درمیان آتش - 6

والرین ساکت و خودش را با درمان زخمهایش مشغول کرده بود . در همان حال گفت : امشب رو اینجا استراحت کن و بعدش خواستی برو .
روهان این حرف او را بی اعتنایی و نه به نامه ملکه تعبیر کرد ، دوست نداشت والرین این جواب را بدهد . یا لااقل بیطرف می ماند . حالا او دختری جوان و زیبا ونیرومند بود ، عضلات دستش نشان از ورزیدگی او داشت . والرین دیگر آن پرنسسی که موقع رفتن گریه می کرد نبود . او نسبت به خانواده اش سرد و بی تفاوت بود.
خدمتکار ها وارد اتاق شدند و ظرفهای غذا را روی میز گذاشتند ، تعظیمی کردند و از اتاق خارج شدند.
والرین نگاهی به روهان کرد و گفت : از خودت پذیرایی کن . راه طو لانی رو آمدی.
روهان : پرنسس ، جواب نامه رو نمی دین؟
او خنده ایی کرد و گفت : مشخص نبود ؟! تو باهوش تر از این حرفهایی.
- اما پرنسس ، من انتظار دیگری از شما داشتم . می دونم که شما رو طرد کردن و سالهاست در این قصر زندگی می کنین ، سالهای تنهایی و تبعید و ... .
: ادامه نده ، حالا من ملکه این سرزمینم ، یه قدرت بزرگ که همه به او احترام می ذارن. در هر جنگی که شرکت می کنم ، پیروزی با منه. در قلمرو من خبری از اورگ ها و گابلین ها نیست . نامه رو نخوندی ؟
من رو دیگه از خاندان سلطنتی نمی دونن ، خواهرم رو می خواهند ملکه کنن ، چون او معمولی است ، من رو خائن و شورشی خواندن و اگه تسلیم نشم یا کنار نکشم ، مرگ در انتظارم .
رو هان : واقعا مردم به شما و قدرتتان احترام می ذارن ؟ این از ترسشان نیست . آنها برای در امان ماندن دخترانشان را به عنوان قربانی و پیشکش به تو می دهند و می دانن که آنها دیگر برنمی گردن .
- اژدها مو جودی قدرتمند و برتر ه ، به راحتی نمی شه نابودش کرد. خیلی ها نمی دونن که من اژدهای بزرگم ، در میان مردم عادی رفت و آمد می کنم . همه من رو به عنوان یه دختر تبعیدی و طرد شده می شناسن . در سرزمین میانی فقط من اژدها نیستم و دختران قربانی، برای من نیستن و من آنها رو شکار نمی کنم . هرچند از میانشان گاهی کسانی رو برای ملحق شدن به نیروهایم انتخاب می کنم . من دشمنو میان دندانهایم خرد می کنم . یه بار دیر رسیدم ، چند دختر و پسر در دهکدشون گرفتار اورگ ها شده بودن ، آنها رو با یه قفس نجات دادم . من آدم خواری نمی کنم ، هر چند ممکنه روزی به این حس و غریزه ام جواب مثبت بدم .
روهان : یعنی تو انسانها رو نمی خوری ؟! اون دختر اسمش مریدا ست و در میهمانخانه کار میکنه ، خیلی دوست داره اژدهای بزرگ رو ببینه و ازش تشکر کنه و دلیل نجاتش رو بفهمه و در این فکر چرا مثل دخترانی که قربانی شدند ، شکار و قربانی نشد. و تو آنها رو نکشتی و نخوردی .
- پس اسمش مریداست . شاید روزی به دیدنش رفتم . فردا همان جایی که با هم رو برو شدیم می برمت . از غذا لذت ببر.
بعد از خوردن غذا والرین از جایش بلند شد. لباسش را پوشید و از اتاق خارج شد.
روهان نمی دانست چه بگوید ، خبر خوبی برای ملکه نداشت . حالا لیلدا هم به این غصه اش اضافه شده بود ، او مجازات و به اجبار به این شکل در آمده بود . اما والرین می توانست هر وقت اراده کند به اژدها تبدیل شود و زندگی آزاد و با شکوهی داشت . شاید جادوگری می توانست طلسم او را بشکند. به محوطه پشت قصر رفت . لیلدا مشغول استراحت و خوردن بود . با دیدن او بلند شد و به طرفش آمد . روهان با دو دست صورت او را گرفت و به چشمانش خیره شد . اشک از چشمانش سرایز شد و گفت : لیلدا حتما طلسمت رو می شکنم تا به حالت اولت برگردی ، اینکه زمانی انسان بودی و حالا به این شکل در آمدی ، دردناکه ، می دونم که حرفهای منو می فهمی و کاش می تونستی حرف بزنی ! والرین در فکر انتقامه ، وقتی برگردم روزی خواهد رسید که مقابل او خواهم جنگید و یکی از ما دونفر کشته یا اسیر خواهد شد .
لیلدا سرش را از میان دستان او بیرون کشید و عقب رفت . روهان اشک را در چشمانش دید ، او واقعا گریه می کرد. از درون می خواست از هم بپاشد . فردای آنروز والرین او و لیلدا را به همان محل برد و بی هیچ حرفی برگشت . روهان هم راه بازگشت را در پیش گرفت .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

م.فرياد , ناصرباران دوست ,نرجس علیرضایی سروستانی ,زهرابادره (آنا) ,الف.اندیشه ,فرزانه رازي ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (4/6/1395),الف.اندیشه (4/6/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (4/6/1395), ناصرباران دوست (4/6/1395),فرزانه رازي (4/6/1395),زهرابادره (آنا) (5/6/1395),زهرابادره (آنا) (6/6/1395),م.فرياد (9/6/1395),ترنم سرخسی (7/9/1395),محمد علی ناصرالملکی (9/9/1395),

نقطه نظرات

نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 4 شهريور 1395 - 14:52

نمایش مشخصات ح شریفی سلام جناب ناصرالملکی
هر سه قسمت را خواندم ، یه یاد داستان های ارباب حلقه ها ، هابیت ها ، وارکرفت و نظایر آن افتادم ... به شما خسته نباشید عرض می کنم
موفق و پیروز باشید@};-


@ح شریفی توسط محمد علی ناصرالملکی Members  ارسال در پنجشنبه 4 شهريور 1395 - 15:12

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام ، ممنون که آمدید
حالا مشابهت این داستان به اونها خوب بود یا بد ؟:-/


@محمد علی ناصرالملکی توسط ح شریفی Members  ارسال در پنجشنبه 4 شهريور 1395 - 18:14

نمایش مشخصات ح شریفی سلام مجدد
ارباب حلقه‌ها ( The Lord of the Rings) رمانی خیال‌پردازی و حماسی به قلم جی. آر. آر. تالکین نویسنده و زبان‌شناس انگلیسی است
. این مجموعه داستان ادامهٔ اثر پیشین تالکین با نام هابیت است که در همین ژانر نوشته شده بود. این کتاب طی ۱۲ سال از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۹ که بیشتر آن در زمان جنگ جهانی دوم بوده نگارش شده است. ابتدا بنا بود این اثر جلد اول کتاب سیلماریلیون باشد که نویسنده به دلایل اقتصادی تصمیم به حذف جلد دوم گرفت و کتاب ارباب حلقه‌ها را در سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۵ در سه جلد منتشر کرد. از آن زمان تا کنون کتاب ارباب حلقه‌ها بارها تجدید چاپ شده و به زبان‌های زیادی ترجمه شده است. کتاب ارباب‌حلقه‌ها یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین کتاب‌های ادبیات در قرن ۲۱ به شمار می‌رود. (ویکی پدیا)

مهم نیست اینکه من بگویم داستان زیبا بود و یا خیر ، مهم اینست که شما چقدر زحمت کشیده اید . سلیقه ها مختلف است . من با اصرار به نزدیکان می گویم ، فیلم هندی نبینید مزخرف است ، ولی می بینند و لذت می برند .
متأسفانه در سایت داستانک مجالی برای داستان های دنباله دار نیست ، شاید مخاطبین دوست دارند کتاب دستشان باشد و هر وقت که بخواهند آن را بخوانند .
چنین داستان های باید به انشار برسند و زمانی که تجدید چاپ می شوند پی می بریم که عالی هستند
داستان در حال حاظر شما از قصه ی خوبی برخورددار است . برای شما آرزوی موفقیت می کنم @};-


@ح شریفی توسط ح شریفی Members  ارسال در پنجشنبه 4 شهريور 1395 - 20:09

نمایش مشخصات ح شریفی منظور همان "حاضر" است



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.