در میان آتش -12

وانیا و لینا به شایر رسیدند و با دیدن شهر متعجب شدند ، از بعضی نقاط هنوز دود بلند می شد. خرابی ها و سوختگی ها تازه بودند ، خانه های ابتدا شهر بیشترین خسارت و خرابی را متحمل شده بودند ، آنها دیر رسیده بودند . شهر آرام به نظر میرسید و مردم به زندگی عادی برگشته بودند . شایر با دیگر شهرهای الف ها متفاوت بود ، خانه ها نه بالا یا داخل درختان قطور ، بلکه روی زمین و با سنگ و چوب درست شده بودند ، بعضی می گفتند این شهر را الف ها ازتصرف انسانها در آورده بودند .
نیروی دفاعی مشغول بازسازی و ساخت تعداد بیشتری برج دید بانی بودند . آنها برای با خبر شدن از اوضاع با چند نفر صحبت کردند . خبر گم شدن کاساندرا و احتمال اینکه توسط نیروهای دیفرل ربوده شده را هم از آنها شنیدند ، او از آخرین بازمانده های خاندانش و شکارچی های اژدها بود و بعد از جنگ به شایر آمد تا در میان الف ها زندگی کند.
وانیا : به شهر حمله کردن که اون دختر رو بدزدن ، احمقانه است ، می تونستند بی سر و صدا این کارو انجام بدن !
لینا : برای تضمین موفقیت این کار رو کردن ، حمله باعث توجه نگهبانان و مردم به اونها می شه و گروه دوم مخفیانه وارد شهر شدن ، کاساندرا یه شکارچی اژدهاست پس مهارت رزمی و شمشیر زنی اش بالاست ، تنها را ه گرفتنش ، این بود که تنها باشه ، و هیچکس هم خبر دار نشه . اینطوری گرفتنش راحت می شه.
آنها به طرف خانه خواهرش رفتند . لوسی با دیدن لینا به سمتش رفت و او را در آغوش گرفت ، بوسه ایی به گونه اش زد :خیلی خوشحالم که بالاخره برگشتی .
لینا : من هم همینطور . این دوستم وانیا است .
لوسی : خوش آمدی ، حتما خسته این ، حمام آب گرم، خستگی رو از تن بیرون می کنه ،بعدش با هم غذا می خوریم .
لوسی بعد از مدتی برگشت و گفت : حمام حاضره براتون لباسهای تمیز گذاشتم .
لینا و وانیا به حمام رفتند و تمام بدنشان را در اختیار آب گرم و دارویی قرار دادند .
لوسی هم برای آنها میوه و غذا و نوشیدنی آماده کرد ، بعد از آمدن آنها دور میزی که لوسی برای آنها در نظر گرفته بود نشستند .
لینا : اینجا چه اتفاقی افتاده ؟ حمله و آدم ربایی برای چی بود ؟
- لرد دیفرل ، شبانه به اینجا حمله کرد ، در گیری زیاد طولانی نبود ، دیفرل برای هدف دیگه ایی به اینجا حمله کرد و قصد تصرف شایر رو نداشت ، از روحیه و قدرت شمشیر زنی الف ها هم اطلاع داشت ، ولی بدست آوردن کاساندرا برایش خیلی مهم بوده که جنگ با الف ها رو به جون بخره .
وانیا : اون دختر شکارچی اژدهاست ، پس لرد می خواد از او برای کشتن اژدها ها استفاده کنه ، ولی اگه تعداد اژدها ها زیاد باشه چند تاشون رو می تونه بکشه ؟!
لینا : این هدفش نیست ، هر چند وجود کاساندرا خیلی بهش کمک می کنه .
لوسی : فعلا آرامش بر شایر و سرزمین میانی حکمفرماست . نیروهای سلطنتی هم حرکتی از خودشون نشون ندادن ، اما باید منتظر حوادث بزرگ تری باشیم و باید دید چه کسی اولین مشعل رو میون هیزمها می اندازه ؟

فرنیک رهبر گروهی به اسم تطهیر کنندگان بو ، آنها در زمان جنگ بزرگ حالت بی طرفی داشتند و منتظر نتیجه جنگ و طرف پیروز بودند . او نزدیک کوههای آتشفشان قصر بزرگی ساخته بود که روبروی دره بزرگ منطقه مردور قرار داشت و در آنجا نیروها و مریدانش را جمع کرده بود . یکی از فرماندهانش اورگی به نام نمسیس بود . او در تیراندازی با کمان و شمیر زنی مهارت زیادی داشت .
فرنیک رو به نمسیس کرد و گفت : سربازاتو رو به سمت بالارون بی سدا و مخفیانه حرکت بده ، خودتون رو پنهان می کنین ، مواظب افرادت باش که در شکار زیاده روی نکن و بیشتر از حیوانات داخل جنگل و پرندگان تغذیه کنید ، به موقعش می تونین گوشت مخالفین و هرکس که مقابل ما قد علم کرده رو زیر دندونهایتون حس کنید . اسیر هم نمی خوام همه رو از دم تیغ می گذرونین .
نمسیس لبخندی زد ، دندانهای تیزش نمایان شدند . او سری فرود آورد و از سالن خارج شد . شبانه سپاهش را به سمت بالارون حرکت داد . فرنیک برای پیش دستی و شکار مخالفانش و همچنین آمادگی در برابر الف ها و کوتوله ها باید نیرو هایش را در موقعیت مناسب قرار می داد . هرچند دیفرل به او قول داده بود بالارون رو تصرف و مخالفانش را نابود کند . اما او به جمله :هر کاری خواستی خوب انجام بشه باید خودت انجامش بدی اعتقاد داشت .
نیروهای سلطنتی هم در حال تقویت مواضع خود در مرز ها بودند . آرامشی که بعد از درگیری ها بوجود آمده بود، فرصت مغتنمی برای برطرف کردن نقا ط ضعفشان به حساب می آمد .
روهان اینبار آشکارا مشغول آماده سازی نیروهای ویژه گارد سلطنتی شد ، خود را به قسمت جنوب و جنوب شرقی منتقل کرد، با این کار تا جایی که می توانست از روبرو شدن و در گیری با والرین اجتناب می کرد و برای اینکه با پرنسس شارلوت هم به مشکل برنخورد ؛ با درخواستش از ملکه برای رفتن به جنوب خود را از پایتخت و او دور کرده بود .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

م.فرياد , ناصرباران دوست ,نرجس علیرضایی سروستانی ,مریم مقدسی ,زهرابادره (آنا) ,فرزانه رازي ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (14/6/1395),مهدی دارویی (15/6/1395),زهرابادره (آنا) (15/6/1395), ناصرباران دوست (15/6/1395),م.فرياد (16/6/1395),فرزانه رازي (16/6/1395),م.فرياد (16/6/1395),ترنم سرخسی (8/9/1395),محمد علی ناصرالملکی (9/9/1395),

نقطه نظرات

نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 14 شهريور 1395 - 00:06

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی اصلاحیه،
خبر گم شدن کاساندرا را از زبان آنها شنیدند.
با عرض معذرت:">


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1395 - 08:42

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی فرنیک رهبر گروهی به اسم تطهیر کنندگان بود ،


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 15 شهريور 1395 - 14:25

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی ســـــــــــلام
ارادت فراوان خدمت آقای ناصر الملکی بزرگوار :)

هر کاری ک خواستی خوب انجام بشه باید خودت انجامش بدی :D

دم قلمتون همچنان گرم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.