در میان آتش - 34


مگی : یه نفوذی رو بینشون فرستادم ، اگه در جای مناسب عمل کنه ، به نتیجه ایی که می خوایم می رسیم.
شری : ازش استفاده کردی ؟
- آره ، اگه ازش بنوشن ، همه به خواب عمیق می رن و راحت می شه اون زن رو که رئیشون بود رو بدست بیاریم . نقشه مریدا برای تغییر دادن در بشکه ها حرف نداشت . روی زوار فلزی دور بشکه ها و درست زیر قسمت شیر ، یه دگمه به شکل میخ قرار داره که با فشار آوردن بهش ظرفی که داخل بشکه نصب شده رو سوارخ می کنه و ماده در نوشیدنی پخش می شه . وقتی برای بار سوم خواستم بطری رو براش پر کنم ، این کار رو کردم .
شری : امیدوارم جواب بده .
شارلوت تصمیم گرفت به سرانو برود . کاروان مگی و شری آماده وارد شدن به شهر شدند . مگی قبل از وارد شدن ، پیکی را برای خبر دادن به جاناتان و ادوارد و مریدا فرستاد. آنها پس از دریافت پیغام به سمت سرانو حرکت کردند . مریدا هم بوسیله شاهین پیغامی را به روهان فرستاد . او هم پس از دریافت پیغام به سمت سرانو به راه افتاد . در سر دو راهی شایر پیغامی دیگری را برای دیدار با مریدا برایش ارسال کرد . روهان بدون لباس رسمی و نظامی اش وارد شهر شد . مریدا بعد ازورود به شهر منتظر آمدن شاهین شد . پرنده با دیدن او به طرفش آمد . مریدا دستش را دراز کرد و پرنده روی بازویش فرود آمد. روهان برایش آدرس میهمانخانه را نوشته بود .
صدای در اتاق بلند شد .
روهان : بله .
مریدا : مریدا هستم .
- بیا تو
مریدا داخل شد .
روهان: خوشحالم که می بینمت . به محض دریافت پیغامت به راه افتادم . چقدر ازصحت این خبر مطمئنی ؟
- مگی از نوع گفتار و رفتار اون زن و اینکه یه زن میانسال همراهش بود و همه او را رئیس و زن میانسال بانو صداش می کرد.
روهان کاغذ لوله شدی را از کنار تختش به دست مریدا داد و گفت : این عکس پرنسس شارلوته ، یه مقدار قدیمیه ، ولی چهرهاش زیاد تغییر نکرده. مواظب باش کسی ، حتی تموم کسانی که باهات کار می کنن از حضور من با خبر نشن . وقتی مطمئن شدی که اون زن صاحب این عکسه ، باید ترتیب دزدینش رو بدی ، بدون اینکه کسی از اطرافیانش با خبر بشه . در انتهای شهر یه منطقه هست که زیاد در اون رفت و آمد نمیشه و به جنگل میرسه . پرنسس رو به یه کلبه متروکه که وسط اونجاست بیارین . حواست باشه شارلوت هم در شمشیر بازی و هم هنری رزمی ماهره ، باید غافلگیرش کنی و سرعت عمل زیادی به خرج بدی. اگه قبل از هر حرکتی بیهوشش کنی ، کارتون خیلی ساده می شه .
مریدا : گفتنش آسونه .
روهان کیسه نسبتا بزرگی را به دست او داد. مریدا نگاهی به داخلش انداخت و شروع بع بیرون آوردن وسایل داخلش کرد . یه لوله پرتاپ دارت ، دوکمند با گوی آهنی کوچک ، یه شیشه با مایع شفاف و یک دستمال و کارد های کوچک ، مانند انچه که در سیرکها استفاده می شد .
مریدا : واقعا جدی هستی ؟
روهان : همانطور که گفته بودم . هر چه سریعتر تموم شه ، به نفع هممونه .
- تو رئیسی !
: وقتی کار انجام شد ، تو و تموم همراهات سریع شهر رو ترک می کنین ،برگرد پیش گیبلی ، یه گروه از سربازان و مأموران ویژه مراقبتون هستن ، البته شما آنها را نمی بینید .
- تا کی این وضع ادامه داره ؟
: بستگی به نظر پرنسس داره ، البته همانطور که قول دادم عمل می کنم . من به شما ها احتیاج دارم و شماها هم به من ، مواظب باش هیچ اشتباهی نکنی .
مریدا وسایل را داخل کیسه ریخت و از اتاق خارج شد . او پس از جدا شدن از روهان به سراغ مگی ، شری ، جاناتان و ادوارد رفت . عکسی را که روهان به او داده بود را نشانشان داد .
شری : مطمئنم که خودشه ، پیداش کردیم و این خیلی خوبه .
مریدا : خب حالا که معلوم شد ، هدف همونی که دنبالش بودیم ، مهمترین و خطرناک ترین قسمت کار شروع می شه . ما باید شارلوت رو بدزدیم و به یه منطقه جنگلی و یه کلبه ببریم .
جاناتان : با محافظینش چکار کنیم ، افرا د عادی نیستن و سر و صدا مو جب می شه ، سربازها و بقیه مسافرها خبر دار بشن .
مریدا : این قسمت دقت زیادی می خواد ، محل استقرار شارلوت و افرادش رو تحت نظر می گیریم . تو نوشیدنی ها داروی بیهوشی ریخته شده ، که اگه استفاده کنن ، کارمون خیلی آسون می شه ،و بهترین موقع ، وقتی که ناهار می خورن ، و بدون نگرانی استراحت می کنن . اگه این عملی نشد . خودتون رو جای خدمتکارها جا می زنین و وارد اتاق ها می شین . مگی و شری و افرادی که باهاتون بودن تو مهمون خونه نمی یان ، چون امکان شناسایی شون هست . بیرون از اونجا منتظر علامت ما می شین . جاناتان و ادوارد باید راهی به پشت بام پیدا کنین . که بتونیم از طریق پنجره به شارلوت حمله کنیم و از همون راه هم از میهمانخونه خارجش کنیم . روی صورتتون ماسک بذارین که شناسایی نشین . همه جور احتمالی رو در نظر بگیرین که غافلگیر نشین. پس از این که کار تموم شد ، بدون معطلی به سمت آریانا برین . مگی و شریو گروهش از دید میهمانخانه و افراد شارلوت دور شدند . اسبها و گاریها را در یک میهمانخانه و خودشان در میهمانخانه دیگری مستقر شدند .
مریدا در سالن منتظر بود ببیند شارلوت در غذاخوری عمومی ظاهر می شود و یا در اتاقش غذا می خورد . هلن به سمت پیشخوان رفت و غذا را سفارش داد . آمدنی در کار نبود . از جایش بلند شد و به دنبال هلن به راه افتاد . قدمهایش را طوری تنظیم کرد تا هلن از او جلوتر باشد و وارد اتاق شود . هلن ضربه ایی به در زد . مریدا با خونسردی از کنارش گذشت . و وارد راهروی دیگری شد . هلن وارد اتاق شد ، صدای بسته شدن در راشنید . دوباره به راهرو و سالن غذا خوری برگشت . پشت میز غذا خوری نشست و گفت : طبقه دوم ، اتاق چهارم .
جاناتان ، ادوارد به همراه سه نفر دیگر ، برای بررسی اطراف میهمانخانه بیرون رفتند .


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

فرزانه رازي , ناصرباران دوست ,سبحان بامداد ,حمید جعفری (مسافر شب) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (30/8/1395),حمید جعفری (مسافر شب) (1/9/1395),سبحان بامداد (1/9/1395),فرزانه رازي (1/9/1395), ツفریماه آرام فر ツ (1/9/1395),علی گلستانی (1/9/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (2/9/1395), ناصرباران دوست (4/9/1395),ترنم سرخسی (9/9/1395),

نقطه نظرات

نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 1 آذر 1395 - 12:49

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود بر شما.

امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشین.

یه مجموعه ی رو مهیج رو انگار در حال نوشتن هستین .عالیه. واقعا یاد سریالای آمریکایی که چارده پونزده سال قبل پخش میشد افتادم.
کل این داستان حالا نمیدونم چند قسمتی ، رو میشه فیلنامه تر بشه و تبدیل به یک فیلم مهیج...

امیدوارم همیشه شاد و پرنشاط و موفق باشین

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سبحان بامداد توسط محمد علی ناصرالملکی Members  ارسال در دوشنبه 1 آذر 1395 - 13:10

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ، از اینکه دوباره سر زدی، متشکرم
و اینکه داستان به دلت نشست هم خوشحالم.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.