ببر در زنجیر

هنگامی که حکم ، حکمرانی سینستا را از امپراطور گرفتم ، غرق در شادی و غرور بودم. بین آن همه نامزد منطقه ، بالاخره توانستم سینستا را به چنگ بیاورم ، سرزمینی وسیع در انتهایی ترین نقطه امپراطوری ، با آبشارها ، دشت و در یاچه های زیبا ؛ رقابت شدید برای به دست آوردن این قسمت از سرزمین امپراطوری به این خاطر بود که سینستا ، جای دنج و امن و دور از توجه مقامات عالیرتبه و حتی امپراطور بود .
در آنجا حکمران برای خودش امپراطوری درست میکرد ، و نکته دوم سکوی پرتاپ خوبی برای رسیدن به ثروت و قدرت و شهرت بیشتر به شمار می رفت . سینستا روی دیگری هم داشت و آن وجود زندانیان ، و شورشیانی بود که به این سرزمین می آمدند . هر کس که می توانست آنها را کنترل و رام کند ، و هر وقت امپراطور اراده کرد ، بدون هیچ سئوالی نابودشان کند ، جایگاهش تا آخر عمر تضمین شده بود .
هنگامی که حاکم قبلی به دست مردی به اسم مارکوس کشته شد ، در پایتخت زمزمه تعیین جانشین پیچید ، من با کمک چند نماینده سنا که جانشان را نجات داده بودم ، خودم را کاندید و حکم را به چنگ آوردم .
در مسیر وارد شدن به منطقه ، در داخل رودخانه چندین زن در حال جمع آوری چیزی بودند . بیشترشان لباس خدمتکاران را به تن داشتند . و لی یکی از آنها لباسش به اشراف می خورد .
اسب را نگه داشتم . دختر متوجه من شد و نگاهم کرد .
یکی از همراهانم گفت : می خواین بیارمش اینجا ؟!
گفتم : نه !
به راهم ادامه دادم . جو شهر آرام بود ، نیروهای نظامی در همه جا دیده می شدند . بالاخره به محل حکمرانی ام رسیدم . از اسب پیاده شدم و از پله ها بالا رفتم و قدم به داخل سالن گذاشتم . کفش را با سنگ مرمر شفاف فرش کرده بودند . می توانستم تصویرم را مانند آب در آن ببینم . حاکم قبلی برای خودش قصر امپراطوری را باز سازی کرده بود . بر روی تخت نشستم.
گفتم : مسئول امنیت رو بگین بیاد .
پس از مدتی مردی وارد سالن شد . تعظیمی کرد و گفت : عالیجناب ، ورودتون رو خوش آمد می گم ، من میرداس ، فرمانده حاکم مقتول سیداس هستم.
گفتم : سرنوشت دردناکی بود . با قاتل چه کردین ؟
میرداس : مارکوس یکی از اشراف زادگان قدرتمند این منطقه است . نیروهای ما چند بار تلاش کردند ، اونو دستگیر کنن ، ولی با مقاومت خودش ، محافظان و گلادیاتور هاش مواجه شدیم.
- یعنی موفق نشدین ؟ تلفاتم دادین ، درسته ؟
: بله ، متأسفانه.
گفتم : دوست داشتم ، قضیه قبل از اومدن من ، خاتمه پیدا می کرد ، این برای من خوب نیست که اولین روزهای مسئولیتم رو با جنگ و خونریزی شروع کنم . هر چند مارکوس باید دستگیر و مجازات بشه ، ولی نمی خواستم من مأمور دستگیری و مجازاتش باشم . این به ضرر منه ، مرگ مارکوس ، شورشهای دیگه ایی رو به همراه می یاره و با ضعفی که شما از خودتون نشون دادین ، ممکنه من هم به سرنوشت سیداس دچار بشم . فرمانده میرداس!
- به من فرصت بدین ، شکستم رو جبران می کنم .
: یه فرصت دیگه بهتون می دم ، فعلا مرخصین .
با رفتن او رو به فرمانده هریس کردم : من زیاد به این میرداس اطمینان ندارم ، با چند نفر یه بررسی دقیق از اوضاع اینجا ، مارکوس و اطرافیانش انجام بده ، نمی خوام کسی راز پنهانی برای من داشته باشه .
هریس : بله قربان .
او از سالن خارج شد . از روی تخت بلند شدم و به کنار پنجره رفتم ، بدست آوردن سینستا گام اول بود ، نمی خواستم به سرنوشت سیداس دچار بشم . باید مهره ها را باز چینی می کردم و آنهایی را نزدیک خودم نگه می داشتم که وفادار، زیرک و شجاع بودند . و تسلطم را بر آنها به گونه اعمال می کردم که مانع بلند پروازیشان نشود و در عین حال این را هم به خوبی درک می کردند که در مواقع لازم شمشیرم را کنار گردنشان خواهند دید .
از قصر بیرون آمدم و سوار بر اسب به همراه چند محافظ به خارج شهر رفتم. از دور صلیب های برافراشته و زنان و مردانی که روی آنها انتظار مرگ را می کشیدند ، نمایان شدند . نگهبانان با دیدن ما به سمتمان آمدند . یکی از آنها گفت : بایستید شما کی هستین ؟
گفتم : من ، کاتو کی آوسم ، حاکم جدید سینستا و جانشین حاکم فقید سیداس .
سربازان تعظیم کردند . فرمانده آنها به سمتم آمد و گفت : خوش آمدید سرورم ، خبر نداشتیم شما آمدید .
- زمان زیادی از ورودم نگذشته ، ساعتی قبل رسیدم .
فرمانده : باعث تعجب و افتخاره که اولین بازدیدتون رو از اینجا شروع کردین !
گفتم: من کسی هستم که کارها رو خودم انجام می دم. همیشه برای درک اوضاع یه سرزمین ، به خصوص که حاکمش به قتل رسیده باشه ، بهترین مکان دیدن حقایق ، زندان و محکومان به مرگه ! چند نفرشون زِنده ان ؟
: به غیر دو نفر که دیروز مُردن ، بقیشون زنده هستن . بیشترشون شورشی هستن ، البته به خاطر قتل ، نافرمانی ، فرار ، و هتاکی هم کسانی رو داریم .
گفتم : شورشی و قاتل ، معقول به نظر می یاد ، ولی برای هتاکی مجازات سنگینه .
فرمانده : نا فرمانها و هتاک ها از بردگان ، گلادیاتورها و مردم عادی هستن ، هتاکی نسبت به ارباب و مقامات دولتی ، مجازات سنگینی در زمان حاکم قبلی داشت ، و باید یه هفته بالای صلیب بمونن .
سر تکان دادم : همگی اینجا بمونین ، می خوام تنهایی گشتی بینشون بزنم .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

ابوالحسن اکبری ,نرجس علیرضایی سروستانی ,"صابرخوشبین صفت" ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (4/5/1396),ابوالحسن اکبری (5/5/1396),کوثر علیزاده (6/5/1396),ابوالحسن اکبری (6/5/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (8/5/1396),"صابرخوشبین صفت" (14/5/1396),کوثر علیزاده (16/5/1396),شهره کبودوندپور (12/6/1396),

نقطه نظرات

نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 8 مرداد 1396 - 11:05

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی سلام

نمیدونم چرا شروع داستان رو میخوندم یاد این فیلم کره ای ها افتادم :D :D :D شاید به خاطر امپراتوریش باشه ولی از همین الان حدس میزنم جنگ و جدال و شروع اتفاقات تا آخر داستان همه اش درگیری با مارکوس باشه :D این فرمانده هم چی بود اسمش ؟ بذارید برم نگاه کنم
آهان میرداس هم آخرش یه کاری دست همه میده :D
وجدانا اگه اینطوری هست تغییرش ندین .. بعد از عمری من یه چیزی روحدس زدما :D :D
ولی هنوز خبری از ببر در زنجیر که اسم داستان برگرفته ازش هست نیس .. بازهم حدس میزنم یکی از همین ادمهایی که به صلیب کشیده شدن همون ببر در زنجیر هس.. چقدر که من باهوشم ..چشم نخورم ..برام اسفند دود کنین :D :D :D

دم قلمتون همچنان گرم @};- @};- @};- :)


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط محمد علی ناصرالملکی Members  ارسال در یکشنبه 8 مرداد 1396 - 11:47

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ،
از 3 موردی که حدس زدید ،1 مورد درست و 2 مورد دیگش نادرسته،
ممنون که آمدین و خواندین



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.