رانده شده - 31


تریش و مری و آنی اینبار به صورت مرئی در مقابل ماشین و چشمان میلر ظاهر و سوار ماشین شدند .
میلر : چی دستگیرت شد ؟!
تریش : با قدرتی که بهشون داده شده احساس امنیت می کنن ، ولی بیشترشون ، همون اول میدون رو خالی می کنن ! این مری و این آنیه .
میلر : چند لحظه به چهره آنی کرد و گفت : تو همون دختری هستی که چند وقت پیش خبر کشته شدنش تو روزنامه ها بود ، یه پسر این خبر رو به پلیس داده بود و پلیس رو به محلی جسدت قرار داشت ، برد ! آنی رودریگرز ، درسته ؟!
آنی : خودم هستم .
میلر : چیزهای عجیب و غریب زیادی دیدم ! ولی این یکی ....،زیادی عجیبه ! از ملاقاتتون خوشوقتم ، آنی و مری .
آنی لبخندی زد .
میلر رو به تریش گفت : حالا می خوای چیکار کنی !
تریش: نیروهای تحت فرمانتو آماده حمله و دستگیری اونا کن ، البته در پوششی غیر از پلیس ، و از راه دور، با تک تیراندازها ، گازهای بیهوش کننده ، و اسلحه پرتاپ تور ، اونها برای ما چیزی نیستن ، ولی برای شماها خطرناکن ، آنی ، وقتی عملیات شروع بشه ، همکار و محافظ توئه .
میلر: متشکرم .
- ما الان همکاریم !
میلر به سمت خانه اش حرکت کرد . در مقابل گاراژ ، تریش ، آنی و مری پیاده شدند و بعد از خداحافظی ناپدید شدند . میلر ماشین را به داخل گاراژ برد .
=======
کلارا و سندی ، پیغامی از تریش دریافت کردند . او می خواست همراه آنی به خانه ارغوان بیاید ، و خودش وآنی را به آنها نشان بدهد .و دلیل دوم دادن گردنبند های طلسم شده بود . تمام افراد هر دو خانواده داشته باشند ، کلارا و سندی ، همچنان هویت اصلیشان مخفی می ماند . آنها باید کاری می کردند که نینا و خانوادش بعد از تمام شدن مدرسه ، در خانه ارغوان باشند .
صبح هنگام صبحانه خوردن ، کیمیا کاغذ تا شده ایی را در آشپزخانه پیدا کرد . سورنا و ارغوان آماده رفتن به مدرسه و محل کار می شدند .
ارغوان : سلام و صبح بخیر .
کیمیا و سورنا : سلام و صبح بخیر .
کمیا : سورنا ، امروز ساعت 2 خونه باش ، با کسی قرار نذار !
سورنا : اتفاقی افتاده ؟!
- کسی از ما خواسته امروز ، همگی خونه باشیم !
سورنا کاغذ را از کیمیا گرفت و پس از خواندن آن گفت : این چه معنی می ده؟!
ارغوان : آره ، بعد مدرسه ، جایی نمی رم مسابقه هم ندارم .
سورنا : باشه ، ساعت 2 می یام خونه ! امیدوارم اتفاق بدی نیافته !
کیمیا : لحن نامه چیزی رو نشون نمی ده !
آنها بعد از خوردن صبحانه خانه را ترک کردند . کلارا هم ارغوان را همراهی کرد. نینا جلوی در خانه ارغوان ، منتظر آمدنش بود ، بعد از سلام و احوال پرسی با پدر ارغوان ، به طرف مدرسه حرکت کردند .
نینا : امروز صبح تو آشپزخانه یه نامه پیدا کردیم ، از من و پدر و مادرم خواسته ، امروز به خونه شما بیایم !
ارغوان : به خونه ما بیاین ؟! امروز ما هم یه نامه پیدا کردیم ، متنش شبیه نامه ایی که تو خونتون پیدا کردی ، ولی چیزی از اومدن شما ننوشته بود !
- ممکنه ، مربوط به اتفاقی که قبلا برامون افتاده باشه .
: یعنی دویاره ؟! خدای کنه این دفعه خبری از قفس و قهرمان بازی و زد و خورد نباشه !
ارغوان خنده ایی کرد و گفت : ولی یه جورایی با حال بود ! تو زندگی هر کسی این چیزا اتفاق نمی افته !
نینا : هر چی تو بگی !
======
ساعت 10 دقیقه به 2 بعد از ظهر ، سورنا به خانه برگشت و وقتی 10 دقیقه بعد با کیت ، کوین ، به همراه نینا و ارغوان روبرو شد ،حیرت زده آنها را نگاه کرد . کیمیا آنها را دعوت کرد که داخل بیایند . آنها نامه ها را به هم نشان دادند .
کوین : پس شما اصلا توقع دیدن ما رو نداشتین ؟!
سورنا : راستش نه ! خودت دیدی ، هیچ اشاره ایی به کسی دیگه ایی نشده بود ! با این حال خوشحالم که دور هم جمع شدیم . آنها به ساعت نگاه کردند . زمانش رسیده بود .





شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

عاطفه حجابی دخت ایمن ,نرجس علیرضایی سروستانی ,الف . محمدی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (24/12/1395),الف . محمدی (24/12/1395),عاطفه حجابی دخت ایمن (24/12/1395),محمد علی ناصرالملکی (24/12/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (28/12/1395),

نقطه نظرات

نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 24 اسفند 1395 - 12:05

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام:)
سال نوتون پیشاپیش مبارک جناب@};-
ممنون از تبریکتون:)



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.