رانده شده -22


کیمیا : میلر ، گیج شدم ، ارغوان از اون زن بخواد بیاد دیدن تو ؟! پس از اون ماجرا ، هیچ اتفاق تازه ایی برای ما نیافتاده ؛ نمی دونم هنوز ، اون زن دنبال ارغوان هست یا نه ؟! اما نمی خوام دوباره برامون درد سر بشه !
صدای زنگ بلند شد . ارغوان و نینا به همراه گربه ها وارد خانه شدند.
ارغوان : گروهبان میلر ؟!
میلر : سلام ارغوان ، اومدم ازت کمک بگیرم ، می خوام از اون زن بخوای که به دیدن من بیاد .
ارغوان : خب ، من نمی تونم ! نه اسمشو می دونم، نه جاشو بلدم ، اون هر وقت دلش بخواد ، کسی می تونه ببیندش ، قدرتی نداریم که بکشونیمش اینجا !
نینا : چه اتفاقی ؟ چرا می خواین ببینینش ؟!
میلر : اینو نمی تونم بگم ، اما مشکلی برای همکارام پیش اومده ، اون زن با قدرتش و چیزی که هست ، می تونه به ما کمک کنه .
سپس پوشه را باز کرد و عکس را به ارغوان داد و گفت : این هم یه نسخه از عکسی که می خواستی ، من دیگه باید برم ، ولی اگه سراغت اومد ، پیغام منو بهش بگو ، فعلا خداحافظ .
میلر در میان حیرت آنها از خانه خارج شد .
نینا نگاهی به عکس کرد و گفت : حالا چیکار کنیم ؟ باید مشکل بزرگی باشه که میلر می خواد ببینتش !
ارغوان : آره ، اگه اینجایی و حرفای ما رو شنیدی و اگه دوست داری به دیدنش برو !
کیمیا : فکر می کنی الان اینجاست ؟!
ارغوان : چیزی که ما دیدیم ، آره ! اون صدامون رو اگه بخواد می تونه بشنوه !
کیمیا : امیدوارم ! حالا برین لباساتونو عوض کنین و بیاین ناهار بخوریم .
آنها برای تعویض لباس به اتاق رفتند . ارغوان عکس را با پونز به دیوار نصب کرد و گفت : اون به ما اعتماد کرد ، دوست دارم دوباره او و دوستاشو ببینم .
به طرف آشپزخانه رفتند ، کیمیا ، برای گربه ها هم در ظرفشان غذا ریخت . کلارا مقداری از غذایش را برداشت و به طرف حیاط رفت و سپس نا پدید شد . تریش روی مبل دراز کشیده بود . با دیدن کلارا لبخندی زد و گفت : این موقع اومدی اینجا ؟! مگه ارغوان خونه نیست ؟
کلارا : چرا ، داشتیم غذا می خوردیم .
تریش کمی خودش را بالا کشید و پشتش را به دسته مبل تکیه داد؛ با خنده گفت : خب ، خانم گربه ! پش چرا نموندی ؟ غذات خوب نبود ؟!
- چرا امروز مرغ داشتیم ! تازه برام غذای گرون قیمت از فروشگاه می خرن ! اومدم بهت بگم ، اون زن پلیس ، می خواد تو رو ببینه ، دلیلش رو نگفت ، ولی از ارغوان خواست ، ازت بخواد به دیدنش بری .
: منو ببینه ، جالبه ، بریم .
کلارا : تو هم میایی ؟! می خوای خودتو به اونها نشون بدی ؟!
تریش : نه ! مرئی نمی شم ، ولی خیلی دوست دارم غذا خوردن دو تا گربه خوشگل رو ببینم !
هردو باهم به خانه ارغوان رفتند . کلارا دوباره به آنها ملحق شد . سَندی سرش را به طرف تریش برگرداند . او لبخندی همراه با چشمک زد . سندی سپس به نگاهی به کلارا که مشغول خوردن غذایش بود ،کرد .
تریش به گشتن در داخل خانه پرداخت . دیدن عکسش در اتاق ارغوان ،برایش جالب بود . دوباره به اتاق پذیرایی برگشت و به تماشای آنها پرداخت . سندی به طرفش آمد و روی مبل کنارش نشست . تریش آرام شروع به نوازش او کرد . پس از مدتی نینا آماده برگشتن به خانه اش شد . ارغوان تا کنار در همراهیش کرد .
نینا آرام گفت : فکر می کنی اون زن به دیدن میلر می ره ؟! من هنوز ملاقات و احساسی که با دیدنش داشتم رو فراموش نکردم .
ارغوان : امیدوارم ، لحظه عجیبی بود . احساس ترس و هیجان .
نینا رو به سندی که چشمانش را در زیر نوازشهای تریش بسته بود کرد و گفت : نمی خوای بیای ؟ اگه دوست داری می تونی اینجا بمونی !
گربه چشمانش را باز کرد و از روی مبل پایین پرید وهمراه نینا از در خارج شد . تریش لبخندی زد و ناپدید شد .



میلر در دفترش مشغول مرتب کردن پرونده ها و گزارشهای پلیس در رابطه با اتفاقات اخیر بود . ساعت اداری تمام شده بود . مسئول شیفت به سراغش آمد . میلر به او گفت : تا یه مدت اینجا هستم .
مدتی پس از خروج او ، پره های کرکره پشت پنجره داخلی دفتر بسته شدند . میلر از جایش بلند شد . به سمت کرکره رفت ، نخشان را کشید و دوباره پره های آنرا باز کرد . در سالن هیچکس نبود . به طرف میزش برگشت که پره ها دوباره بسته شدند .




شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

7

ابوالحسن اکبری ,مریم مقدسی , ناصرباران دوست ,بهروزعامری ,شهره کبودوندپور ,نرجس علیرضایی سروستانی ,ترنم سرخسی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (7/10/1395),بهروزعامری (8/10/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (8/10/1395),پروين خواجه دهي (8/10/1395),مریم مقدسی (8/10/1395),ابوالحسن اکبری (10/10/1395),شهره کبودوندپور (11/10/1395),ترنم سرخسی (11/10/1395), ناصرباران دوست (11/10/1395),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.