قیلیبرت

« شما در صف انتظار هستید ! »
_سلام بی زحمت یه مامور بفرستین در خونمون.
_ خانوم تیم ملی کَبدی هند رو برده ، مردمم برا خوشحالی ریختن خیابون. الان همه مامورا رفتن گشت شهری. ماموری نیست که بفرستیم.بگین مشکلتون چیه شاید تلفنی حل شد.
_ والا پسرم ده روزه خونه نیامده.
_ جایی نرفته؟ کارش چیه ؟
_ مدیره.
_ باریکلا. مدیر کجا؟
_ والا مدیر قاتساب بود ماتساب بود دقیق نمی دونم ولی یه سره گوشیش دستشه یا می خنده یا گریه می کنه. هی تند تند سِند می زنه . بعضی وقتا هم که شاکی می شد چرا قیلیبرت نمیشه شروع میکنه فحش دادن به انترنتا.
_ بچه ست دیگه اشکال نداره .بی زحمت صدای مستعجن ماهوارتونم ببندید.
_ آره بچم سنی نداره همش سی و هفت سالشه .صدا ماهواره نیست.بنا آپارتمانمون دزد بود دیوارا رو نازک ساخت ، رفتیم بهش بگیم گفتن سیاسی نوشته اوینه. خلاصه سر و صدا از واحد بغلیمونه.یه زن و شوهر جوونن که اونا هم فک کنم جفتشون مدیرن. اتفاقن خیلی هم با صاحب خونشون رفیقن ، چن بار از سوراخ درِ دیدم شوهره صاحب خونه رو میبره توو خونه ، خودشم میره بیرون . خیلی بهش اطمینان داره که با زنش تنهاش می ذاره .
_ اونا رو ول کن.پسرت کار دیگه ای نداره؟
_ چرا والا فوتبالیسته.
_ کدوم باشگاه بازی میکنه؟
_ فک کنم پارک سر کوچه.بعضی وقتا میاد خونه میگه گل زدم ولی هنوز ذهنم نمیتونه فراموشش کنه.
_ پسرتون چیو نمیتونه فراموش کنه حاج خانوم؟
_ والا ذهن خودمم چند جا میره.نمیدونم پسر رییس اداره شون رو آوردن سر جاش اینو اخراج کردن یا اینکه طلاق زنشو میگه.
_ پس زن داشته؟خب از زن سابقش بپرس شاید خبر داشته باشه پسرت کجاست.
_ والا جدیدن زنش شرکت « دو همسان موقت » کار میکنه، برا کارش یه سره خطشو عوض میکنه . ده تا شماره ازش دارم همه خاموش.
_ پسرت رفیق نداره؟
_ چرا ولی قپرسن.چون یه سره میگفت ممد قپرسه رضا قپرسه آرش قپرسه.
_ خانوم بگو « د»
_ چی چی بگم؟ بگم « ق»؟
_ هیچی ولش کن.پسرت که آخرین بار می خواست از خونه بره حرفی بهت نزد؟
_ گفت میخوام پرواز کنم برم.
_ حاج خانوم گوشی رو داشته باش. حاج جواد یه لحظه اون لیست جسدا اکتشافی رو بده...اسم پسرتون چیه ؟
_ با منی؟اسمش ایمانه.
_ گوشی ... دو سه تا اسم ایمان داریم.فامیلیشو بگو.
_ «گرفتار» یه گردنبندم گردنشه که عکس دخترش بهش آویزونه.
_ پروازش ناموفق بوده متاسفانه .تُپُلُف توو باشگاهش سقوط کرد!


***
ناگفته نماند که اینو دیشب وقتی چشمم به اسم داستان هواپیما افتادنی است سرکار خانم محجوب و داستان متفاوت و کلمه واتساپ آقای طرحانی نژاد افتاد نوشتم.لازم دونستم بگم.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 12 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

20

فرزانه رازي ,مریم مقدسی , ناصرباران دوست ,کیمیا مرادی ,زهرابادره ,آرمیتا مولوی ,شیدا محجوب ,اذرمهرصداقت ,محمد حشمتی فر ,شهره کبودوندپور ,فاطمه مددی ,حسین کاظمی فر ,م.فرياد ,ف. سکوت ,آزاده اسلامی ,م.ماندگار ,فرهاد کوهکن ,علی غفاری دوست (مارتین) ,حسین شعیبی ,فاطمه صلبی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

علي طرهاني نژاد (9/4/1394),م.ماندگار (9/4/1394), زینب ارونی (9/4/1394),سارینا معالی (9/4/1394),زهرابادره (9/4/1394),محمد اکبری هشترودی (9/4/1394),اذرمهرصداقت (9/4/1394),کیمیا مرادی (9/4/1394),احمد دولت آبادی (9/4/1394),احمد دولت آبادی (9/4/1394),حسین روحانی (9/4/1394),مریم مقدسی (9/4/1394),آرش پرتو (9/4/1394),حسین روحانی (9/4/1394),شهره کبودوندپور (9/4/1394),حسین ثاقبی (9/4/1394),احمد دولت آبادی (9/4/1394),شیدا محجوب (9/4/1394),لیلا حسن زاده (9/4/1394),الف.اندیشه (9/4/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (9/4/1394),آزاده اسلامی (9/4/1394),ف. سکوت (9/4/1394), ناصرباران دوست (9/4/1394),فرهاد کوهکن (9/4/1394),عبدالله عمیدی (9/4/1394),علي طرهاني نژاد (9/4/1394),آرش پرتو (9/4/1394),رضا فرازمند (9/4/1394),محمدمهدی قنبری مبارکه (9/4/1394),فاطمه صلبی (9/4/1394),فرزانه رازي (9/4/1394),فرهاد جوان (9/4/1394),منصور دیبا (9/4/1394),حمیدرضا محدثی (9/4/1394),همایون طراح (9/4/1394),حسین کاظمی فر (9/4/1394),سید علی الحسینی (9/4/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (9/4/1394),محمد حشمتی فر (9/4/1394),پریناز.ک (9/4/1394),محمد علی زکی خانی (9/4/1394),فرزاد خدنگ (9/4/1394),ف. سکوت (9/4/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (9/4/1394),حسین شعیبی (10/4/1394),مريم شيرازي (10/4/1394),پریا اسماعیلی (10/4/1394),علی اکبری (10/4/1394),سحر ذاکری (10/4/1394),ف. سکوت (10/4/1394),حسین روحانی (10/4/1394),حسین شعیبی (10/4/1394),آرمیتا مولوی (11/4/1394),فاطمه مددی (14/4/1394),حسین روحانی (30/4/1394),سارینا معالی (9/5/1394),حسین روحانی (23/5/1394),حسین روحانی (17/6/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (17/6/1394),مهدی کریمیان (22/6/1394),لیلا کوت آبادی (21/7/1394),حسین روحانی (3/8/1394),سحر ذاکری (6/8/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (26/11/1394),همایون به آیین (9/12/1394),لیلا حسن زاده (31/2/1395),همایون به آیین (27/4/1395),ف. سکوت (8/6/1395),

نقطه نظرات

نام: علي طرهاني نژاد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 01:29

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد با سلام

1- موضوع داستان به روز و جدید بود.

2- اما داستان یه کم غیر واقعی بود. (زیاد منطقی نبود).

3- ادبیات داستان خوب بود.

4- خوشحالم که تونستم به طرح داستانتون ولو کم کمک کنم. (و ممنونم از شما که بیان کردید).

با تشکر.


@علي طرهاني نژاد توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:07

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
ممنون از حضورت.والا داستان به سبک طنز اغراق درش نیازه و البته اغراق آنچنانی در این کار نبود.الان در این آشفته بازار انشانی و دنیایی که ایرانیا هنوز یه سریا ساز مدرنیته میزنن و دسته ای دیگر در تی و تاب پست مدرنیته هستن چنین مسائل و مشکلاتی به وفور دیده میشه حتی بیشتر برای یک نفر
مرسی ار حضورت@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:51

نمایش مشخصات حسین روحانی خب من معمولا یه سری کامنتم برا غلط املایی هام میام.اولی انسانی بود دومی تب و تاب.خب دیگه اومدیم بخندیم.شرمندت


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 01:51

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام
چی بگم آخه؟=)) =)) =))
خیلی باحال بود
چقدر داغون بوده پسره!
چقدر داغون بوده همسایه!
کلآ همشون داغون بودن
تا اینجای داستان=)) =)) =))
اما واقعی بود و طنز تلخی بود الان که فکر میکنم
خیلی جالب بود
من واقعآ خوشم اومد
اما یه چیز بگم؟!:-/
یه جا نوشتید مستعجن؟! از قصد بوده عایا؟:D
من فکر کنم از قصد بوده!:D
در کل خیلی خوب بود
دست شما درد نکنه
خندون باشید همیشه
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:11

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خانوم ماندگار
اول صبح خنده ها شما رو دیدم شدم توپ انرژی.خیلی کامنت انرژی افکنی بود.کلا دم شما گرم.تمام تلاشم این بود که از تک تک کلمات استفاده ببرم.همه فکرم این بود که در جمله جمله یه حرفی تووش باشه و البته کلمه مستعجن رو که از قصد آوردم و البت که قصدم بود بنویسم مستعجل تا یه انتقادی هم به سواد این قشر بشه که خب تصمیم گرفتم بیخیال شم.
مرسی از حضور و انرژی اول صبحت@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:51

نمایش مشخصات حسین روحانی خب اینجا هم غلط املایی نداشتیم بریم بعدی


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 01:54

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خمت اقای روحانی
از اینکه شما رو توی جمع دوستان با یک داستان جدید میبینم خوشحالم .بهتون گفته بودم تند هستید اما زودم از دلتون بیرون میره چون ادمی هستید با قلبی پاک
اقای روحانی از خوندن داستان دیالوگ محور شما لذت بردم .همه چیز رعایت شده بود با دیالوگ داستان رو جلو بردید
اطلاعات لازم رو به مخاطب دادید .و اضافه گویی نداشت تا اونو به صورت مکالمه دربیاره
فقط یه جایی تو این سوتی های زن گفتید هی تند تند سند میزنه
اینجا یه کم شخصیتی که برای زن ساختی برای من دچار تناقض میشه کاش با این واژه هم اشنایی نداشت
سپاس از شما


@ زینب ارونی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:18

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خانوم ارونی که انقدر آنالیزور قویی در شخصیت شناسی هستید
خب اولش خوبه که تقریبا از این متن خوشتون اومده و این مایه سعادت بنده ست و خوشحالم به شدت از این قضیه.در مورد کلمه سند که اول تصمییم گرفتم بنویسم sent و از اونجا که سنت past participle کلمه send هست و در واقعه درست تر از خود سند هست گفتم پس سند رو مینویسم ولی در نگارش فعلش تغییر ایجاد کردم و به جای اینکه بنویسم سند میکرد نوشتم سند میزد. از حضورتون و آمدنتون خوشحالم.مرسی از تشویقتون@};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 02:49

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت
نه واقعا
نه ماشالا
خدایی افرین

کلا

عالی بود اقا.@};-


@اذرمهرصداقت توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:22

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر آذر خانوم نویسنده برتر
خیلی خوشحالم بابت این همه تشویقت.خودتی واقعا؟عجیبه ها.الان رفتم زیر همه داستانام دیدم ایراد گرفتی اینو نگرفتی بابا دمت گرم.خیلی تشکر.خوبه خوبه دارم مغرور میشم ولی الان قرار یکی دو تا کامنت پایینتر بادم بخوابه.خیلی خوبه اومدی و انگیزمونو زیاد کردی@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:22

نمایش مشخصات حسین روحانی راستی عکستم خیلی قشنگ بود@};-


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 02:50

نمایش مشخصات زهرابادره سلام آقای روحانی عزیزو گرامی
خوشحالم که جز نفرات اول خوانندگان داستان شما شدم :) @};-
داستان در عین طنز بودن واقعیت هایی را از اجتماع بیان نمود که تلخ تلخ بود و جا داشت کمی هم گریه کنیم
جا دارد يه تبريك ويژه هم به خاطر اين داستان ماهرانه به شما بگويم
براي تان موفقيت ها به همراه سعادت ها آرزومندم @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:27

نمایش مشخصات حسین روحانی درود بر خانوم بادره عزیز و بزرگوار و دوست داشتنی و بزرگمنش و مهربان
منم خوشحالم که اول صبح چنین پیام دلنشین و زیبایی از شما خوندم و خیلی خوشحالتر که حضورتون رو دیدم.بله طنز معمولا باید تلخ باشه و ایرادات رو نیش بزنه.خب صد البته که طنزپردازی کار سختیه و از پسش برآمدن هم هنر خاص خودشو میخواد که با صحیح و خطا در حال یادگیریشم.خب البته باید از قالب جک هم خارج باشه که کار رو سخت میکنه
ممنون از حضورتون.حقا که دلنشینه@};-


نام: محمد اکبری هشترودی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 8 تير 1394 - 02:55

نمایش مشخصات محمد اکبری هشترودی سلام جناب روحانی عزیز
من خوندم داستان رو ولی متاسفانه زیاد ارتباط برقرار نکردم... شاید به خاطر این بود که زیاد با واتس اپ و قیلیبرت و قپرس و پرواز و دو همسان موقت و «د» و «ق» و اینا زیاد آشنا نبودم... شاید انگار لازمه برم گوشی مدل بالا بگیرم که از این چیزا داشته باشه...
مشکل پس از گیرنده بوده دیگه...
دست شما درست...
دلتون شاد...


@محمد اکبری هشترودی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:35

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر آقا اکبری عزیز و دوست داشتنی
بله شما از مرفهین بیدرد جامعه هستید که با قپرس و دو همسان مواجه نیستید و از طرفی مرفه تر هستید که در این آشفته بازار تکنولوژی خودتون رو دور نگه داشتید.عرض شود که ارتباط نگرفتنتون رو متوجه نشدم دقیقا با چی ارتباط نگرفتید ولی خب حقیقت اینه که قپرسی و دو همسان موقت الان دیگه نیاز به پیدا کردن نداره فقط کافیه سطح شهر یه سری چرخونده بشه.این یه مکالمست که خب خیلی اتفاقاتو شامل میشه و در واقع جهان پسا مدرن رو به تصویر کشیدن و درهم برهمی کمی درش قابل رویته.مرسی از حضورت.خب یه داستان داشتم به اسم انزوای قدرت خوشت اومد.دعوتت میکنم به داستان بعدیم که بدجور سورئاله و مطمئنن رئتلیست صریحی مثه تو شاید نپسنده ولی بیا بلکه پسندیدی
ممنون از حضرورت@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:54

نمایش مشخصات حسین روحانی رئالیست
اشتباه تایپی شد


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 06:32

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی درود بر روحانی. انتشار متن کار تازه ای بود اما انتشار در فضا که کمی درنگ و تامل نیاز داشت. که امیدوارم در کار بعد انقدر سرعت عمل و سرعت انتشار با کیفیت جایگزین شود. ممنون از شما


@احمد دولت آبادی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:44

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر مرد بزرگوار سایت حضرت دولت آبادی عزیز
خیلی خوشحالم از حضورتون.خب وسواسم شاید این روزا کم شده باشه ولی نه اونقدر.دلم میخواست آشفتگی رو میدونستم از کجا رخنه کرده.ولی حقیقت ایینه که پسا مدرنیته بدجور آشفته سازه.در زمانه ای که خوردن گوشت******* یه سری از انسان ها رو برابر با کشته شدن هزاران نفر آفریقایی با تسلیحات جنگی به طور یکسان ناراحت میکنه هیچ ایرادی نمیبینم وقتی داره از بنا ساختمونشون صحبت میکنه بگه نویسنده هم بوده بعد یهو بپره سر قضیه صیغه بعد مواد مخدر یهو فقر یهو طلاق یهو بیکاری.همینه الان هممون هم زمان ده تا مشکل داریم.الان پدرا نمیدونن جهیزیه دختر تهیه کردن سختتره یا شکهر پیدا کردن.چون جفتش سخته یهو این وسط میفهمن دخترشون حاملست بعد دربه دردنبال کورتاژ بچه میگردن میفهمن ای دل غافلیه چیزی به نام وام کورتاژم هست بعد تا میرن بگیرن میفهمن ای بابا شایعه بوده.عجیبه نه؟ولی هست.باید عجول بودن به نوعی شاید دیگه رعایت بشه
حضورتون خیلی خیلی دلگرم کنندست.آدم با معرفت و دانایی هستی و البته ما هم تا ته ته قبولت داریم@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:55

نمایش مشخصات حسین روحانی اون ستاره گوشت گ ا و


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:58

نمایش مشخصات حسین روحانی شهکر همون شوهر
اشتباه تایپی


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:42

سلام
خوشحالم دوباره یه داستان دیگه ازتون می خونم.
ایده جالبی بود:D خانم بگو " د" =))
موفق باشید.


@مریم مقدسی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 07:49

نمایش مشخصات حسین روحانی سلامی چو بوی خوش خانوم مقدسی سر صبح@};-
والا اول شما بگو خوبی یا نه؟بعد بی زحمت بگو آیا به تبشم این متن آیا تونست ایجاد کنه یا نه و فقط توهمی بوده در این ذهنه آشفته.خوشحالم که از ایده خوشتون اومد ولی حقیقت سختم بود نوشتنش.جور کردن کلماتش باعث شد زیاد بیخوابی بکشم و از طرفی بخوای طنزش کنی.خب این شد دیگه
تشکرات فراوان و زیاد که حضور به عمل رسوندید@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 08:01

نمایش مشخصات حسین روحانی کلن جمله اشتباه بود.گفتم آیا یه دونه تبسم تونستم ایجاد کنم یا نه
ببخشید


@حسین روحانی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 22:42

بابا ما همینجوریشم شما رو قبول داریم. :D @};-
همینطور که قبلا تو داستان خانم محجوب گفتم طنز نوشتن کار سختیه اما نه برای حسین روحانی. :D
موفق باشید.


@مریم مقدسی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 22:53

نمایش مشخصات حسین روحانی دست شما خیلی خیلی درد نکنه.ممنون از لطفت.مرسی@};- :(


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 08:56

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلام بر شما حجت الاسلام....نه نه ببخشید جناب آقای روحانی
می گم یعنی من 37 سالمه.. بچه ام؟؟:D
من هی می گم بچه ام هنوز ولی اطرافیان می گن شهره جان بزرگ شدی دیگه دست از بچه بازی وردار
می گم امروز با کلی واژه جدید آشنا شدم..ماهواره (روم به دیوار روزه ام باطل شد) قاتساپ...قایبر...اصلا اینها چی چی هستن!؟
مگه شما به هفتاد میلیون مردم ایران قول ندادین ماهواره رو جمع نکنن..زنها برن استادیوم...بعضیها رو آزاد کنید!؟ تورم رو وردارین ********** رو هم همینطور
حالا اینا چیه می نویسید برای ملت؟!!
بله؟!!
زیادی دارم حرف می زنم !!
شرمنده ..چشم دهنم رو می بندم ولی دوباره این فامیل شما دو سال دیگه میاد با وعده های مسخره اش رای می خره می گید نه ؟!
حالا ببینید ..تازه توی این مدت اصلا تورم نداشتیم ها..گرونی بوده با تورم فرق فوکوله ...
الان فقط مشکل ما اینترنت و ماهوارس وااسلاما وا مصیبتا

پ ن : بنده اصلا از ماهواره و قاتساپ فراری ام شدید ..مخصوصا این اخبار بیست و بی بی چهل ...ولی نمی دونم چرا اخبار و فیلمهای مستعجن رسانه میلی دست از سرم بر نمی داره
بعضی وقتها روزی 5 ساعت باید بشینی اخبار گوش کنی
جدا مصیبت نیست
خسته نباشید
اونقدر محظوظ شدیم که دوست داشتیم این همه براتون درد دل کنیم
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 09:14

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
هر وقت احساس کردین که عجب اشتباهی کردین این پیامه رو گذاشتین بگید پاکش کنم
سلام بر سرکار خانوم کبودوندپور مهربان و با کمالات
والا حقیقت اینه که من در دور بعدی هم تلاش بیشتری خواهم کرد برا شدن.فرقی هم نمیکنه تلاش از چه نوعش باشه.به دروغ و راستشم کار ندارم.همه مشکلاتم از ماهوارست و هیچ مشکل دیگه ای هم نیست.خاطرتون جمع باشه بقیش دروغه.
خانوم کبودوند پور والا ارزش نداره انقد بخواید ناراحت باشید.دنیا دوروزه بذارید طی شه بره.
از حضورتون ممنون و خیلی خوشحالم بابت این کامنت پر حرفتون از داستان من نوشته شما پرحرفتر بود.راستی چرا اینا داستان نمیشه؟نه واقعا چرا؟@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 09:15

نمایش مشخصات حسین روحانی اومدم بگم بیخیال هیچی نگیم بهتره بعد یهو ترسیدم یاد این افتادم که با آخرین سنگر سکوته مخالفید:(


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 09:15

سلام


این چه وضعش خب....چرا اینجوری اخه....


یه ذره دقت خب ....


با این وضع فکر نکنم..........



نترسید بابا.....داستانو نمیگم که.....کامنتا رو میگم خخخخخخخخ


موفق باشید......


@آرش پرتو توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 09:23

نمایش مشخصات حسین روحانی بابا قلبمونو ریختی برادر
سلام و عرض ادب
نه خوب بود.خیلی خوب بود
بهت پیشنهاد میکنم بری توو کار ژانر جنایی و اکشن خوب ملت و بلدی دچار هیجان کنی خدایی جالب بود.نه جالب بود.دم شما گرم


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 09:23

نمایش مشخصات حسین روحانی @};-


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 10:31

درود بر حسين روحاني

موضوع جديدي بود ولي خب همونطور كه خودت گفتي سريع نوشتيش . مي شد بيشتر روي پرداختش كار كرد .
اما نقد من بر نوشته ي حسين روحاني :

" وقتي كه دفترچه ي راهنماي يك دستگاه، ديرتر از خود آن به دست من برسد و يا اصلا به آن وقعي نگذارم ، يا دستگاه را خراب مي كنم يا دستگاه مرا خراب مي كند ..."

سبز باشي و آفتابي


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط ف. سکوت Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 10:53

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام، این تیکه ... یا دستگاه مرا خراب می کند... خیلی باحال بود! :D


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط ف. سکوت Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 10:54

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
با اجازه آقای روحانی،
این تیکه ... یا دستگاه مرا خراب می کند... خیلی باحال بود! :D


@ف. سکوت توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:08

سلام بر بانو ف سكوت ... ارادتمند شما هستيم ما !


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 11:28

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام مارتین عزیز
خب البته وقت کم بود ولی عجله نداشتم.در مورد این تفسیر عجیب و جالبتان عرض شود که دیگر جامعه دچار بحران شده و قبل از اینکه با اصول و روش های درست آن را پی ریزی کنند و برای نسلی که قرار بود پای به عرصه هستی گذارد فکر شود.این روزها بله دستگاه دارد ما را خراب می کند.جامعه ای که یک فهرست پذیرایی از انواع مشکلات و بدبختی ها برای انواع افراد درون آن دارد.مرسی از حضورت بسیار خوشحالم کردی@};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 10:37

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام
بسیار زیبا و عالی بود.
جدن خیلی لذت بردم.
احسنت بر شما
بعضی از سوتی های پیرزن حرف نداشت مثل همه رفیقاش قپرسن
دست مریزاد


@آزاده اسلامی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 12:14

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر سرکار خانوم آزاده اسلامی بزرگوار
حقیقت اینه که من داستانتون روم تاثیر گذاشت.این چند خط ما پیش آن نوشته مفهومی ندارد ولی خب چقدر بینشان اشتراک بود.افراد قصه من بی قید و بی سرانجام و داستان شما هم روانپزشکی که خودش هم میداند اگر قرار بود اتفاقی بی افتد بابد می افتاد.سپاس از حضور سبزتات@};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 10:58

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
تک تک سطرهای آن قشنگ و پرمعنی و به قول مریم مقدسی پرحرف بود!
خنده هم خوب چیزیه که به لب مردم می آورید. اصولاً همه ماها کمبود خنده داریم و قپرس شده ایم اساسی! :D
ولی بدی این داستان این بود که بعد از خندیدن، وقتی دوباره بهش دقیق می شدید، گریه دار بود نه خنده دار...:(
دو همسان موقت؟؟؟؟؟؟ فکر کنم دیگه از صیغه گذشته و جهت ایجاد رضایت در مردم و جامعه، تسهیل سازی فرآیند صورت گرفته است! :-/


@ف. سکوت توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 12:20

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر خانوم سکوت عزیز و گرامی@};-
والا میگن همه چی از یه نقطه ای شروع شد بعدش خنده خنده شد این دنیا.نکته های ریز و انقدر نادیده گرفتن که آخر سر تبدیل شد به فاجعه ها.من اولشم خودم نوشتمش یکی دو جا لبخندی زدم .یکی سر تیم کبدی یکی هم سر بگو ق و یکی دو جا دیگه ولی بعدش یه نگاه اینور یه نگاه اونور انداختم دیدم نه بابا مثل اینکه داستان گریه داره تا خنده دار بعد اومدم اسم دفتررو عوض کنم دیدم حسش نیست.دست شما درد نکنه از لطفتون واقعا ممنون.خوش آمدید.در ضمن شما صاحب اختیارید @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 11:06

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام و عرض ادب و احترام حضور جناب روحانی
انشاالله پس از آنکه پوزه ی کثیف استکبار 6را در لوزان بخاک مالیدید (البته اونا (استکباریون)چون پوز پوز می کنند خودشون عاقبت پوزشون را در گه فرو می کنند !!! شک دارید از خانم سکوت بپرسید) این وضعیت ماهواره و قاتساپ و...
اهه ببخشید اما!!! لا اله الاالله
آقا ایده ی جالبی بود و در حد زمانبری اش در نوشتن بسیار خوب پردازش شده بود . لذت بردیم
دستت و قلمتان درست

برقرار باشید @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 12:29

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام جناب باران دوست گرامی
خیلی خوشحال شدم که دوباره دیدمتون.والا استکبار که فعلا خوب داره میتازونه.در لایه های فراماسونی مردم بدبختشون رو غرق کردن و مجبورن مردم بدبخت اون کشورها کار کنن و بعدش پول بگیرن و از پولشون استفاده کنن و هی در این چرخه بچرخن تا به تفکر غنی نرسیم ولی از اینطرف خوشبختانه مردم فهیم ما اینبار هم به من رای بدن قول صد در صد میدم که سال دیگه این موقع آمریکا رو در زتجیر بردگیمون بیارم.
بابت تعریف تونم از داستان خیلی ممنون.اینا که داستان نیست غرض(یاد غرضی افتادم) ملاقات دوستان عزیزه
خیلی محبت فرمودید@};-


نام: فرهاد کوهکن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 11:26

نمایش مشخصات فرهاد کوهکن قرود بر حسن روحانی
اقا قسدت قرست خیلی قاستان زیبایی نوشته ایق قر این وقت کم البت منظورمون زمان زایش قاستانت بوق!!
بسیار خنقیقم و لذت بردم از هنرمنقی قلمت و همینجا اعتراف می کنم که اگه منو نگیرنق تا نیم ساعت قیگه عینهو مرغ قات قات می کنم



چاق باش و همانطور بمان :D @};-


@فرهاد کوهکن توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 11:38

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور =)) =)) =)) =)) =)) =)) اقعا هنرمندین برادر


@فرهاد کوهکن توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:10

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر فرهاد کوهکن عزیز
داداش چه قشنگ گفتی والا دمت گرم.کلی خندیدیم.دست شما درد نکنه.والا قلمم قلمی نبود این مهرو محبت دوستا عزیزی مثه شماست که به ما ارج میدن وگرنه که هیچی دیگه.خیلی ممنونتم از اینکه سر زدی و خوشحالم که خوشت اومده.سالم و برقرار و نویسا با یه آرامش ابدی و دور از هر چی دقدقه.کلن کلمه دقدقه از هر چی کلمه که وجود داره زشت ترو بی هویت تره .امیدوارم هیچوقت سراغت نیاد اگرم هست گورشو گم کنه بره@};-


@فرهاد کوهکن توسط م.ماندگار Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:42

نمایش مشخصات م.ماندگار =)) =)) =))


نام: شیدا محجوب کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 11:50

بله دیگر!
ما ها دلمان به همین چیزها خوش است! وگرنه درست که نگاه کنی میبینی چندان اهمیت ندارد تیم ملی برود جام جهانی یا همین کنج دل خودمان بماند! فلان تیم فلان رشته ی ورزشی بهمان تیم اجنبی را ببرد یا نه!
ما ها اگر میاییم بیرون میخواهیم دلمان برای داشتن یک سری وجه اشتراک ها تنگ نشود! حداقل هم ملت که هستیم!
بله جناب روحانی وقتی هواپیما افتادنی باشد یعنی بعضی چیز ها و جاها هم مدیریت کردنی هستن! بعضی چیز ها دیدنی و بعضی ها هم دزدیدنی! راستی این افراد توی داستان چقدر آشنایند! انگار بار ها دیدمشان!
*******
درود
داستان زیبایی بود. آخرش را هم دوست داشتم.
سپاس ویژه@};-


@شیدا محجوب توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:19

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر بانوی عزیز
دلخوشی ها در وطنم کاملا در یه چارچوبی تعریف شده مثه برزیل که کارناوال رقص دان مثه انگلیس که کارناوال موزیک دارن ما هم کارناوال پیروزی تیما ورزشیمونو داریم تا نمیدونم بعدش چی بیایم توو ماشینا حالا یا توو خیابون.بعدش چی؟یه سریا بوق میزنن یه سریا صدا ضبط ماشین زیاد میکنن یه سریا پرچم گرفتن و در حال دویدن مامورا مدام مسیر ماشینارو مشخص میکنن بعدش چی؟بعدش توو خیابون شروع به دیدن هم که چی؟هیچی آخرشم توو توهمی که چی؟بعدش دو سه تا عکس شایدم نه.دوباره چی دوباره برو خونه حالا چی؟وایسا تا اتفاق بعدی.اول فقط فوتبال بود الان والیبالم اضافه شده فردا هندبالو بسکتبالم شاید بیان.خلاصه خوشبا مردمم روز به روز زیادتر میشه و ما هم که هی شاد میشیم.ملت ذوق بردن تیم کشورشون رو ندارن فقط دلشون میخاد بریزن بیرون تخلیه شن...از چی؟از بدیختی
خیلی خوشحالم کردید که تشریف آوردید.باعث افتخاره حضورتون.مرسی@};-


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:21

نمایش مشخصات حسین روحانی انقد غلط املایی بود که خودم خجالت کشیدم.خلاصه ملت بدبختی هستیم خانوم.ولی خب پوست کلفت


نام: عبدالله عمیدی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 12:39

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام بر جناب روحانی عزیز و بزرگوار
داستان که برام خیلی جالب بود
جالب تر درآوردن شأن و شخصیت های از اعتباری بی اعتبارتری است که گاه انسان واقعا با باور کردن اون بهش دل می بنده!
مخصوصا کشف مشکل زبانی زن هم خوب کارکرد داره
سر جمع باید عرض کنم دستمریزاد
سلامت و شاکر باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عبدالله عمیدی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:30

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر جناب عمیدی عزیز و مهربان دوست خوبم
دست شما درد نکنه.امیدوارم که با عقاید شما تضادی نداشته باشه:D .خارج از این داستان خیلی ها شهید شدن و خیلی ها رفتن که چنین شود؟نه واقعا؟چرا واقعا؟
چرا هر جا این روزا میرم قیافه آدما از سنسون بیشتر میزنه؟چرا همه شاکی هستن؟چرا هرچی هست برا بعضی هاست؟نه واقعا؟البته این چرا ها از شما نیستا.واقعا چون میدونم شما رزمنده بودید میپرسم.شما عزیز مایید واقعا چرا؟
والا مشکلات مادی کمر ملتو شکسته والا بیکاری ملتو پیر کرده والا بلا قرار این نبوده
خیلی خوشحال شدم از حضورتون واقعا خوشحال میشم از آمدنتان@};-


@حسین روحانی توسط عبدالله عمیدی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 15:55

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی سلام مجدد خدمت دوست عزیزم جناب روحانی بزرگوار
پاسخ به چرای(به حق ) این مردم را باید تمام آقایانی (از هر گروه و حزب چپ و راست و میانه و معتدل و تند و کند و...) بدهند که با رای این ملت بر بلندای "مسئولیت" می ایستند و تنها چیزی که از آن هیچ نمی دانند همین"مسئولیت" است و بس. و الا از جایگاه را خوب می دانند و می گیرند و می خورند؛ از شأن خوب می دانند و از آن بخوبی بهره فردی و فامیلی می برند؛ و از فرصت هم نیک و برتر می دانند چون نباید از دست برود و باید کمال سوء استفاده را بکنند.
آقای روحانی عزیز چرا به من بر بخورد در حالی که من هم مثل این مردم دارای همین دردها هستم و رنج می برم و شاید بیشتر و بدتر رنج می برم؟
ما مدافع اصولی هستیم که همه امان هم بر سر آن و اساس بودن و درست بودن آن هم عقیده ایم و الا ما کجا و دفاع از بی لیاقتی برخی هایی که حدشان چراندن یک بزغاله هم نیست تا چه رسد به این پست و مقام هایی که با فریب و دغل در اختیار دارند!
سه عامل موجب این روز ما شده است و باید در حد وسع و بضاعتمان در رفع آن تلاش کنیم:
1- مدیریت فرسوده و پیر و فرتوت که متعهدشان(برخی) جامد و جزمی مسلک است و غیر متعهدشان(برخی) بی غیرت و وطن فروش.
2- بی کنترلی و عدم نظارت دستگاه های مسئول/که یا ناتوانند/یا شریک اند/ یا فاقد درک جایگاه خویش اند/که به هر دلیل مسئول اند و باید در دنیا و عقبی پاسخ بدهند.
3- خیانت فرماسونی متغلب که خودش را با رنگ و لعاب و فریب دوست جا زده و هر کاری که از دستش برآید انجام می دهد و باید بدانیم که بخش عمده قدرت پول و مدیریت اجرایی و صنعت کشور در چرخه ای از مدیریت و ظرفیت تأثیرگذاری اینان قرار دارد.
اگر یکی از نسل ما به مدت 50 سال دیگر زنده بماند یا سر از خاک بردارد با مطالعه تاریخ این ملت خواهد دانست که برخی از این آقایانی که ما برایشان احترام و عزت قائلیم در کدام جبهه هستند! با مردم یا علیه مرد؟!


@عبدالله عمیدی توسط عبدالله عمیدی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 15:56

نمایش مشخصات عبدالله عمیدی آقای روحانی عزیز به زعم که نه به اعتقاد بنده در این نظام و مملکت کسی که خودش را عرضه می کند برای پذیرش مسئولیت خارج از دو حالت زیر نیست: الف) یا انسانی متعهد و متخصص و توانمند و پاک و زلال و زجان و زندگی گذشته برای خدمت به این مردم و انقلاب است. یا ب) نادان جاهل و دنیا طلب و جاه طلب و خسرالدنیا والاخره است.(شما خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل)
ببخشید دیگه شما سئوال فرمودید ما هم مجبور به پاسخ شدیم
سلامت و سربلند باسید


@عبدالله عمیدی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 16:55

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام مجدد
البته فرمایشات شما را کامل قبول دارم ولی من اعتقاد دارم که در برخی موارد چه بسا وضعیت خیلی پیچیده تر و آشفته تر از این حالات است .درد جامعه من از انداختن ********** ته سیگار به زمین شروع میشود تا قطع کردن درخت جنگلها تا مصرف بیش از حد آب تا انواع اقسام دزدی ها و انواع و انواع اختلاس ها،پارتی بازی ها و دوباره بر میگردد به عاشقی بلد نبودنو پولداریابی جوانانو الگو برداری های نادرستو یارانه و سبد کالاهو خیلی انواع و اقسام چیزها که چنان در هم گره خورده که والا ما هم نمیدانیم.مسائل اصلی البته ناگفته ماند چرا که نمیشود گفت فقط اینکه کلید من هم که به در هیچ سوراخی را باز نکرد تازه در سوراخ در خانه مان هم گیر کرد در به در دنبال کلید ساز هستیم و عاقلی از کنارمان رد شد گفت این خانه با این قفلش خانه نمیشود یا برو مستاجری و در خانه ای در سکنی کن یا بلدیزر بیار از بیخ صافش کن دوباره بستز
شاد و سر حال باشید امیدوارم.منتظر داستان بعدیتان هستم.پوسا و نویسا
دستتونم درد نکنه که پاسخگو بودید که پاسخگویی کلید اسراره


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:22

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا بود

لذت بردم

دست مریزاد@};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:32

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام جناب فرازمند بزرگوار
بسیار خوشحال میشم از حضور سبزتان.امیدوارم برقرار و یربلند باشید.خیلی خوبه که میاید و نظر میفرمایید.باعث دلخوشیه بندست
سربلند و برفراز@};-


نام: فاطمه صلبی   ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 13:51

جالب بود..
خسته نباشین.


@فاطمه صلبی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 21:24

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام سرکار خانم صلبی
مرسی از نظر دلگرم کننده ای که به من اعطا فرمودید@};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 14:13

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود.خوبین؟
عاقا از این ورا؟؟؟
خداروشکر مشکل عاپ تون حل شد و قسمت نشد تشریف بیارین حوالی ما داستانتون رو بذارین... :D ایشالا دفه ی بعد حالا... =))
عرض شود داستان باحال بود...دوست داشتیم...
- بگو "د"...
- چی؟"ق"...
- هیچی ولش کن...
خخخخخ...خعلی باحال بود اینجاش...
فقط یه چیزی...قیلیبرت رو اگه زحمتی نیس واس من خوردش کن...متوجه نمیشم!قیلیبرت رو عموما بچه ها وختی کارتون قدیمی میبینن میگن!چون قطع بر یقین اسم یکی از شخصیت ها "گیلبرت" هستش که بنده خداها زبونشون نمیگیره!!!
حالا جدای از شوخی،اگه چای قاف،دال بذارم میشه دیلیبرت!!!ببخشین من مث دوستان باهوش نیستم...کار میبره تا واسم جا بیوفته... :D این ینی چی؟!
اگه شعله ورم کنین،جای سپاس،چارپاس میذارم!!!:D
اختلاطات بی اختلالات
دلتون به نشاط.
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@فرزانه رازي توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 17:06

نمایش مشخصات حسین روحانی درود بر شما سرکار خانوم رازی
خیلی خوشحالم که از این داستان خوشتون اومده.الان که میبینم نه خدایی حق با شماست این قیلیبرت خیلی سخت بخوام ربطش بدم به دیلیور.والا منظور من همون دیلیورت بود که استفاده میشه در رسیدن پیام به دست مخاطب خاص و بزرگوار احیانن.کاملا حق با شماست ولی خب جالبه این کلمه گیلبرتی که گفتید خیلی جالب بود.امیدوارم منو ببخشید که انقدر سخت نوشته بودم که از شانس اسم داستانم این گذاشتم.خیلی خوشحال شدم که تشریف آوردید و نظر گذاشتید.حتما از این به بعد در انتخاب چنین کلمات کلیدی دقت بیشتری خواهم کرد.مرسی@};-


نام: منصور دیبا کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 14:40

نمایش مشخصات منصور دیبا درود بر روحانی عزیز
داستانک جالبی بود و ایده ای نو داشت .
طنز زیرکانه ای به کار رفته بود در لابه لای طنز ، طعنه های جالبی به چشم میخورد
خسته نباشی


@منصور دیبا توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 17:10

نمایش مشخصات حسین روحانی درود بر جناب خوش فکر داستانک آقای دیبا
مفتخر فرمودید و دقایقی از آن ساعت های گرامی خود را صرف این نوشته بنده نمودید.امیدوارم که ارزشش رو داشته باشه.خیلی خوشحال شدم که تشریف فرما گردیدید
نویسا و پویا و برقرار بمانید@};-


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 17:16

سلام آقاي روحاني عزيز@};-
طنز زيبا و انديشمندانه اي بود@};- @};- @};-
ممنون از اثر هنرمندانه تون@};-
(بيداد)
*****
چشممونو بي فروغ ميخوان و كور
قلبمونو بي حقيقت بي حضور
شاعرا رو بي ترانه بي غزل
عاشقا رو از شب و آئينه دور

دستامونو دستبند آموختند
خرمن انديشه مونو سوختند
شعر گفتيم و لبامونو
به جرم كفر گفتن دوختند

بعضيا رو پشت پرچين بسته اند
بعضيا روبا طناب اكس ومرفين بسته اند
جشن خونخواري گرفتن توي شهر
شهرُ با گلوله آذين بسته اند

هركسي داره نشوني از ستم
بار غصه پشت سروَم كرده خم
كاشكي دستامونو مي داديم به هم
كاشكي دستامونو مي داديم به هم...(م.فرياد)
شاد باشيد@};-


@م.فرياد توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 17:34

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام جناب فریاد عزیز
بابت شعر بسیار زیباتون @};-
اینم بابت بند بندش که لذت بردم.احسنت@};-
از حضور گرم و سبزتون کمال تشکر رو دارم
خوشحالم که از داستان خوشتون اومد
واقعا باعث افتخار بندست@};-


نام: حسین کاظمی فر کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 17:21

نمایش مشخصات حسین کاظمی فر سلام ارادت جناب روحانی
کار قشنگی از آب در آمده ... دیالوگ های دلچسب و هوشمندانه ای که هر کدامش خواننده را سُر می دهد روی پله ی بعدی ... در این داستان از اطناب و بیهوده گویی خبری نیست و خیلی خوب توانسته اید ریتم و سطح سخن گفتن یک زن سالمند و در عین حال همه چی به کار ! با چنان ویزگی هایی را در داستانتان بازسازی کنید .
و جمله ی پایانی شما ، در دیالوگ مامور پشت خط ، شاهکار این طنزتان است . عالی و الهام بخش . دست مریزاد ...
فقط یک ابهام کوچولو !
عذر خواهم
این که در داستان شما هم اسم آن پسر گم شده " ایمان " است و هم اسم آن دو سه تا جسد اکتشافی که معمولا از قبیل معتادان و بزهکاران هستند ( که یکی اش هم همین پسر هست )، آیا در انتخاب اسم " ایمان " برای این اجساد اکتشافی ، تعمد و حسابگری در کار بوده ؟!
....
تاکید می کنم که علیرغم این ابهام بنده ، باز هم ممنونم برای داستان قشنگتان .@};- @};-


@حسین کاظمی فر توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 17:41

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام دوست جدید و عزیز من جناب آقای کاظمی فر
درایت و زکاوت شما را در زیر داستان های مختلف دیدم و لذت بردم.بله بهترین خط این نوشته همان خط آخرش بود و تپلف...
حقیقت اینه که بله اسم شخصیت غایب داستان ((ایمان گرفتار)) است که کاملا به عمد چنین اسمی انتخاب کردم.این روزها بسیاری از افراد هم که ایمان دارند همچین جمع و جور و کامل نیست و در حال گسستگی برایشان هست.ایمانی که در گرو فقر و فساد قرار گرفته است.اما در مورد تعدد اسم ایمان براتون بگم که وقتی از یک اسم کم استفاده مثل ایمان آنقدر در آن لیست بود وای به حال اسم های پر استفاده ای به مانند حسین و محمد ،مریم و زهرا...
بله آن لیست یک لیست بیشمار از قربانیان این روزهای اطرافمان است


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 17:42

نمایش مشخصات حسین روحانی ضمن اینکه از حضورت واقعا خوشحالم و باعث افتخار بود آمدنت
پویا و نویسا و سرزنده و بی دقدقه@};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 18:28

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام جناب روحانی

داستان جالبی بود.موضوعش جدید و بانمک بود.

مرسی.سرزنده و بی دغدغه باشید.:D @};-


@الف.اندیشه توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 21:18

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خانوم خوب سایت سرکار خانوم اندیشه
دست شما درد نکنه که دغدغه رو یادآوری کردی:D
بله دقدقه دغدغه نوشته میشه
خیلی خوشحالم کردید تشریف آوردید مرسی@};-


نام: محمد حشمتی فر کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 20:20

نمایش مشخصات محمد حشمتی فر درود بر داش حسین
اگه بگم موضوع جالب و قلقلکی بود که تکراری گفتم. بنابراین میگم از دیالگ قشنگش و قویش لذت بردم.
:) @};- @};- @};-


@محمد حشمتی فر توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 21:20

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر تک رفیق سایت داستانکیم محمد آقا حشمتی فر
شما که تایید کنی دیالوگاش خوب بود باورکن خیالم راحت میشه خوب بود
واقعا وقتی میای یه جلوه خاص دیگه ای میگیره.حقا که لذت بردم از تعریفت.کلن شادم کردی دستت درد نکنه@};-


نام: فرزاد خدنگ کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 20:44

نمایش مشخصات فرزاد خدنگ زیبا بود مرسی @};- @};- @};-


@فرزاد خدنگ توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 21:21

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام جناب خدنگ نازنین
خیلی ممنون از اینکه تعریف کردید از داستان بسی مایه خوشحالیمه.سپاسگزارم@};-


نام: حسین شعیبی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 00:34

نمایش مشخصات حسین شعیبی سلام جناب روحانى عزیز
به جرات میتونم بگم یکى از کاملترین و بھترین داستانهایى بود که این چند وقت خوندم
دمت گرم
@};- @};- @};-


@حسین شعیبی توسط حسین روحانی Members  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 00:56

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام بر جناب شعیبی بزرگوار
اول عرض کنم که خیلی خوش آمدید و نظر گرامیتان را اعلام نمودید@};-
بعد خدمتتان عرض کنم که عجب نظر دلنشینی برای من بود.واقعا که خوشحالم کردید.میدانم شما حساب شده هم امتیاز میدهید هم نظر میگوید برای همین وقتی چنین صحبتی را فرمودید خیلی برام خوب بود.تشویق واقعا دلپذیری بود.کمال تشکر و قدردانی@};-


نام: مريم شيرازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 01:43

نمایش مشخصات مريم شيرازي جالب بود...موفق باشيد


نام: مريم شيرازي کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 9 تير 1394 - 01:44

نمایش مشخصات مريم شيرازي جالب بود...موفق باشيد


@مريم شيرازي توسط حسین روحانی Members  ارسال در چهار شنبه 10 تير 1394 - 08:50

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام سرکار خانوم شیرازی
مرسی از لطفتون و ممنون از اینکه داستان رو خواندید
برقرار و پاینده باشید@};-


نام: آرش پرتو کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 10 تير 1394 - 05:30

دوباره سلام

میگم این زن د رو میگفت ق.. قاتساب که واتسابه چه ربطی به د داره:D ;)


@آرش پرتو توسط حسین روحانی Members  ارسال در چهار شنبه 10 تير 1394 - 08:56

نمایش مشخصات حسین روحانی سلامی دوباره
این خانومه میگه نمیدونم قاتسابه یا ماتساب در اینجا کلمه رو یادش رفته.کلن در اشتباه هست .جدیدا د رو ق میشنوه وگرنه کلماتی رو که قدیمتر یاد گرفته همون د تلفظ میکنه.توو همه جملاتش کلماتی حاوی د زیاده.بعدش شاید و رو هم ق بشنوه خدا رو چه دیدی@};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 10 تير 1394 - 10:07

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام،
من دوباره و دوباره و در نهایت پنج باره آمدم و داستان شما را خواندم. :D تازه واسه آق پسر و همسرم هم خواندم.
واقعاً جالب بود. اون ایمان گرفتار هم که آقای کاظمی اشاره کردند خیلی قابل تأمل بود.@};-


@ف. سکوت توسط ف. سکوت Members  ارسال در چهار شنبه 10 تير 1394 - 10:10

نمایش مشخصات ف. سکوت اغلب دوستان در نقدهایی که می نویسند اشاره می کنند که داستانی خوب و ارزشمند است که در ذهن بماند و فراموش نشود.
خب راستش، من این داستان و داستان "معاوضه" شما را دائم به یاد می آورم! @};-


@ف. سکوت توسط حسین روحانی Members  ارسال در چهار شنبه 10 تير 1394 - 14:25

نمایش مشخصات حسین روحانی سلامی دوباره
والا این حرفتون خیلی بهم لذت داد.دسته شما یه دنیا درد نکنه@};- @};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 11 تير 1394 - 19:34

نمایش مشخصات سارینا معالی سلا به شما@};-
احوال شریف چطوره؟ فازش نول باشه.

داستان های اینجوریتون ...اسمش چیه؟دیالوگ محور ه ؟;)
هرچی که اسمشه حرف ن د ا ر ه
اره اینجوریاس

روزت ..اوووم!دوست داری چی باشه؟شیرینی نارنجکی خوبه؟ چای و بامیه چطور؟روزت چای معطر و بامیه
فازت م که خودت میدونی.نول;)


@سارینا معالی توسط حسین روحانی Members  ارسال در جمعه 12 تير 1394 - 08:40

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام خوبی؟
از اینکه گفتی از این داستان خوشت اومده جای خیلی خوشحالی داره برا من.واقعا ممنونم.امیدوارم همیشه دنیا در فازت باشه.و روز به روز در داستان نویسیت به خواسته های شخصیت نایل شب.موفق و مسرور و شاد و نویسا و سرحال و مایه دار و همه اینا با هم باشی@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.