبی بیش نیست... بگذارید نقش خود را بازی کنیم... کارگردان منتظر و ناشکیباست... کار باید تمام شود!


@ف. سکوت توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 13:22

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر ف سکوت

آمدید ! از این که هستید , می آیید , می خوانید و می نویسید بسیار مسرورم !

شما , متفاوت ترین برداشت ها را می کنید . بله ! کارگزدان ناشکیباست ! چه قدر زیبا نوشتید که تصور ما از سفیدی و سیاهی کاملا نسبی است و نه مطلق !
همان گونه که از دید بعضی از سروران , زن با آن همه سفیدی در ایستایی گرفتار آمده است و مرد , غرق در سیاهی در حال رفتن است !
و این که بله ! چه در صحنه صدایی باشد , چه نباشد کارگردان باید فریاد بزند :

"صدا ...دوربین ...حرکت ... " !!

ممنونم ف سکوت گرامی


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط ف. سکوت Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 14:17

نمایش مشخصات ف. سکوت درودی دیگر،
من همیشه می آیم و داستان هایی را که دوست دارم چند بار می خوانم: با نام یا بی نام کاربری. :D


@ف. سکوت توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در جمعه 2 مرداد 1394 - 20:25

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) لطف عالی متعالی !


نام: mahsa.b کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 4 مرداد 1394 - 23:18

نمایش مشخصات mahsa.b دستتون درد نکنه موفق باشی...بسیار زیبااا@};- @};-


@mahsa.b توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در دوشنبه 5 مرداد 1394 - 08:03

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر مهسا ب

از اين كه خوانديد سپاسگزارم . با آرزوي سبزترين ها براي شما ...


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 مرداد 1394 - 10:57

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) @ جناب عامري بزرگوار

در باب صادق هدايت نظراتم را پيش تر عرض كردم . اما فرهادي ! به گمانم منظورتان " اصغر فرهادي " بايد باشد .
به كارهاي ايشان ارادت خاصي دارم (هر چند چندي از دوستان شديدا از او بيزارند )
فرهادي كسي است كه به قول خودتان ، آب در خوابگه مورچگان ريخت . فرهادي كسي است كه بر خلاف جريان آب ، دست و پا زد و همين براي مني كه نو انديشيدن را مي پسندم ، زيباست .
فرهادي هنرمندي است كه از خانه هاي كاه گلي و بوي گل محمدي فيلم نساخت ! او كسي است كه زاويه ي ديگري به دوربين اش داد و همين ستودني است .
و بي ترديد طبيعي است همان ها كه فروغ را كشتند ، فرهادي ها را مصلوب كنند !

سبز باشيد


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 12 مرداد 1394 - 16:14

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) شت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد

در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد

مو سپید آخر شدی ای برف
تا سرانجام چنین دیدی

در دلم باریدی ... ای افسوس
بر سر گورم نباریدی

چون نهالی سست میلرزد
روحم از سرمای تنهایی

میخزد در ظلمت قلبم
وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی
عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدیست
خسته ام ‚ از عشق هم خسته

غنچه شوق تو هم خشکید
شعر ای شیطان افسونکار

عاقبت زین خواب درد آلود
جان من بیدار شد بیدار

بعد از او بر هر چه رو کردم
دیدم افسون سرابی بود

آنچه میگشتم به دنبالش
وای بر من نقش خواب بود

ای خدا ... بر روی من بگشای
لحظه ای درهای دوزخ را

تا به کی در دل نهان سازم
حسرت گرمای دوزخ را؟

دیدم ای بس آفتابی را
کو پیاپی در غروب افسرد

آفتاب بی غروب من !
ای دریغا در جنوب ! افسرد

بعد از او دیگر چی میجویم؟
بعد از او دیگر چه می پایم ؟

اشک سردی تا بیافشانم
گور گرمی تا بیاسایم

پشت شیشه برف میبارد
پشت شیشه برف میبارد

در سکوت سینه ام دستی
دانه اندوه میکارد


نام: حسین کاظمی فر کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 12 مرداد 1394 - 17:24

نمایش مشخصات حسین کاظمی فر سلام بر شما مارتین عزیز@};-
مینیمال قشنگی بود
روح زنی که بر سر قبرش گل می کارند و او تماشا می کنه و شوی عزادارش که از تپه های تنهایی بالا میره ...
کوتاه و گویا . موفق باشید @};- @};-


@حسین کاظمی فر توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در دوشنبه 12 مرداد 1394 - 20:38

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر حسین عزیز

از حضورت و از لطفی که به این داستانک روا داشتی سپاسگزارم .

با آرزوی آفتابی ترین تابستان برای تو


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در شنبه 18 مهر 1394 - 14:13

نمایش مشخصات ک جعفری ازین داستان به براداشت خاصی نرسیدم!!

ولی فکر می کنم نویسنده گرامی، با این داستان، خواسته که برشی از نگاهش به زندگی را ، فیلم کند!

و من در این فیلم کوتاه و بشدت گنگ ، تنها توانستم سایه ایی از حسرت و تنهایی را حس کنم!!


سپاس مارتین

@};-


@ ک جعفری توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در شنبه 18 مهر 1394 - 14:43

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) بانوی نازنین

داستان زندگی همه ی انسان هاست ! انسان ها را به بازاری فرستاده اند که کالای آن تنها , حسرت است !
گمان نمیکنید این برش کوتاه از فیلم , عمقی دارد به وسعت زندگی من , تو و آن ها ؟!


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 11 آبان 1394 - 22:43

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درود بر مارتین عزیز!
رسیدن بخیر !
حال و احوال جناب؟
نبودین این مدت !
خرسندم از اینکه داستان سابقتون در بخش ویژه مجددا مشاهده کردم !
قبلا خونده بودم ولی متاسفانه نظر ندادم!!!
این شدش ک گفتم خالی از لطف نیستش هم عرض ادبی خدمت شما داشته باشم و هم اینکه جویای احوال بشم!
به امید خوندن داستان زیبای دیگه از شما!
همایون باشید ...


@شيدا سهرابى توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 13 آبان 1394 - 02:35

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) شیدای سایت

از این که خوش می بینمت , خوش رنگم !

سبز باش تا آواز
@};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 11 آبان 1394 - 23:20

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام مارتین

@};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در چهار شنبه 13 آبان 1394 - 02:36

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) سلام بر الف گرامی

از این که می بینمت , خوشحالم ...@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.