رانده شده-40

آنی : این رو تریش هم اثر می کنه ، با اینکه خیلی قدرتمنده ، با این حال این می تونه اذیتش کنه ، زیاد بهش نزدیک نشو .
میلر : تریش ، یه شیطانه ، درسته ، مواقعی که باهاشم ، گردنبند رو گردنم نمیندازم .
آنی : فکر خوبیه ، ولی همیشه همرات باشه ، البته خود تریش هم می دونه چکار کنه ، من تا اومدن تریش یا مِری کنارت هستم ، بهتره اینها رو به افرادت بدی ، قیافهاشون خیلی جالبه !
- اگه من پشت فرمون نبودم ، هم ماشین و هم خودشون رو نابود کرده بودن ، اون طوری که تو ظاهر شدی ، هر کسی بود سکته می کرد .
آنی لبخندی زد : متأسفم ، ولی چاره ایی نداشتم ، باید یه طوری بهت خبر می دادم که باید توقف کنی !
- دفعه بعد تو یه فاصله مناسب ظاهر شو ، اینطوری ، هم فرصت توقف می دی و هم اتفاق بدی نمی افته .
سپس از افرادش خواست که گردنبندها را به گردنشان بیاندازند . آنی در کنار میلر داخل ماشین نشست . میلر از بقیه خواست به مقر برگردند و امشب را استراحت کنند و حرفی از این مأموریت و اتفاقها به کسی نزنند .

میلر به همراه آنی به سمت خانه اش حرکت کرد .

تریش و رم ، همچنان باهم درگیر بودند ، تریش به هیچ قیمتی نمی خواست او را از دست بدهد . رِم مجروح شده بود و مثل سابق نمی توانست پرواز کند . با خودش فکر کرد : او باید از نیروهای آرنولد باشه ، ولی این مهم نیس ! خیلی قدرتمنده و می تونه به سرعت زخماشو درمان کنه ، باید از دستش فرار کنم ، کاش ،یونا اینجا بود . پس از مدتی حِسش از بین رفت . به اطراف نگاه کرد ، او دیگر نبود . ایستاد و گفت : کجاست ؟ یدفعه منصرف شد !
او به پرواز کردن ادامه داد ، تریش در نزدیکی سطح زمین به تعقیب او ادامه داد . فاصله اش را با او به قدری که از نگاهش دور نشود ، حفظ کرد ، تا بالاخره مکان سکونت او را فهمید .
دِنیل با دیدن او پرسید : چه اتفاقی افتاده ؟
رم : موقع حمله به یه گشتی پلیس ، با شیطانی در گیر شدم که از اونها حمایت می کرد . می تونست صاعقه رو تولید وکنترل و با اسلحه گرم شلیک کنه .
دنیل : کی بود ؟ شناختیش ؟
- یه زن قد بلند با موهای قهوه ایی ، باید از افراد آرنولد باشه .
دنیل : اون لعنتی ! می خواد منو از میدون خارج کنه ، از شیاطین و هیولاها استفاده می کنه و گردن من میندازه ، اون زن رو پیداش کن . یونا کجاست ؟! چیکار می کنه ؟!
رِم : آخرین باری که دیدمش ، با زندانیها یی که آزاد کرده بود ، بود .
دنیل : مخفیگاه ، آرنولد رو پیدا کن ، وقتی خودش و یاراشو نابود کنیم ، انسانها دیگه مشکلی برای ما نیستن .
رم : هرچی خواست شماست .
رم ، از ساختمان خارج شد ، بوسیله گوی با افرادی که با یونا کار می کردند تماس گرفت .
مایکل : سلام ، کی اونجاست ؟

رم : خوبه ، من همونم که با یونا کار می کنه .

مایکل : آها ! اتفاقی افتاده ؟

- شما ها کجایین ؟

: تو خیابون 52 شرقی ، نزدیک یه پارک .

رم در مکانی که مایکل به او گفت ، ظاهر شد . به اطرافش نگاه کرد ، ولی آنها را پیدا نکرد . روی زمین فرود آمد .

مایکل : بیا اینجا ، ما اینجاییم !
رم ،آنها را دید و به سمتشان رفت .

رم : یونا رو ندیدین؟
هنری : نه ! شاید براش اتفاقی افتاده ، اگه تو هم تماس نمی گرفتی و این گوی نمی درخشید ، تو رو هم فراموش کرده بودیم .
لینکلن : این لعنتی ها از افراد شما هستن ؟! از همه جا ظاهر می شن ، از زیر زمین ، از در و دیوار و آسمون ، باورم نمی شد ، اونها آدمها رو به داخل دیوارها می کشیدن و ناپدید می شدن . فرقی بین خودی و دشمن نمی ذاشتن !
رم : اونا از افراد ما نیستن ! از افراد دشمن سرورم دنیل هستن ، شیطانی به اسم آرنولد .
پل : جلوی اونها در مونده بودیم ، گلوله ها انگار روشون اثر نمی کرد ، راستی تو چه بلایی سرت اومده ؟! تو هم باهاشون ملاقات داشتی ؟
رِم : با یه زن روبرو شدم ، می تونست بدون بال پرواز و با دو اسلحه شلیک و صاعقه رو کنترل کنه .
مایکل : راستی یونا کجاست ؟! ما دیگه ندیدیمش .
رم : منم دنبالش می گردم .
هنری : ممکنه ، اتفاقی که برای تو افتاد ، برای اون بدترش افتاده باشه .
داناوان : باید پیداش کنیم ، برای آزادیمون از زندان بهش مدیونیم .
بقیه هم تایید کردند .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

"صابرخوشبین صفت" ,ابوالحسن اکبری ,محمد علی ناصرالملکی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

"صابرخوشبین صفت" (3/6/1396),ابوالحسن اکبری (3/6/1396),محمد علی ناصرالملکی (5/6/1396),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.