در میان آتش -42

بایرون و مارکوس ، نقشه خود را برای نفوذ به سپاه ساروس عملی کردند . اورگها با یکی از کاروانهای اسیران وارد شهر شدند . هدف بعدی آنها وارد شدن به جمع نگهبانان داخل قصر و بردگان ، بود .
بایرون و مارکوس ، می خواستند تا جایی که امکان داشت ، از ساروس و سربازانش بهره برداری و آنها را غیر مستقیم کنترل کنند . ساروس نمی توانست همراه خوب و دائمی باشد . افراطی بودن و تنفر شدید از سایر نژاد ها ، به خصوص انسانها ، حامیانش را دچار چالشها و مشکلات فراوانی می کرد . حتی این امکان وجود داشت که به جای جنگی که قرار است بین شمال و میانه اتفاق بیافتد ، جنگی منطقه ایی به راه بیا فتد ، بیشترین بهره را هم شمالی ها می بردند و بدون جنگ ، جنگ را می بردند .
بایرون : بالاخره موفق شدیم تا به نیروهای اون لعنتی نفوذ کنیم . وقتی نیروها کاملا مستقر بشن و جای خودشون رو محکم کنن ، مرحله دوم ، راه اندازی تجارت برده ها با ساروس ، بوسیله اورگهای طرفدار ماست . اون وقت ، می تونیم انسانها ، مردان و زنان جنگجو رو وارد شهر کنیم . و با کمترین تلفات به اهدافمون می رسیم .
مارکوس : وجود تومن و دخترش در میان برده ها ، یه برگ برنده با ارزشه ، به موقعش می تونیم از آزاد کردنشون ، نفعهای زیادی ببریم و خودمون رو به عنوان ناجی اونها و انسانها معرفی کنیم . لرد هم از ما راضی خواهد بود . ما باید قهرمان جنگ بشیم .


کاساندرا و آوکسیس ، با شرایط زندگی در قلمرو دیفرل کنار آمده بودند . حمایت بایرون و احتیاجی که آنها به آن دو داشتند ، شرایط خوبی برایشان فراهم کرده بود . کاساندرا به تعلیمات خودش ادامه می داد و نیروهایی حرفه ایی را تربیت کرده بود . این نوع مبارزه و در گیری با اژدها ، مخصوص او و خانواده اش بود . دیگر شکارچیان از این روش برای کشتن اژدها استفاده نمی کردند . سلاحهای جدید و تیر و کمانهای غولپیکر و تله هایی برای گرفتن و یا کشتن اژدها استفاده می شد . این روش را به سمت فراموشی کامل برده بود . کاساندرا هم با گذشت زمان ، دست از حرفه شکارچی اژدها بودن کشید و به دنبال یه زندگی آرام و پرداختن به علایق زندگی اش رفت، در شایر و کنار الفها این زندگی را پیدا کرده بود . ولی گذشته و دیفرل به دنبالش آمده بودند .
بایرون و مارکوس به دیدن آنها آمدند .
مارکوس : در این مدت ، خدمات زیادی به ما کردین و در عوض ما هم به شما آزادی دادیم . قراره تعدادی از نیروهای ما به بالارون برن ، شما دو نفر سرپرستی آنها رو به عهده خواهید داشت . اسامی رهبران و اعضای نیروهای مخالف رو به شما می دیم ، باید این عملیات مخفیانه انجام بشه ؛ حدود 20 نفر شما رو همراهی می کنن ، امیدوارم که به بهترین روش ممکن انجامش بدین و مشکلی پیش نیاد . حرفهای لرد دیفرل رو در مورد اون گردنبند ها و قدرتی که در اختیار ماست رو فراموش نکنین .
بایرون : یه گروه پشتیبانی هم آماده کردیم ، آنها از دور مواظب شما هستن و در صورت بروز هر خطری وارد عمل می شن . کاساندرا ، امیدوارم به خاطر خودت هم که شده این مأموریت رو با موفقیت به پایان ببری .
کاساندرا : باشه ، جزئیات محل اقامت و نقشه شهر رو می خوام ، عملیات رو به روش خودم انجام می دم ، کسی هم نباید دخالت یا تهدیدم کنه ، افرادی که با من می یان ، باید بدون چون و چرا از من اطاعت کنن !
مارکوس : باشه ! فردا تمام جزئیات رو در اختیارت می ذاریم . اگه بخوای با ما بازی کنی ، ما هم نخها رو در دست می گیریم و هر طور بخوایم بازی می کنیم .
بایرون : امیدوارم که کار به اونجاها نکشه ! همه ما حرفه ایی هستیم و خوب می تونیم شرایط و همدیگه رو درک کنیم .
مارکوس دستش را دراز کرد . کاساندرا هم با او دست داد . بایرون تمام اطلاعات و نقاطی را که مخالفین در آن به سر می بردند را به کاساندرا و آوکسیس داد .
هنگام طلوع خورشید ، آنها به سمت بالارون حرکت کردند . ویلیام و تِد هم در میان افرادی بودند که کاساندرا را همراهی می کردند . آنها پس از مسافرت با کشتی خود را به نیروهای تحت فرمان بایرون معرفی کردند . مهارت رزمی و بدن ورزیده و گذراندن آموزشها و امتحانات باعث شد جز و افرادی باشن که کاساندرا را همراهی می کردند . بایرون بعد از دیدن مهارت و استعدا د شان ، مأموریت محافظت ازکاساندرا و آوکسیس را به طور مخفیانه به آنها سپرد .
در ساعات اولیه صبح ، و محل از قبل تعیین شده ، فردی خودش را به کاساندرا و افرادش رساند و جای استقرار آنها را نشانشان داد .
بالا رون ، یکی از شهرهای بزرگ به حساب می آمد و در نقطه ایی بین فارالان و شایر قرار داشت و با آنها یک مثلث را تشکیل می داد .
به علت قوانین و اعلام بی طرفی شهر ، بسیاری از گروهها آن را برای سکونت انتخاب می کردند . بسیاری هم تبعید خود خواسته خودشان را در بالارون می گذراندند . هیچ گروهی حق فعالیت مخرب علیه دیگر گروهها را در شهر نداشت . و تسویه حسابها در بیرون شهر انجام می شد . کاساندرا هم باید از این قوانین تبعیت می کرد . و این انجام کار را دشوار می کرد .فرنیک ، چند بار از آنها خواسته بود که نیروهای مخالفش را تحویل دهند و یا اخراجشان کنند . اما مسئولان شهر برای اینکه با فارالان و شایر در گیر نشوند ، از خواسته فرنیک سرباز زدند ، در صورت تحویل، بی طرفی را نقض می کردند . و در صورت اخراج و حرکت آنها به سمت سرزمینهای تحت کنترل شایر و فارالان ، دیگر مسئله ، یه مسئله داخلی نبود . الفها آنها را نمی پذیرفتند و والرین هم اعلام کرده بود که دوست ندارد ، مخالفان گروهها و کشور های دیگر را در قلمرو خودش ببیند . فرنیک هم دخالت مستقیم در بالارون را در شرایط حاضر به صلاح نمی دید ؛ وقتی دیفرل برای گرفتن کاساندرا و آوکسیس از او در خواست کمک کرد ، او به این شرط که دیفرل مخالفانش را در بالارون نابود کند ، درخواست او را پذیرفت .
کاساندرا دستور داد : رفت و آمد تمام افراد داخل لیست را در داخل و خارج شهر زیر نظر بگیرند و تعدادی هم گاری پر از بسته های کاه را برای اجرای عملیات فراهم کنند .


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

7

سبحان بامداد ,فرزانه رازي ,نرجس علیرضایی سروستانی ,ف. سکوت , ناصرباران دوست ,شهره کبودوندپور ,بهروزعامری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (23/9/1395),شهره کبودوندپور (24/9/1395),فرزانه رازي (24/9/1395),ف. سکوت (25/9/1395), ناصرباران دوست (26/9/1395),سبحان بامداد (27/9/1395),بهروزعامری (27/9/1395),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.