خاکستر- 5


جف ، اطرافش را زیر نظر گرفت و ماشین را متوقف کرد. پس از پهن کردن پارچه بر روی زمین ، به سراغ جعبه های پشت ماشین رفت . و از داخلشان اشیایی بسته بندی و پنهان شده را بیرون آورد . بقیه با تعجب به او نگاه می کردند. با باز شدن اولین پارچه که قسمت از زانو به پایین یه پا در آن قرار داشت ، کنجکاوی شان بیشتر شد .
سونیا : این چیه ؟! چرا اینجوری آوردیش ؟!
جف : مجبور بودم ، نباید ، مگان و رئیس می فهمیدن.
لیون : مگه کیه ؟
جف : آلیس .
سونیا : آلیسو آوردی ، مگه دستور نابودیش ، یادت رفته ، حق بازگشت نداره ، بفهمن ، کار تو و آلیس تمومه !
جف : همه چی به عهده من .
سوفیا : دیوونگیه !
جف ، تمام قطعات ، تنه ، دست و پا را به هم وصل متصل و به دقت کنترل کرد . سپس کوله پشتی اش را برداشت و سر آلیس را بیرون آورد.
آلیس : سلام بچه ها !
جف ، سر را هم متصل کرد و گفت : حالا بلند شو .
آلیس پس از مدتی از جایش بلند شد ، نگاهی به دستها و پاهایش کرد و خندید : متشکرم جف !
جف : خواهش می کنم ، این هم لباس ، تاپ و تی شرت و شلوار و بقیه چیزا.
هنگامی که آلیس مشغول لباس پوشیدن بود . سونیا گفت : مگان پشتیبان ماست ، اگه آلیس رو ببینه ، یا دوباره تک روی کنه چی ؟
جف : می خواد تو پیدا کردن کاترینا حضور داشته باشه و قول داده که تک روی نکنه ! حالا دیگه آوردمش ، این قدر سخت نگیر .
آلیس به آنها ملحق شد و با دیدن چهره های آنها گفت : می دونم که فکر می کنین ، من یه درد سر بزرگم ، ولی بهتون قول میدم که گروهی کار کنم ، به کاترینا مدیونم .
لیون : خوش آمدی .
و با او دست داد . بقیه هم با او دست دادند . بعد از مدتی دوباره به افتادند . مانیتور ماشین شروع به بوق زدن کرد . سریع یه پارچه روی آلیس انداختند . جف دکمه ارتباط را زد .
گفتم : کاترینا ، با یه گروه شبه نظامیه ، به محض اینکه اطلاعات بیشتری بده ، بهت می گم ، برای شما که اتفاقی نیافتاد ه ؟ همه چی مرتبه ؟
جف : نه ، همه چی مرتبه . افرادی که باهاشن چند نفرن ؟
- 4 نفر ، دو زن و دو مرد ، کاترینا برای اینکه با اونها باشه به یه پرنده حمله و نابودش کرده .
: دختر شجاعیه .
- آره ، شجاع ؛ اما به قیمت از کار افتادنش تموم شده .
جف : مطمئن باشین ، پیداش می کنیم ، تموم لوازم لازم رو با خودم آوردم .
گفتم : خوبه ، قبل از وارد شدن به منطقه قرمز ، بازم باهاتون تماس می گیرم .
- باشه
: تمام .
جف ارتباط را قطع کرد ، آلیس پارچه را از روی خودش کنار زد .
جیک : با این کارش ، اونا رو مدیون خودش کرد ، می تونست خودش یا بوسیله اون پرنده، نابودشن کنه .و بی درد سر خودشو به جایی برسونه .
سونیا : تا مدتی جاش امنه ، اونا کاری باهاش نمی تونن بکن ، تازه به این فکر می کنن که اگه دوستاش پیداش کنن و بلایی سر اون اومده باشه ، چه بلایی سرشون می یاد .
رز: معلومه ، اگه بلایی سرش بیارن ، مثل بلایی که سر هلگا اومد ، با اونها همون رفتار رو می کنیم .
جف : سا لم برش می گردونیم ، ولی برای همه چی باید آماده باشیم .
مانیتور روشن شد و چهره کلی را نمایش داد .
کلی : رادار یه چیزی رو نشون می ده ، باید سایبرگ ها یا پرنده ها باشن .
جف : از کدوم سمت می یان ؟
- از پشت سرمون و شمال غربی .
جف : حواست بهشون باشه .
- خبرت می کنم .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

"صابرخوشبین صفت" ,ابوالحسن اکبری ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

"صابرخوشبین صفت" (3/6/1396),ابوالحسن اکبری (3/6/1396),محمد علی ناصرالملکی (5/6/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (5/6/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.