سرزمین سایه ها -66


سوزان : پس برای ماندن باید مبارزه کنیم ؟
گفتم : ما قوی تریم !
به پانتوم اشاره کردم
جیل رو به من : یعنی تو نمی خوای بجنگی ؟
- وقتی یه نفر از ما می تونه هردو ی شما رو شکست بده برای چی باید بجنگم و تازه من حریف تو نمی شم . اما به نظرم صلح بهتره، خوش آمدین.
با هرد دست دادیم ، خلبان هم به ما پیوست . نقشه ایی که با پانتوم در میان گذاشته بودم ، به آنها هم گفتم . اینطوری دولت هم بیشتر به ما اعتماد می کرد.
ادامه دادم : از هر طرف 2یا 3 کلیومتر ، منطقه زیاد بزرگ نباشه بهتره ، حتی می تونیم کو چکترش کنیم.
جیل : ما به وسایل و ماشین آلات شهر سازی احتیاج داریم و باید این کار رو در سریع ترین زمان ممکن انجام بدیم . گروههای مسلح همگی در در گیرها به شدت ضعیف شدن و امینیت فعلی نسبتا خوبه . اما وقتی بفهمن که قسمتی از شهر با اون طرف ارتباط برقرار کرده ، به این سمت سرازیر می شن و امنیت و شرایط فعلی رو بهم می زنن و دولت وضع رو به شکل سابق بر می گردونه.
سوزان : فکر کنم بتونم یه کاری انجام بدم ، افرادی رو می شناسم ، اما باید اول مجوز بگیریم .
گفتم : منتظر می مونیم .
سوزان برگشت . و جیل کنار ما ماند . آن شب دست پخت جیل را برای شام خوردیم . دست پختش خوب و خوشمزه بود .
چند روز بعد وقتی پل شروع به پایین آمدن کرد و دو هلیکوپتر در آسمان ظا هر شدند ، مطمئن شدیم سوزان موفق شده ، وقتی تعجب مان بیشتر شد که دیدیم تمام ماشینهایی که برای این کار آمده بودند متعلق به ارتش بودند! سوزان از هلیکوپتر پیاده شد و کسی که همراهش آمده بود سروان بود !
سوزان : به دیدن سرگرد رفتم و ایده شما رو مطرح کردم ، پس از اینکه تمام مجوز ها رو گرفتم ، او هم موافقت کرد که واحد مکانیزه شون در اختیارمون قرار بده و سروان هنری کوپر مسئل نظارت و انجام این کار هستن . اینطوری کاملا اعتماد دولت رو جلب می کنیم .
با کوپر دست دادم و گفتم : خوش آمدی.
به فروشگاه رفتیم و جزئیات را در اختیارش قرار دادیم . از همان روز کار ساختن دیوار شروع شد . دیواری به بلندی 20 متر و به سبک قلعه های قدیمی اما با دیواری یکپارچه و صیقلی و وسایل مدرن روز ، در لبه خارجی دیوار سیم خاردارهایی متصل به برق نصب شدند ، دو نورافکن بزرگ و قوی در بالا و دو طرف تنها دروازه ایی که دو طرف را به هم متصل می کرد. سلاحهای سنگین و هوشمند که در صورت لزوم از داخل ساختمانی در مرکزمنطقه محافظت شده کنترل می شد . بعد از ساختن دیوار نوبت به امن کردن کانالهای فاضلاب و متروها و راههای زیر زمینی بود . چون امکان دوباره ساختن خیلی چیزها نبود باید با دقت خیلی زیاد این کار را می کردیم . در بعضی جاها از دروازه های فولادی استفاده کردیم تا هم جلوی جریان آب و فاضلا ب را نگیرد و هم اگه کسی یا چیزی خواست وارد شود با موانع محکم و مجهز به هشدار دهنده روبرو شود . کشیدن دیوار و نصب تجهیزا ت یک هفته طول کشید. بعد از پایان کار چندین نماینده از پلیس ، امنیت ملی و ارتش برای بازدید آمدند ، سرانجام تایید شان را گرفتیم . قرار شد پلها در طول روز پایین باشند و از ساعت 11 شب دوباره از هم جدا شوند و برای افراد داخل اینجا کارت شناسایی برای انجام کارها ی مختلف در سطح شهر صادر شد .
سوزان با پانتوم یه آزمایشگاه و مرکز دارو سازی راه انداختند . نفر بعدی که به جمع ما اضافه شد سپاستین بود . انگار آن قسمت شهر سر سازگاری با آنهایی که رفته بودند نداشت !
به سپاستین گفتم : متأ سفانه یا خوشبختانه دیگه از شکارچی ها و هایدنها خبری نیست .
- این برای من هم بهتره ؛ سوزان به من گفت : این قدرت ممکنه خودم رو نابود کنه ، و دنبال راهی که اثراتش رو کمتر کنه ، به خاطر فشاری به مغز و اندام داخلی میاره .
: پس به نفعت شد ، خوشحالم .
یه روز صبح ، از روی پل چندین ماشین به سمت ما می آمدند .
به جیل گفتم : کی می تونن باشن ؟ برنامه یا بازدید داشتیم .
- نه ، فکر نمی کنم ، ماشین ها هم تاکسی هستن .
منتظر ماندیم تا نزدیک شوند ، اولین ماشین ایستاد و با پیاده شدن اولین نفر گفتم : خدای من ! نه !
الیزابت با دیدن من به سمتم دوید .
گفتم : جیل جلوشو بگیر !

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

ناصرباران دوست ,نرجس علیرضایی سروستانی ,الف.اندیشه ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (7/4/1395),محمد علی ناصرالملکی (7/4/1395), ناصرباران دوست (7/4/1395),الف.اندیشه (7/4/1395),نرجس علیرضایی سروستانی (7/4/1395),

نقطه نظرات

نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 7 تير 1395 - 11:31

نمایش مشخصات ناصرباران دوست دوست هنرمندم آقای ناصر الملکی
درود بر صبر و حوصله پشتکار و هنر و خلاقیت شما !

پاینده باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.