در میان آتش 29

روهان جلسه ایی با فرماندهان مرزی ترتیب داد . یکی از موضوعات، حمله ساروس به آرکیدا و نتیجه حمله بود. هرچند آنها فاصله زیادی تا مرز سرزمین شمالی داشتند ، ولی هانروس به نوعی هم پیمان غیر رسمی نیروهای سلطنتی به حساب می آمد ، حالا آنها یکی از مناطقی را که می توانستند مخفیانه وارد آن شوند تا از پشت به نیروهای شورشی داخل سرزمین شمالی و میانه ضربه بزنند را از دست داده بودند .
روهان : حمله ، شبانه و در غافلگیری انجام شده ، اما اینکه هانروس نتونست در مقابل اونها مقاومت کنه و شهر در عرض یه شبانه روز سقوط کرد ، مایه تعجبه ، ما یه قرار داد مخفیانه با او امضاء کرده بودیم که نیروهای سلطنتی با لباسهای ارتش او وارد آرکیدا بشن و پایگاههایی رو در خارج از شهر ایجاد کنیم . زمان سریعترو علیه ما اقدام کرد . با این حال از اون شهر ویران شده هم نمی شه گذشت . واحدهایی رو در تعداد کم به اونجا می فرستیم ، در ابتدا واحدهای سازندگی برای کندن و ساختن تونل و پایگاههای زیر زمینی وارد شهر می شن . وقتی مرحله اول تموم شد ، گروه دوم مواد غذایی رو به شهر منتقل می کنن و سپس سربازان زن و مرد با لباس مردم محلی وارد پایگاهها می شن . مواظب جاسوسان و شورشی ها و حتی سربازان ساروس باشین ، ممکنه دوباره با دیدن آدمها به شهر حمله کنه . این نقشه در صورت موفقیت می تونه در موقع حساس جنگ رو به نفع ما تموم کنه . این موضوع کاملا محرمانه است و فقط این جمع ازش خبر داره ، نباید اطلاعات به بیرون درز کنه .
یکی از فرماندهان گفت : گشتیهای مرزی که به این جا اومدن ، در راه چند گروهو که در دشتهای بین بلاتونا و وِنز در حال حرکت بودن، رو می بینن ؛ البته فاصله بین آنها زیاد بوده و گشتیها به علت مأموریت نمی تونستن اونها رو تعقیب کنن ،
روهان : شاید از نیروهای بلاتونا یا وِنز بودن ، به هر حال از اونها بپرسین و اگه مورد مهمی نبود ، فعلا ازش صرف نظر کنین ، ولی دقت و هوشیاریتون رو از دست ندین .
روهان بعد از جلسه به دفتر کارش رفت . نامه ایی رو میز قرار داشت که مهر ملکه روی آن بود .
او از اتاقش بیرون آمد و به سمت آجودانش رفت و گفت : این نامه کی اومد ؟
سروان : شما در جلسه بودین .
- آورنده نامه هنوز هست ؟
: بله قربان .
- نگهش دار ، تا اگه لازم بود . جواب رو همین امروز بهش بدم .
: حتما قربان.
روهان به دفترش برگشت . مهر نامه را شکست و شروع به خواندش کرد .
ملکه از ناپدید شدن پرنسس شارلوت خبر داده بود . شارلوت به اسم یه سفر تفریحی از پایتخت خارج شده بود ، ولی ورودش در هیچکدام از شهرها ثبت نشده ، مسیر حرکتش به سمت جنوب غربی قلمرو سرزمین شمالی و احتمالا شهر بلاتونا بوده و حاکم بلاتونا هم از ورود او خبر نداشت . شارلوت به هر دلیلی وارد هیچکدام از شهرها نشده و احتمالا هویتش را از همه مخفی نگه داشته . با این حال این غیبت و بی خبری نگران کننده است و تو باید از سلامتی و جای او با خبر بشی و به من گزارش بدی . این فرمان محرمانه و مسئولیت مستقیمش با تو ست .
ملکه سرزمین شمالی
واریا.

رو هان نامه را تا کرد و روی میز گذاشت . با خودش فکر کرد : شارلوت به عنوان یه سفر تفریحی و مخفیانه به جنوب آمده بود ، ولی چرا ؟ اون هم در این موقعیت ؟!
ناگهان گفت : خدای من ! غیر ممکنه !

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

2

ناصرباران دوست ,نرجس علیرضایی سروستانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (1/8/1395), ناصرباران دوست (1/8/1395),ترنم سرخسی (8/9/1395),محمد علی ناصرالملکی (29/10/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (8/11/1395),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.