سرنوشت را باید از سرنوشت - 40


ملانی همراه با ماریا و فیلیپ به کارش ادامه می داد . بعد از برخوردی که بین راشل و کوچ رخ داده بود . کوچ زیاد او را ملاقات نمی کرد و حرفی نمی زد . این وضع را دوست نداشت، دوری کردن کوچ به خاطر راشل بود . او انتظار چنین رفتاری را از راشل نداشت . خودش هم فکر نمی کرد ، راشل به روی کوچ اسلحه بکشد . در قیافه راشل جدیتی ترسناک ، وجود داشت و شاید اگر کوچ پافشاری بیشتری می کرد . راشل به او شلیک می کرد. رفتار راشل عوض شده بود ، چهره آرام و مهربانش ، جایش را به طغیان و خشو نت داده بود . به زندان افتادنش اینقدر راشل را ناراحت کرده بود؟! پس چرا به خودش چیزی نگفت و ناراحتی اش را سر کوچ خالی کرد ؟! سردی روابط آن دو به خاطر او بود . ولی او فقط دستور را اجرا کرده بود . پشت دفتر کوچ ایستاد . ضربه ایی به در زد . با اجازه کوچ وارد دفتر شد.
کوچ با دیدن او گفت : کاری داشتی ؟
ملانی : اومدم در مورد اون روز حرف بزنم ، اتفاقی که بین تو و راشل افتاد .
- فراموشش کن ، نمی خوام در موردش صحبت کنم .
: ولی من ، می خوام بگم تقصیر منه که روابط بین شما خراب شد . شاید اگه من اسیر نمی شدم و سالم بر می گشتم . راشل اون رفتار رو نمی کرد . من دستوری رو که تو از طرف مقامات بالاتر داشتی اجرا کردم .
کوچ گفت : تو رو مقصر نمی دونم . اما چون راشل ازم خواسته، کاری به کارت ندارم . ما از هم دور باشیم برای هر دو مون بهتره ، الان هم که کار سابقتو انجام می دی و مشکلی هم پیش نیو مده . یه چیزی راشل رو بدجوری عذاب می ده و یا تحت فشارش قرار داده، کسی یا چیزی تهدیدش کرده ، اینکه حاضره تا جهنم بره و برگرده رو راست می گه ، هم در قضیه تو ، و هم قبلا این کارها را انجام داده ؛ در گیری با افسران پلیس هم از این جهنم رفتن هاست . می گفت : تو برایش یه انگیزه ایی، عزیز ترین شخص برای او دونالدِ ، این رفتاراش باید به او و دونالد ربط داشته باشه. مواظب باش زیاد پرس و جو نکنی و این قضیه رو رها کن . سرت به کار خودت باشه تا سالم و زنده بمونی.
- باشه . بازم ممنون که به حرفام گوش دادی.
کوچ لبخندی زد و گفت : خواهش می کنم . از تو ناراحتی ندارم . اما این وضع به نفع هردومونه .
ملانی از دفتر خارج شد.
دستور داجسون برای فروش هر نوع مواد به افراد مختلف و افراد زیر 20 سال ، برای جذب آنها و قیمت پایین تر ، موادی با کیفیت پایین و ناخالص را عرضه کنند ، باعث بروز مشکلاتی برای مصرف کنندگان جوان و نوجوان شده بود . خونریزی داخلی و بینی ، حال بهم خوردنها و دو ، سه مورد مرگ ، بر اثر استفاده و یا زیاده روی در مصرف ، از عوارض عرضه این مواد بود . راشل اعتراضش را به گوش دونالد رساند. با اینکه سطح در آمد و تحت پوشش قرار گرفتن افراد بیشتر شده بود ؛ اما اعتراض خانواده معتادان و حساس شدن دوباره پلیس و مردم ، میتوانست سطح خطر را بالا ببرد . هنوز از در گیری قبلی کمر راست نکرده بودند . راشل بهترین افرادش را از دست داده بود و جایگزین کردن آنها سخت بود . راشل علاقه ای به فروختن مواد به نوجوانان و افراد زیر بیست سال نداشت. آنها در بیشتر موارد در نوع و مقدار مصرف زیاده روی می کردند ، ازطرفی کار کردن با افراد بزرگسال خیلی راحت تر و بهتر بود . بزرگسالان کمتر تحت تاثیر قرار می گرفتند، دهانشان قرص تر بود و پولهایشان همیشه نقد بود . چون می دانستند اگر هم بمیرند ، راشل نسیه و بدون پول نقد به کسی جنس نمی دهد و اینکه همه به راشل در مورد نوع ، خالص بودن و مقدار جنس در برابر پول پرداختی اطمینان داشتند . در محدوده خودش تعداد افراد زیر بیست سال به تعداد انگشتان دست بودند . اینطوری هم از زیر دستور در رفته بود و هم به خاطر دونالد و گرفتن بهانه از دست داجسون و سر گروههای دیگر به این تعداد جنس می فروخت . با بهبود یافتن زخمش ، آماده شرکت در کشتن نیک شد .
دونالد گفت: نیک معمولا در ساختمان سنت کُو در خیابان سنت پارک اقامت داره . ادی کیل بین ، به همراه دستیاران فیلیپ به وسیله تک تیر اندازها و هلیکوپترها و زنانی که در کلوپ های رقص کار می کنند . خیلی به پیرس و سنت نزدیک شد . پس ما هم میتونیم ! فقط باید از بودن او در ساعت مورد نظرمان در ساختمان مطمئن بشیم.
راشل : یه نفر رو می شناسم که تعداد زیادی از این دختران براش کار می کنند . فقط کافیه بودن نیک رو به ما اطلاع بدن ، این بار بی دردسر از دستش خلاص می شیم . هر چه تلفات کمتر ، برای ما بهتره و صداش بیشتر می پیچه !
- برنامه ریزی و اجرا از تو ، همه جور پشتیبانی از من .
ساختمان چندین طبقه سنت کُو ، مقر اصلی سنت در ابتدای کارش بود . آنجا قبلا در اختیار ، فیلیپ و گروهش ، ستارگان صبح بود که سنت ساختمان را از چنگ او درآورد و مقر اصلی خودش قرار داد . هنوز هم به سُنت سابق جلسات و دیدارها در این ساختمان برگزار می شد . دختران مورد نظر راشل به جمع کلوپ داخل ساختمان اضافه شدند ؛ به علت اینکه زیموس یکی از افراد سنت ، مسئول این دختران در اجرای نمایش و رقص بود ، سخت گیری زیادی نمی شد و تعدادشان بیش از آن بود که بشود همه آنها را کنترل کرد و دخترانی که برای اجرای نقشه راشل در نظر گرفته شده بودند ، همگی حرفه ایی و جزو کلوپی مشهور بودند که سنت هم گاهی به آنجا برای تماشای رقص آنها می رفت .

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

ناصرباران دوست ,بهروزعامری ,عباس پیرمرادی ,الف.اندیشه ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (4/1/1395),عباس پیرمرادی (4/1/1395), ناصرباران دوست (5/1/1395),زهرابادره (آنا) (5/1/1395),

نقطه نظرات

نام: بهروزعامری   ارسال در چهار شنبه 4 فروردين 1395 - 19:16

سلام گرامی

عید شما مبارک

عید همه ی دوستان مبارک

هم اینترنتم اشکال داره هم خودم وقت کم دارم وهم مطلب شما زیاده

منو ببخشید با اینحال دوستانیکه بنوشته هام میان سر میزنن ، سعی میکنم انجام وظیفه کنم

درود بر شما

@};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.