سرنوشت را باید از سر نوشت -48

رابرت پرسید : شما کی هستید ؟
مرد : اینجا زندگی می کنیم .
- با اون پسر دیشبی که اینجا بود نسبتی دارین ؟
: نه ، با هم اینجا رو گرفتیم .
- پس می دونید چه کاره است ؟ و کجا کار می کنه ؟
- برای یه کلوپ کار می کنه . امشب هم اونجاست .
رابرت : دیگه چی ؟
- دنبال چی می گردین ؟ این همه آدم اومدین اینجا چه کار ؟
: همه جا رو برگردین ، چیزی رو از قلم نیاندازین . این دو تا رو هم با خودمون می بریم .
پسر گفت : کجا ببرین ؟ چی می خواین ؟ شاید بتونیم کمکتون کنیم ؟
رابرت به سمت پسر رفت و با لبخند گفت : به ما کمک کنی ؟ سه شب پیش کجا بودین ؟ جیمز هم با شما بود ؟
- یه میهمانی بود ، جمعیت زیادی اونجا بودن ، خیلی خوش گذشت .
: این خوبه ! هری برتون هم اون شب با شما بود ، درسته ؟
هر دو سکوت کردند .
رابرت : خب ، داشتی می گفتی ؛ پس او با شما تو میهمونی بود . اون شب آخرین شب زندگیش بود ، هری بر اثر مصرف بیش از حد مواد قلبش ایستاد و مُرد ، شما دو تا معتادین . ما یه مظنون و قربانی می خواهیم تا این مسئله بسته بشه و کی بهتر از شما دو تا ؟ خیلی مناسب این کار هستین ، دیگه لازم نیست به خودمون زحمت بدیم ! سپس رو به افرادش کرد و ادامه داد : دست و پا و چشم و دهانشون رو ببندید .
آ نها به سمت آن دو رفتند . دستهایشان را به پشتشان بردند و شروع به بستن با طناب کردند .
مرد : ما تو این کار دخالت نداشتیم . فقط در آن میهمانی حضور داشتیم .
رابرت : بقیه حرفا باشه برای جای دیگه ، او نجا مثل بلبل آواز می خونین . بعد از بستن ، آنها را درون کیسه هایی بزرگ گذاشتند و درکیسه ها را بستند . در آنجا مقداری پول و مواد پیدا کردند . مقدار مواد زیاد نبود و بیشتر به درد مصرف می خورد .
به سرعت به طرف دفتر راشل حرکت کردند .
جمیز هم به کلوپ آمده بود . برای مشتریها سفارش هایشان را می برد . عده ایی وارد شدند . راشل آنها را شناخت ، فروشندگان عمده دسته های دیگر بودند ، دو نفر هم از افراد مخصوص داجسون بودند . باید با احتیاط عمل می کرد . مدرک محکمی در دستش نبود ، اما حاضر به عقب نشینی هم نبود . جیمز به سمت آنها رفت و پس از گفتگوی کوتاه برای آوردن سفارش به سمت بار کلوپ رفت . راشل به یکی از افرادش اشاره کرد از چهره آنها عکس بگیرد . عکسها باید واضح و چهره افراد به خوبی در آن دیده می شد .
راشل : شما دو نفر خودتون رو به پشت راه پله انتهای سالن برسونید . اینجا حتما یه زیر زمین داره و باید به بیرون راه داشته باشه . اون دو تا از افراد مخصوص داجسون هستن . اگه تو این کار دست داشته باشن ، برای گرفتنشون ، اول باید ماهی های کوچکتر را بگیریم . هدف الان ما جیمز و دو نفر سمت چپ میزه ، برای استفاده از خدمات به یکی از اتاقها می رن . قبل از اون باید اتاق کنترل داخلی اینجا رو پیدا کنید و از کار بندازین . اون باید در طبقه بالا و داخل اتا قی باشه که از نگا هها دوره ؛ بی سیمهای مخفی رو تو گوشتون بذارید و حرکت کنید .
ابتدا دو نفر اول از جایشان بلند شدند ،یه دختر رقاص به آنها نزدیک شد و همراهی شان کرد . مدتی بعد دو نفر بعدی به راه افتادند که دختر رقاص دیگری به آنها پیوست . راشل آماده حمله به طعمه هایش بود.


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

3

الف.اندیشه ,زهرابادره (آنا) , ناصرباران دوست ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (28/1/1395),محمد علی ناصرالملکی (28/1/1395),زهرابادره (آنا) (28/1/1395), ناصرباران دوست (28/1/1395),نیما موذن (29/1/1395),احمد دولت ابادی (31/1/1395),احمد دولت ابادی (1/2/1395),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.