خاکستر-2


مگان وارد اتاق شد ، او رباتی قد بلند و از نظر بدنی قوی تر از سایر رباتها و رئیس گارد حفاظتی و اطلاعاتی شرکت بود .
گفتم : حتما معنی حضور مگان رو فهمیدین ، با کاترینا بر می گردین ، مگان مسئول پشتیبانی شما هم هست ، غیر مگان همتون مرخصید ، موفق باشین.
همگی باهم : بله رئیس ، ممنون رئیس !
بعد از رفتن آنها به مگان گفتم : میخوام محیط اطرافشون رو پاک نگه داری ، اون کثافتا نباید نزدیک جف و گروهش بشن ، راستی تونستی اون سایبرگ هایی که هلگا رو به اون روز انداختن و بقایاشو پیدا کنی.
مگان : رد شون رو تا توی یکی از بیابون های بزرگ دنبال کردیم ، ولی به خاطر رباتهای پرنده و در گیری نتونستیم گیرشون بندازیم . باید سر هلگا رو با خودشون برده باشن . اگه سالم باشه ، میشه دوباره هلگا رو احیاء کرد.
- برای همینه که هر چند وقت یکبار اطلاعاتتون رو به مغز یدکی انتقال می دین . من همیشه باهاتون صادق بودم ، از اول هم وقتی هوشیار شدین ، بهتون گفتم ، کی هستین و با من و انسانها فرق دارین . خودت اتاق تعمیرات و مگان دومی رو هم دیدی ! برای من ، تو ، کاترینا و سوفیا و بقیه همینی که الان هستین ، مهمه ! و با اینکه بدن دوم و اطلاعاتی که در حافظش ثبت می شه ، عینا مثل مال خودته ، ولی بازم مگان دومی، تو نیستی ، برتری شما نسبت به ما این که تموم اجزای بدنتون لوازم یدکی داره ، ما میمیریم و دوباره زنده نمی شیم ، یا نمی تونیم خودمون رو تعمیر کنیم و اعضای از دست رفته رو برگردونیم ، ولی شما می تونین ،هلگا دومی اطلاعاتش تا قبل از مأ موریت هلگاست، . پس با خودت قطعات یدکی بدنتو ببر ، هیچکدومتون رو نمی خوام از دست بدم .
مگان : بله ، رئیس، متشکرم .
دستم را دراز کردم و دستم را در حد یه انسان فشرد . با انگشتان فلزی اش می توانست ، قوی ترین دستهای انسانها را در هم بشکند . از اتاق خارج شد .

جف در اتاق تعمیرات قطعات یدکی کاترینا را پس از تست در داخل یک جعبه و در جاهای تعیین شده قرار داد .
سر آلیس گفت : اون بدن کیه ؟!
جف : برای کاترینا ، تو در گیری صدمه دیده ، رئیس دستور داده پیداش کنیم .
آلیس : منو با خودت ببر !
- نمی تونم ، خودت که می دونی ، این که هنوز اینجایی و حرف می زنی ، به خاطر من و کاتریناست ، رئیس دستور از کار انداختن دائمیتو داده بود ، اون کارت خیلی عصبانیش کرده بود ، سر خود کار کردنات ، ما رو هم تو دردسر انداخت .
آلیس : تو می تونی جف، من که همه چیم از هم جداست به عنوان لوازم یدکی اضافه منو هم با خودت ببر و اونجا سر همم کن ، قول می دم که تک رویی نکنم !
- اصرار نکن ، همینطوری ، به خاطر اینکه گذاشتم کاترینا فرار کنه ، رئیس از دستم عصبانیه ، فکر نمی کردم بتونه کاترینا رو پیدا کنه ، تازه مگان هم مواظبمونه ، خودت می دونی ، اون تو اجرای دستورات خیلی جدی و بی رحمه ، یه گلوله به سرت شلیک کنه ، برای همیشه نابود شدی ، چون برنامه پشتیبان حافظه نداری.
آلیس : به خاطر کاترینا !
جف ، سر آلیس را از روی قفسه برداشت و به چشمانش نگاه کرد و سر تکان داد .
آلیس : متشکرم .
جف ، جعبه ها رو آماده کرد . تعمیر کاران ، جعبه ها را به سمت ماشینها بردند ، هنگام بارگیری مگان به همراه چند مأمور به طرفشان آمد و گفت : جعبه ها باید بازرسی بشن.
جف : اونا قطعات یدکی کاترینا و بقیه بچه هاست .
مگان : بازشون کن .
جف با سر اشاره کرد ، در جعبه ها را باز کنند . مگان تبلت کنترلش را روشن کرد و به یکی ا ز مأمورین گفت : برو شماره روی جعبه ها و قطعات رو بخون .
او به سمت جعبه ها رفت و گفت : ( ایکس - کا - 2250 )
مگان عدد را وارد کرد . تصویر کاترینا روی صفحه ظاهر شد .
مگان : تست حرکت ازش بگیر .
مأمور یکی از دستها را از جعبه بیرون آورد و آن را به نقاط متصل شونده وصل کرد . مگان فرمان حرکتی را اجرا کرد . انگشتان و سپس مچ دست به حرکت در آمدند . بقیه جعبه ها هم بازرسی شدند ،
مگان : می تونین برین .
در جعبه ها را بستند و گروه به حرکت در آمد .
لیون گفت : واقعا به فرار کاترینا کمک کردی ؟! مگان تا به حال اینطوری چیزی رو بازرسی نمی کرد .
جف : نمی خواستم به سرنوشت آلیس دچار بشه ، رئیس دستور جدا کردن و سپس نابودیشو داده بود . توی اون مأموریت ، به خاطر آلیس ، و نجاتش از محاصره ، دو نفر به شدت زخمی شدن ، بی ملاحظه جلو می رفت . کاترینا هم آماده سرکشی بود . برای همین بهش پیشنهاد دادم که بهتره گم بشه و یه مأموریت براش جور می کنم ، جایی که سایبرگ ها زیادن ، تموم دستگاههای ارتباطی با شرکت رو از بدنش در آوردم ، نمی دونم رئیس چطوری تونسته پیداش کنه .



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.3 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

نرجس علیرضایی سروستانی ,"صابرخوشبین صفت" ,ابوالحسن اکبری ,کوثر علیزاده ,شهره کبودوندپور ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (5/5/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (5/5/1396),"صابرخوشبین صفت" (6/5/1396),ابوالحسن اکبری (6/5/1396),شايسته دولتخواه (7/5/1396),کوثر علیزاده (7/5/1396),روح انگیز ثبوتی (7/5/1396),نادیابزرگی نژاد (7/5/1396),وحید عامری (9/5/1396), ناصرباران دوست (11/5/1396),شهره کبودوندپور (12/6/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.