همیشه یک نفر از اینجا می رود...!

سراسر زندگی ام در یک کلمه خلاصه شده بود . تکرار...!
باید این قفس را می شکستم . رو به رویش نشستم . برایم غریبه بود . تنها چشمانش مرا یاد خودم انداخت . چشمانش سرد بود ...سرد سرد!
باید برایش می گفتم ...
"ذهن عریانم " را به رخش کشیدم و برایش تعریف کردم که تو را در خواب برهنه می دیدم . گویا از نگاهم خاطره ی آن ساعت را خواند !
ساعت و دقیقه و ثانیه ای که از خواب همیشگی ام پریدم و تو کنارم بودی ...!
تویی که به من پشت کرده و در خواب عمیق بودی !
نگاهش کردم . لبخند تلخی بر لب داشت ، مثل من...!
از "بی خوابی" هایم برایش گفتم .وقتی برایش می گفتم ، خاطرات آن شب برایم زنده می شد .
همان شبی که فانوس ها شکستند . شبی که تو را از رویاهایم بیرون کشیدم تا کنارم باشی !
او فقط نگاه می کرد . گریه امانم نداد .اما باید می گفتم . گفتم که برایت " من بی من " شده بودم . اما تو مرا در " پیله " ی خود رها کردی ! پیله ای تاریک و سیاه که هدیه ی تو بود و من دوستش داشتم ! پروانگی را نخواستم .
رهایی ام " رهایی خاموش " بود . فقط می خواستم مانند تمام آن" سنگریزه ها" با جریان آب به سویت حرکت کنم . اما من یک تکه سنگ بودم !
از چرندیاتم خسته شد . پریشانی را در چشمان بی روحش دیدم . چشمانش چقدر شبیه من بود ! حتی موهایش که رد نامرتب قیچی روی آن خودنمایی می کرد .
گونه هایش خیس شده بود و گونه هایم .
از روبروی آینه برخاستم. پاهایم را روی تارتار موهایم که روی زمین پخش شده بود ،گذاشتم .
به جسمم که روی تخت بود ، نگاهی انداختم . به آستین سفیدم که قطره های خون ، رد پای خود را برجا گذاشته بودند.
بوی تعفن جسمم آزارم می داد .
صدایی آشنا ، فکر آن بوی آزاردهنده را از ذهنم ربود !
شب شده بود . شرشر باران ، آوای وهم آلود سکوت را شکسته بود .
پنجره را باز کردم . تو را دیدم که زیر باران ایستاده ای ...!
نمی دانم ... سایه ام چندین روز ، چندین ماه ، چندین سال پشت پنجره به انتظارت نشسته بود !
بی خوابی دیوانه ام کرده بود . دستی به سویم دراز شد . خود را به او سپردم و به پرواز درآمدم .
همان طور که از زمین دور می شدم ، چشمانم به موهای سپید زنی بود که در قاب پنجره می درخشید .

******

پ.ن:سلام و درود دوستان عزیز داستانکی
همیشه یک نفر از اینجا می رود... امروز اون یک نفر منم!
خیلی خوشحالم که این مدت تو جمع گرم و صمیمی تون بودم و خوشحالم که یک عالمه دوستای خوب و مهربون پیدا کردم و یه سری اسما واقعن تو ذهنم میمونه
آنا جانم،آبجی الفم،کاف بانو،شهره بانو،عاطفه،فرزانه،متین،بانو اسلامی،شیدا،نرجس بانو،میم فریاد،بانو سکوت،مارتین،پرتو،استاد باران دوست،جناب عامری،جناب اکبری،پیام رنجبران،همایون طراح،جناب فرازمند،آرمیتا،جناب دولت آبادی،جناب نوذری ،آقا بامداد، جناب شریفی ،جناب پیرمرادی ،جناب روحانی،جناب به آیین،بانو ارونی

امیدوارم اسمی جا نیفتاده باشه ! شاید به نظرتون مسخره بیاد ولی من به یاد تک تکتون هستم
ممنون از همه ی دوستانی که این مدت نوشته هام رو خوندن نقد کردن نظر دادن از همگی ممنون
اگه تو این مدت با حرفام با نظرام دل کسی رو شکستم کسی رو ناراحت کردم ببخشید
امیدوارم همگی موفق و سبز و سربلند باشید و روزی برسه که کتاب های نویسندگان داستانکی رو بخونیم
یه تشکر ویژه بکنم از آقا مارتین که اجازه داد اسم داستان زیباش رو روی داستان پر ایرادم بذارم ایشون گفتن با ذکر منبع مجازه منم منبع رو ذکر کردم!!!!
این داستانک ترکیبی از چند داستان آخرمه که یا اسمشون رو به کار بردم یا قسمت هایی از داستان رو. امیدوارم دوست داشته باشید. پیشکش شما عزیزان
در ضمن تو نبود من حواستون به آبجی خانومم باشه!!!
پر حرفیم رو ببخشید پ.ن سنگینی بود!!!!
دوستان همگی سبز باشید
یا حق
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



این داستان را خواندند (اعضا)

الف.اندیشه (5/11/1394),زهرا بانو (5/11/1394),حسین روحانی (5/11/1394),سحر ذاکری (5/11/1394),بهروزعامری (5/11/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (5/11/1394),محمد علی ناصرالملکی (5/11/1394),م.ماندگار (5/11/1394),فرزانه رازي (5/11/1394),شهره کبودوندپور (5/11/1394),شیدا محجوب (5/11/1394),یوسف رحیمی (5/11/1394),همایون طراح (5/11/1394), ناصرباران دوست (5/11/1394),همایون به آیین (5/11/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (5/11/1394),شيدا سهرابى (5/11/1394),سحر ذاکری (5/11/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (5/11/1394),آزاده اسلامی (5/11/1394),رضا فرازمند (5/11/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (5/11/1394),زهرابادره (آنا) (5/11/1394),سارینا حدیث (5/11/1394),سارینا معالی (5/11/1394),ابوالحسن اکبری (5/11/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (5/11/1394),عباس پیرمرادی (5/11/1394),همایون طراح (6/11/1394),حامد نوذری (6/11/1394),سبحان بامداد (6/11/1394),آرمیتا مولوی (6/11/1394), ناصرباران دوست (6/11/1394),کیمیا مرادی (6/11/1394),محبت امیرنژاد (6/11/1394), زینب ارونی (6/11/1394),سبحان بامداد (6/11/1394),فاطمه زاهدی تجریشی (7/11/1394),زهرا بانو (7/11/1394),عباس پیرمرادی (7/11/1394),داوود فرخ زاديان (7/11/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (8/11/1394),زهرا بانو (8/11/1394),م.فرياد (14/11/1394),علی غفاری دوست (مارتین) (18/11/1394),زهرابادره (آنا) (26/12/1394),محمد طحانی سعدی (6/1/1395),همايون حميدپناه (15/1/1395),آرش پرتو (25/1/1395),م.ماندگار (26/6/1395),سعیده پهلوان کندر شریفی (14/7/1395),همایون به آیین (18/12/1395),

نقطه نظرات

نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 11:09

نمایش مشخصات الف.اندیشه :-s :-s :-s :-s :-s :-s



سلام آبجی خانم:x
آخر کار خودتو کردی دیگهx-(

دیگه خودت می دونی که کلی باهات جنگیدم این کارو نکنی و تو داستانک بمونی و بنویسی .... ولی دیگه تصمیم خودتو گرفتی چی بگم ؟!!!!

می دونی که قلمتو دوست دارم .حیف قلمته که بیکار بمونه . پس بنویس حتی اگه اینجا نباشی.

داستانت خیلی قشنگ بود . پر از تصویر سازی و ایهام زیبا . دوسش داشتم . اسم داستان هم که معرکه بود:-s

تو این سایتو بهم معرفی کردی و منو تشویق به نوشتن کردی :-s حالا خودت می خ ای بری؟!x-(

چی می تونم بگم جز اینکه می دونی شادیت آرزومه
:x
امیدوارم هر جا هستی شاد و پیروز باشی .

می دونی که خیلی دوستت دارم .

:-s :-s :x :x :* :* :* @};- @};- @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:06

نمایش مشخصات م.ماندگار گفته بودم بی تو می میرم ولی این بار نه
گفته بودی عاشقم هستی ولی انگار نه
هر چه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیرم به این تکرار طوطی وار نه!!!

سلام به آبجی الفم. از دستم عصبانی نباش. هر سلامی خداحافظی داره و شاید هر خداحافظی سلامی داشته باشه
بر من خرده مگیر چرا که جبر زمانه از آغاز هر سلام به پایان هر بدرود میرسد
آبجی خانومم بمون و بهتر از همیشه ادامه بده که بهت افتخار میکنم
دوست دارم زیاد
مراقب خودت و خوبیات باش
سبز باشی عزیزم :x :* @};- @};- @};-


نام: حسین روحانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 11:23

نمایش مشخصات حسین روحانی دندون خراب رو باید کند و انداخت دور
خوبه که تصمیمت رو گرفتی
از همون روز اول یه خط در میون میامدی و میرفتی.
حالا که رفتی بهت تبریک میگم
تصمیم درست و به جایی گرفتی
سبز و پیروز باشی


@حسین روحانی توسط حسین روحانی Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 18:12

نمایش مشخصات حسین روحانی سلام
قبلی بی سلام بود
اولش تصمیم گرفتم که تو نقش منفی ظاهر بشم و یه کامنت اعصابخرد کن بنویسم بلکه به خاطر رو کم کردن هم شده شما تصمیم به ماندن کنید.
ولی الان با اون حس اصلیم میگم بمونید.
رفتن و نرفتن گفتنی نیست.
میدونم شما هم احساساتی هستید.
در مجموع نروید
رفتن ها زیبا نیست و تلخ است.
چرا روزی یک نفر تصمیم به رفتن میکند
نمیدانم میدانید یا نه ولی یکی از دلایلی بودید که من آریا و سارا را مینوشتم.پس تا انتهای آن قصه بمانید.
امشب میخواستم یک قسمت از آن را ویرایش کنم و بفرستم
ولی دل و دماغمان کور شد.
نرو


@حسین روحانی توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:13

نمایش مشخصات م.ماندگار رو می کنم به آینه رو به خودم داد میزنم
ببین چقدر حقیر شده اوج بلند بودنم
رو می کنم به آینه من جای آینه میشکنم
رو به خودم داد میزنم این آینه ست یا که منم!!!

درود برشما جناب روحانی کامنت اولتون شدیدن دلگیرم کرد ممنون که برگشتید
هنوزم معتقدم داستاناتون خیلی عالیه شما بنویسید اگه بتونم حتمن دنبال میکنم چون داستان های سارا و آریا عالین
براتون آرزوی موفقیت دارم
سبز باشید
@};- @};- @};-


نام: ح شریفی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 12:06

نمایش مشخصات ح شریفی سلام بر همیشه در خاطر ماندگار ، بانو م.ماندگار
رفتن شاید اشتباه نباشد اما سخت است ، هم برای آنکه می رود و هم برای آنکه ایستاده نظاره می کند .
خانم ماندگار ، تنها نوشته ای بود از شما خواندم که بنده را ناراحت کرد . اما می دانم بی دلیل نمی روید .
هرجا که می روید در سلامت باشید و پر از آسایش .
از اینکه نام بنده در کنار دیگر دوستان بود خیلی خوشحال هستم
راستی به زیبایی توانستید عنوان داستان ها و گوشه ای از دیگر نوشته هایتان را در یک جا جمع کنید و اثر دیگری را خلق کنید ، تبریک می گویم
اما قول بدهید از نوشته های داستانکی ها دیدن کنید و نظرتان را بگذارید ، همان نقد معروف :) :D
برای شما بانوی همیشه ماندگار ، روز های خوب و همیشه سبزی را آرزو می کنم
موفق باشید @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ح شریفی توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:23

نمایش مشخصات م.ماندگار بهت گفتم نرو گفتی دلیلی داره هر رفتن
بهت گفتم بمون گفتی بهونه ای میخواد موندن

درود بر شما جناب شریفی
ممنون که تشریف اوردید و خوندید خوشحالم دوست داشتید
گاهی باید رفت...
بی شک اسمتون باید کنار دیگر دوستان می بود
از نقدها و نظرات سازندتون همیشه استفاده کردیم
سبز باشید @};- @};- @};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 12:21

نمایش مشخصات بهروزعامری ما گریزی از داستان نداریم

حتی اگر ننویسیم داستانی برای ذهن روزگاریم

حتی اگر در آغوش زمین باشیم

با او صمیمی تر این داستان بیحاصل و غم انگیز را در کهکشان نادان پز اندیشه پیش خواهیم برد

این داستان دست از سرما بر نمیدارد

چه باغم

چه با شادی

یا هردو

این داستان دست از سر ما بر نمی دارد .

داستانت در هرکجا ،آغوش گرمی برایت باشد.





@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:25

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما جناب عامری بزرگوار
بودن در جمع شما دوستان نعمتیه @};-
نوشتن بهترین سلاحه
شادی
غم
عصبانیت
....
هیچوقت از نوشتن دست نخواهم کشید
ممنون که اینجا بودید جناب
@};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط بهروزعامری Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 02:03

نمایش مشخصات بهروزعامری او
که بود که رفت؟
من می شناختمش؟
او مرا می شناخت؟
فرقی نمی کند
هرکه بود کاری بکارم نداشت
شاید دوستم داشت
شاید دوستش داشتم
لابد او بود
من نبودم
یا من بودم
اونبود
شاید دوستم داشت

شاید دوستش داشتم

ب.ع

بداهه ای برایتان

@};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 12:24

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی عه عه عه نگاش کن ...شیطونه میگه ...سلام بی سلام ...اعصاب ندارما..قاطی کنم خون جلو چشام میگیره دیگه دوست و آشنا و غریبه نمیشناسم
یا بر میگردی یا .....
اصلا مگه دست خودته ... میام خفت میکنما
کو این شکلک عصبانیت ...لعنت به اینترنت خراب ..خودت صدتاشون تصور کن
آبجی دلت میام ؟..به من نگاه کن ..گناه دارم..یه قلب کوچولو دارم نشکنش ..میخوای نتهامون بذاری ...
نرووووووووو
نرو تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری
نرو تو هم مثل من تو غصه کم میاری
نرو آه نرو
تو که میدونی من بی تو
تو بی من یعنی حسرت
تو که میدونی بی جواب میمونه عشق و عادت
تو که میدونی کم میشم
تو که میدونی کم میشی
تو که میدونی هم آغوشه غم میشی پس نرو
آه نرو نرو
:( :( :( :( :( :(
داستانتم نخوندم ...قهرم ... وقتی اومدی میخونمش


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:28

نمایش مشخصات م.ماندگار ازم نخواه با تو بمونم توهیچی از من نمی دونی
اگه بگه راز دلم رو تو هم کنارم نمی مونی !!!

سلام نرجس بانوی نازنینم
ممنون که اومدی از دست من عصبانی نباش عزیزم
قصد شکستن هیج دلی رو نداشتم
خدا رو شکر میکنم واسه داشتن دوستای گلی مثل تو حتی مجازیش
بخونی نخونی عزیزی
مراقب خوبیات و قلب کوچولوت باش آبجی
سبز باشی عزیزم :x :* @};- @};- @};-


نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 12:34

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی موقع رفتن می گویند : هیچ وقت نگویید خدا حافظ !

پس به امید دیدار :) =((


@محمد علی ناصرالملکی توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:30

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما جناب ناصرالملکی
مدتی در جمع ما نبودید
خوشحالم که برگشتید و داستان های دنباله دار و زیباتون پابرجاست
ممنون که تشریف اوردید
به امید دیدار مجدد
سبز باشید
@};- @};- @};-


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 13:13

نمایش مشخصات فرزانه رازي خوب می دانم که برگشتی ندارد رفتنت ..
در پناه قلب ویرانم خداحافظ رفیق ..

پشت پایت آب می ریزم نمی آیی ولی ..
باز هم بر عهد و پیمانم خداحافظ رفیق ..

خوش به حالت می روی حتی نمی فهمی که مرگ ..
می کند بعد از تو مهمانم خداحافظ رفیق ..

کاش در یادت نماند لحظه ی تلخ وداع ..
گریه های توی ایوانم خداحافظ رفیق ..

خوبتر بودی تو از آنی که از آنم شوی ..
عشق شورانگیز و شیطانم خداحافظ رفیق ..

اولش هم گفته بودی عاشقی کار تو نیست ..
راستگوی نامسلمانم خداحافظ رفیق ..

عاشقی تقصیر من بود و گناهم بی کسی ..
بی تو مردن گشت تاوانم خداحافظ رفیق ..

خواستم مال تو باشم این جسارت را ببخش ..
لایق تبعید و زندانم خداحافظ رفیق ..

فکر می کردم محبت خار را گل می کند ..
ساده بودم خوب می دانم خداحافظ رفیق ..

مثل یک مهتاب در شبهای دلگیر آمدی ..
تا بتابی در خیابانم خداحافظ رفیق ..

لحظه ای تابیدی و رفتی شبیه بادها ..
آه ، آهوی گریزانم خداحافظ رفیق ..

بعد از آن چایی که خوردی جای لبهای تو ماند ..
مثل آتش روی فنجانم خداحافظ رفیق ..

بوسه ای بر جای لبهایت زدم آتش گرفت ..
اشکهای مثل بارانم خداحافظ رفیق ..

می روم شاید که آرامم کند تابوت سرد ..
بی تو از بودن پشیمانم خداحافظ رفیق ..

خواب دیدم آمدی با ابن سیرین گفتمش ..
گفت شمعی رو به پایانم خداحافظ رفیق

تشنه لب از چشمه برگرداندی ام ای روزگار ..
من در این دنیا نمی مانم خداحافظ رفیق ..

" آرین ایرانی "

"همیشه یک نفر هست که میرود ! "
میدونی چیه ؟؟؟ یه روز چشامو میبندم و صاااااااف میزنم تو سر اونی یه نفر که همیشه میرود . دارم تلاش میکنم که اعمالی که با رونده انجام میدم در حد یه صاف تو سرش زدن باشه . دعا کن بقیه ش رو ننویسم . رونده هم اصلن فرقی نداره کی باشه . میخوای تو باش ، یا اون سرهنگ مارتی باشه ، یا اونیکی یا اون ... اصن این ... فرقی نمیکنه ... مطمئن باشین قیچی تون میکنم . :)
اما اینکه داری میری ... حتما لازمه دیگه ! الکی هم تعارف نمیکنم که سر جدت بمون . میخوای بری برو ...
اما بیل کی همیشه یادیمداسان دلی قز ! :x
مراقب خودت و خوبی هات و لحظه هات باش .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
راستی ... سلام !
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :*
:x :x :x


@فرزانه رازي توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:33

نمایش مشخصات م.ماندگار از خدا می خوام روزات بگذره خوشحال و راهت
از ته دلم زندگی رو با عشق می خوام واست...!

سلام فرزونه تک دونه :x
من هنوز رو حرفم هستم این روزا اعصاب مصاب یوخدی:D
الانم که میخوای همه ی مارو قیچی کنی:-s رحم اله رحم اله:-s
ممنون که اومدی فرزونه
گوزلیم سن ،سن د منیم یادیم سن:D
مراقب اعصابت باش
عزیزی
سبز باشی
:x :* @};- @};- @};-


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 13:27

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی بی خداحافظ بر تو =(( =((
همیشه یک نفر از اینجا می رود!
نه من این رو قبول ندارم..همیشه یک نفر از اینجا میرود ولی خاطرات لعنتی اش را با خود نمی برد و مثل بختک می اندازد به جان باقی مانده ها=(( =((
من که خیلی ها رو دیدم که رفتند ولی هرازگاهی به داستانک سر می زنند امیدوارم تو هم همین کار رو کنی مژگان حجان
منم همیشه به یاد تو و همه ی اونهایی که ازشون اسم بردی هستم
گاهی آرش خان و م فریاد..گاهی مارتین و خیلی دیر به دیر کسانی مثل اقای شهنواز و ...میانت داستانک تا بگن هنوز ما رو فراموش نکردند
امیدوارم تو هم از همون دسته باشی
هرکجا می روی دست خدا و دعای دوستان به همراهت
با ارزوی موفیت و نیکبختی برای تو نازنین
و اما داستانت :
قبل از خوندن پی نوشت فهمیدم که تکه هایی از داستانهای قبلی ات بود
ببین چه دوستای باهوشی داری :( ;) پس کامل ترکمون نکن


و عشق ادم را
میبرد
میبرد
میبرد
تا دورترین نقطه ی خیال
انجا که در جنگلی وهم انگیز
هیچ صدایی جز صدای زوزه ی گرگ های ماده به گوش نمیرسد
و درون کلبه ی چوبی
کنار شومینه
هیزم هایی که میسوزند
من کنار آغوشت
آرام به خواب رفته ام
و کاش این شب وهم انگیز
را هیچ پایانی نباشد
من باشم و صدای زوزه ی روزگار
تو باشی و خیال
#مریم_حبیبی


@};- @};- @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:36

نمایش مشخصات م.ماندگار سرت رو برنگردوندی ببینی داره دنیا سرم آوار میشه
چقدر این صحنه ی تاریک رفتن داره تو زندگیم تکرار میشه

سلام شهره بانوی نازنینم
ممنون که تشریف اوردید
برام افتخاره که در بین شما باشم
مطمئن باشید من هیج وقت دوستام رو فراموش نمیکنم مخصوصن اون باهوش ترهارو
بهترین هارو براتون آرزو میکنم
سبز باشید :x :* @};- @};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 14:02

پیام خصوصی بیام برات ? مثل اون قبلن ها که یه پیام خصوصی تاریخی برام گذاشتی ?! ها ها ?!! =)) وای مژگان یاد اون روز همیشه تو ذهنمه خاطره ای بود برای خودش


این عالیه که تو خودت زمانتو مدیریت می کنی نه زمان تو رو!
پس من به تصمیمت احترام می ذارم
هر کس مصلحت خودشو بهتر می دونه. حالا مصلحت دیدی که بری. ممکنه در آینده هم مصلحت ببینی که دوباره برگردی.
بری هیچ تغییری داستانک نمی کنه...حتی دوستهای دیگه هم برند یا خودمم برم داستانک هیچ تغییری نمی کنه چون کل دنیا اینطوریه. فقط جات خالی میشه و دنیا کسی دیگرو جایگیزن جای خالی میکنه تا چرخش بچرخه!! یکی میره یکی میاد اما تغییر اساسی واسه خودت خواهد بود. خودت در حال تغییر خواهی کرد. مثل آهنگ لحظه ای تو فیزیک که برای رویداد یک جسم اتفاق می افته. خودش لحظه به لحظه تغییر می کنه و مختص خودشه
ممکنه این تغییر باعث رشدت بشه و یا ممکنه باعث شکستت.
این تو هستی که تصمیمم می گیری. می دونم برای رفتند حتما دلیل مهم و خاصی داری
پس به افتخار داستانکی بودنت برات کف می زنم
امیدوارم خاطره های خوب داستانک رو یادت بیاد اون بداشو فاکتور بگیر وگرنه پیام خصوصی میام براتا=))







نوشتتم قشنگ و پر احساس بود. امیدوارم موفق باشی
@};- @};- @};-


@مریم مقدسی توسط مریم مقدسی Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 18:55

مژگان اومدم یه متنی تقدیمت کنم.@};-
نه به آغاز دل خوش باش و نه به پایان
هر دو
از یک جنس اند!
از مادری به نام زمان
و فکر نکن آن دو دوقلوهای همسان اند! نه اصلا قل هم نیستند زیرا
مرگ یکی، تولد دیگری می شود
هیچ وقت دیده ی جایی پایان باشد و آغاز زنده بماند ?! یا آغازی دوباره متولد شود، پایان بماند ?
این دوقلو های شیطان ترین بچه های زمان اند و خب مثل همه بچه اولی ها و آخری ها می مانند
احساس آدمها در آغاز و پایان متفاوت است. پس بهتر است به میانه ها توجه کنی
بچه های شیرین و کوچک زمان !
میانه ای که ماندگار است...


@};-


@مریم مقدسی توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:41

نمایش مشخصات م.ماندگار من اگر نباشم دیگری جایم را پر خواهد کرد به همین سادگی...!!!

درود بر تو متین بانو
ممنون که اومدی و خوندی و برام نوشتی
یادش بخیر اون پیام کوبنده ای که برات فرستادم و از اون به بعد با هم دوست شدیم بذار رو حساب رک بودنم
متنت خیلی عالی بود ممنون که بهم تقدیمش کردی
شدیدن عمیق و تاثیر گذار بود
متین بانو من آغاز هستم یا پایان...!
ممنون که اینجا بودی عزیزم
موفق باشی و سبز دوست خوبم
:* :x @};- @};- @};-


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 14:12

نمایش مشخصات ناصرباران دوست بانو ماندگار عزیز
سلام و عرض ادب و ارادت و احترام
کسی که رفتنو باور نداره
اگه مرد سفر باشه نمیره

والسلام
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 19:30

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلامی دوباره
اون موقع از دستتون عصبانی بودم x-( x-(
اما الان عرض میکنم رفتن بقصد استراحت و بازسازی افکار خوب بلکم لازمه !
من کسی را می شناسم که از اینجا تا هند رفت تا تمدد اعصاب کنه !!
اما زیبایی رفتن در برگشتن باشکوهه !
همه اینجا چشم به راه بازگشت باشکوهتان می مانیم . از الف تا ی
به امید خوانش داستانهایی ماندگار از شما در آینده ای نزدیک
بدرقه راهتان دعای خیر +
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:50

نمایش مشخصات م.ماندگار به انقلاب می روم؛
بساط کتابم را پهن می کنم
وَ همه ی شعرهایی را که نخواندی
حراج می کنم!

باد، تمام احساسم را
کف خیابان پخش می کند
برگ برگِ غرورم
در هوا می رقصد...

مردمی که اغلب شاعر نیستند
به کمکم می آیند
اما مگر می شود
اشک های ریخته ی یک شاعر را جمع کرد ؟!

بی فایده است ؛
باید تمام شعرهای زمین افتاده را
به بلندترین صدا
به فروش بگذارم
شاید تو از این خیابان رد بشوی...

مینا_آقازاده


درود بر شما استاد باران دوست نازنین
راستش وقتی کامنت اولتون رو دیدم خودمو لعنت میکردم که چرا این کارو کردم که استاد بیاد و این کامنت رو برام بذاره:(
خوشحالم که برگشتید
از نظرتون ممنونم
خیلی لطف دارید
امیدوارم اگر روزی برگشتم با دست پر برگردم که شرمنده ی شما نشم
ممنون که اینجا بودید استاد
سبز باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 15:01

نمایش مشخصات همایون به آیین درود بر بانو ماندگار عزیز
حداقل شما می بایست بانویی ماندگار می بودی در سایت.
کسی که ماندگارست ،می رود.کسی که پرتو دارد،نورش را از ما دریغ می کند. امیدوارم آسمان مان بی باران نگردد.شهره بودن مان پایدار باشد. رازمان ،محترم بماند. اندیشه مان ، جاودان گردد. شرافت مان برقرار باشد. دولت و اقبال مان،رونق داشته باشد. پیام مان ،همچنان جاری باشد. روح مان با طراوت بماند. مراد مان واصل . خجستگی مان با دوام . بستانی داشته باشیم از نرجس و مریم و گل های بهاری.و روزهایی داشته باشیم به و بهترین.
بانو ماندگار عزیز،اگر چه از ما جدا شدی ولی حضورت در قاب چشمان و دلمان همچنان خواهد درخشید.(اقتباس از خط پایانی داستانتان).


@همایون به آیین توسط شهره کبودوندپور Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 15:09

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور @};- @};- @};-


@شهره کبودوندپور توسط همایون به آیین Members  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 08:18

نمایش مشخصات همایون به آیین @};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط فرزانه رازي Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 16:30

نمایش مشخصات فرزانه رازي دونخته برداشت کلاه از سر ( بدون خطر , کاملا تضمینی!!! )
@};-


@فرزانه رازي توسط همایون به آیین Members  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 08:18

نمایش مشخصات همایون به آیین @};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط مریم مقدسی Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 18:46

آقای به آیین محشر بود.@};-
مثل داستان مژگان ابتکارتون ستودنیه@};-


@مریم مقدسی توسط همایون به آیین Members  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 08:18

نمایش مشخصات همایون به آیین @};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط ناصرباران دوست Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 19:32

نمایش مشخصات ناصرباران دوست درودر بر شما@};-


@ ناصرباران دوست توسط همایون به آیین Members  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 08:18

نمایش مشخصات همایون به آیین @};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:53

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما جناب به آیین بزرگوار
در مقابل کامنت زیبای شما کاری جز سکوت نمیشه انجام داد:)
منم مثل دیگر دوستان این خلاقیت و ابتکارتون رو تحسین میکنم
و لطفی که به بنده داشتید
البته این سایت یه آقا همایون به آیینم لازم داره
شما که باشی انگار ما هستیم
ممنون از پیام سراسر مهرتون
خیلی لطف کردید
همایون و سبز باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط آرمیتا مولوی Members  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 14:31

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی @};-


نام: علی غفاری دوست (مارتین) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 15:42

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) " همیشه یک نفر از اینجا می رود ... "

این قصه , سر درازی دارد از آغاز میلاد تا پایان هجرت ...

دوستی می گوید : " چه قانون بی رحمی است این همیشه رفتن ! "

من می گویم : " قانون نیست ! قانون ها بر می گردند ! قانون ها با هر کودتایی عوض می شوند ! " همیشه یک نفر از اینجا می رود ..." حکمی است که باطل نمی شود ...

با این همه , حرف همیشگی ام را تکرار می کنم که :


" همین بودن های معنوی را عشق است ! در بحبوحه ی ماسیدن بودن های مادی , این یاد ها و خاطره ها هستند که جاودانه اند !
تا مادامی که یادت زنده است , می توانی ادعا کنی که زنده ای ... "


همیشه آفتابی باش و ماندگار


@علی غفاری دوست (مارتین) توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:57

نمایش مشخصات م.ماندگار تو کیستی از جنس چیستی؟!
اهل مهری یا آنکه ماه
از خود بی خود یا که آگاه
اهل روزی یا اهل شب
از عشق خالی یا لبالب...!!!

درود بر تو
همیشه یک نفر از اینجا میرود
شاید روزی بتوان این قانون را دور زد
همیشه یک نفر به اینجا می آید

امیدوارم معنوی ماندگار بمانم!!!
سبز باشید صدالبته آفتابی
@};- @};- @};- @};-


@م.ماندگار توسط علی غفاری دوست (مارتین) Members  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 13:29

نمایش مشخصات علی غفاری دوست (مارتین) درود بر تو و فرامرز نازنین !


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 16:42

نمایش مشخصات شيدا سهرابى سلام مژگانم !
تنها مهر بانویِ داستانک نروووووووووووووووو
منو تهنا نذار بی معرفت!
آخ چرا میخوایی بری؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
باب بی معرفت نباش مژگان خدایی تصمیمت خعلی بدهx-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( مژگان جان نکن جانه من!
من بفهمم این صیغه ی رفتن چیه ک میخواین برین!
واااااااقعن ک
مژی نروووووووووووووو لطفا!
اصن میخوایی بری ک چی؟؟؟؟؟
کسی حرفی زده؟؟؟؟
خاک توسز خاک بر سرش اگ کسی حرفی زده!
اون شپشو بوده تو نرو لطفااااااااااااااااااا
بابا بخدا بدون مهرت اصن دنیا فناااااااااااااااااااس.
مژی لطفن:-s :-s :-s :-s :-s :-s : ((:-s :-s :-s :-s :-s :-s :-s :-s :-s :-s :-s :-s :-s مژگان جونم هوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارتااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دوست دارم:-s =(( :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :*


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 16:47

نمایش مشخصات شيدا سهرابى اصن بی خود مگه دست خودته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-(
تو نویسنده ایی حق نداری مخاطباتو ول کنی!
مژی نکن
باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟=(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =(( =((


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 16:56

نمایش مشخصات شيدا سهرابى آهنگ موندگار عارف رو بهت تقدیم میکنم!
خعلی بدی!
بد بدوووووووووووووووووووووو
میخوایی بشی مهر ماهی زشتو زشتو x-( :-s نوچ
اصن خدایی حالمو دااااااااغون کردی مژگان ! میخواستم قسمت دوم داستانم رو بفرستم!
از لجت دیگه منم نمیکنم !
والا بخدا این چه وضعیه هر دفعه یه نفر میخواد بره
:( :( :( :( x-( x-( x-( x-( x-( x-(


@شيدا سهرابى توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:03

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام شیدا:x شیدای نازنینم خانوم مهربون من :*
اگه اجازه بدی جواب سه کامنتتو یک جا بدم
عزیزم خواهش میکنم از دست من ناراحت نشو
نه واسه لوس بازی میرم نه کسی اذیتم کرده :D
خووووو؟! همیشه ام دوست همیم
عصبانی نشو
اصن داغون شدم پیامتو دیدم تورو خدا نکن اینطوری خودم از خودم عصبانیم =(( اصن من مهری زشتو=(( شپشو=(( هرچی تو بگی :x
منو ببخش که درخشیدی و من چشمامو بستم
منو بخشیدی و من چشمامو بستم منو ببخش:*

اگر چه جای دل دریای خون در سینه دارم
ولی در عشق تو دریایی از دل کم میارم

دوست دارم نازنینم
همیشه شاد باش و بخند
سبز باشی
:x :* :( [-( @};- @};- @};-


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 17:43

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام مژگان جان
کاش تصمیم رفتنی مثل مال من باشد که دو روز غیبم می زنه بعدش برمی گردم.....چه میشه کرد؟ جای خوبیه. بخاطر ادمهای خوب و مهربان و فهمیده ای که داره!
امیدوارم با دستانی سبزتر و نشاطی بهاری تر و امیدی گرم تر میزبان ما باشید تا داستانهای خوبتان را بخوانیم بیاموزیم.
به خدا می سپارمت مهربانِ سبز
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x :x :x :x :x :x
:* :* :* :*
اما
ای کاش می ماندی..........


@آزاده اسلامی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 17:45

نمایش مشخصات آزاده اسلامی اینم بگم
بار قبلی که خداحاقظی کردم، شیدا ازم خواست بمونم.
ماندم
به همین سادگی


@آزاده اسلامی توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:06

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما بانو اسلامی نازنینم :*
ممنون که تشریف اوردید
شما بسیار بسیار مهربونید از همین جا که هستم حس میکنم مهربونیتون رو :x
بله بارها گفتم و بازم میگم دوستای خوبی توی این سایت دارم و دلم همینجاست
تا ببینم خدا چی میخواد بانو
دوستتون دارم
سبز باشید
@};- @};- @};-


@آزاده اسلامی توسط شيدا سهرابى Members  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 13:32

نمایش مشخصات شيدا سهرابى عاااااااااااشقتم مامانی جونی!
یه دونه ایی فقط خودت!
:* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :* :*


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 18:47

نمایش مشخصات رضا فرازمند

ماه روز می زاید

وتو خورشید را به گروگان گرفته ای

خورشید از مشرق چشمانت طلوع میکند

بمان

که ما به بودنها یت عادت داریم

باز طلوع

من به طلوعت

ایمان دارم

سلام خواهر گرامی ماندگار عزیز

امیدوارم هر جاکه هستید

سالم - سرحال وموفق باشید/در پناه حق

چشم دوخته ام به طلوع ماه نگاهت@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@رضا فرازمند توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:08

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر جناب فرازمند بزرگوار
الان من شرمنده ی شما شدم
ممنون که تشریف اوردید
بداهه ی زیبایی بود
امیدوارم طلوع دل انگیزی داشته باشم :)
ممنون که بودید
سبز باشید
@};- @};- @};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 18:49

سلام:(
مژگان؟؟؟؟
چرا آخه؟؟
خب ما دل داریم آخه:(
من بااون جمله ای که گفتی و برا بعضیااینجا قانون شده صددرصد مخالفم[-(
برا من سخته رفتن و از رفتن حتی حرف زدن...
خیلی سخت...
اونم کی بره؟مژگان...
نمی خوام بگم خوب کاری کردی چون به نظرم بی معرفتیه کارت...من خیلی زود وابسته دوستام میشم و هیچ وقت فراموششون نمی کنم...سن ده که بولوسن من سنی یاددان چیخاتمارام:(
دلی:-s
نمی دونم دلیلت چیه ولی کاش نمی رفتی.
حداقل کلا نرو...بعضی وقتا سر بزن=((
امیدوارم هرجاکه باشی سلامت و موفق باشی عزیزدلم...
خیلی دوست دارم خانومی:x
@};- @};- @};- @};-
:(
:(
:(


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:14

نمایش مشخصات م.ماندگار سلام عاطفه ی عزیزم:x حالت که خوبه خانومی
یه مدت نبودی نگرانت بودم
شرمنده ی همه ی دوستان شدم
عاطفه منم مثل توام دلمم تنگ میشه دوستونم دارم حرف از رفتنم برام سخته
اما خوب مجبورم
نمیدونم تا کی
اما تا جایی که بتونم چشم رو چشمم اگه بشه بهتون سر میزنم :x
ناراحت نباش
دلی یم سن سنx-( من دلی دیوانایم
ممنون که اینجا بودی عزیزم
البته اون طرف با هم در تماسیم که:-/
من ده سنی چوخ ایستیرم:x
سبز باشی نازنینم
@};- @};- @};- @};-


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 18:53

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سنگ بزرگ علامت نزدنه.


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:15

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر جناب جعفری
سپاس که اینجا بودید
سبز باشید
@};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 19:04

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام بر دخترم مژگان عزيزم
من هميشه چشم به راهت مي مانم و بر خلاف مارتين عزيز مي گويم
" هميشه عزيزان بر مي گردند زيرا كه عزيزاني ديگر چشم به راه آنان هستند "
بر مي گردند زيرا كه ردپاي نوشته هايشان هيچگاه از دل ها پاك نمي شود .
عزيزم من از امروز صبح تهران بودم وتا رسيدم اول شروع به جوابيه دوستان كردم كاري كه برعكس روزهاي پيش كردم زيرا كه بر خود لازم دانستم در فراغت و با لذت داستان شما را بخوانم ولي وقتي نوبت به جواب كامنت خانم سهرابي رسيد درنگ نكرده و به سايت شما آمدم .
رفتن شما برايم اصلا هضم شدني نيست و نمي توانم به خود بقبولانم ، سايت داستانك براي همه ما مانند خانه پدري شده است كه اگر سرنزنيم نمي توانيم طاقت بياوريم ، به قول شهره خانم گاهي بياييد و داستانها را بخوانيد ولي كاملا از ميانمان نرو يد ، بگذاريد ما از وجود قلم پرمهر و زيباي شما استفاده بكنيم .
در اين بحران بي عاطفه گيها و بي مهري ها ، حضور دوستان ناب و خالصي چون شما غنيمت بزرگيست به همراه هم مي خنديم و همراه هم گريه مي كنيم و همراه هم خوشحالي مي كنيم اين لحظات را اگر توانستيد سبز كنيد و بر دوستانتان حضور عزيزتان را هديه كنيد :) :) :)
داستان امروزت هم مثل وجود خالص و صميمانه ات زيباست برايتان آرزوي موفقيت و سعادت در همه مراحل زندگي را دارم .
شادو شاد و شاد باشيد نازنين ذخترم
@};- @};- @};- @};- :*
@};- @};- @};- :x
@};- @};- :*
@};- :x
:*


@زهرابادره (آنا) توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:21

نمایش مشخصات م.ماندگار آنای نازنینم سلام
اجازه بدید من عرق پیشونیم رو پاک کنم ادامش رو بنویسم :(
من اگه میدونستم اینطوری میشه هیچ وقت این حرف و نمیزدم که آنای گلم و دوستای خوبمو ناراحت کنم
واقعن راست میگم از صبح تا حالا هی اومدم کامنتارو جواب بدم اما روم نمیشد :( الانم روم نمیشه
آنا خیلی دوستون دارم شرمنده شدم که گفتم میرم
اما منو ببخشید
هنوزم میگم استارت داستان آپ کردن من رو شما زدید برام خیلی عزیزید
ممنون که اینهمه کمکم کردید ممنون که همیشه مثل یک مادر پشت من و همه ی بچه ها هستید :x
و اینکه از سایت که نگید :-s خانه ی پدری :-s
چشم اگه عمری باقی بود حتمن سر میزنم
شما به من و قلمم لطف دارید بانو
وجودتون سرشار از خوبی و صفا و صمیمیته که همه رو مثل خودتون میبینید
خوشحالم که بیرون از اینجا باهاتون در تماسم
دوستون دارم زیاد آنا خانومم:* =(( =(( =(( :(
سبز باشید همیشه
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: سارینا معالی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 19:24

نمایش مشخصات سارینا معالی دور از جونش داستانک عینهو باتلاق رو میمونه....دیگه خودت بگیر تا تهش دیگه....تلاش برای رهایی بی فایده ست;) آره...

سلام ماندگار جان..منم خیلی زور زدم مثل بقیه با یه عالمه جمله و شعرای قشنگ و مگین بیام...ولی تهش رسیدم به اصل خویش:D ...

باشه...شماها دونه دونه...تظاهر به رفتن کنید...چشمهای ما هم به انتظار عادت کرده...منبعد انتظار تو رو هم میکشیم...:x :*

بهترینارو برات ارزو دارم


@سارینا معالی توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:25

نمایش مشخصات م.ماندگار من خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن

سلام سارینا:x
آخ گفتی! باتلاق که چه عرض کنم:D
وقتایی که میری و نیستی منم چشم انتظارت هستم دختر :*
ممنون که اینجا بودی عزیزم به پرتو سلام برسون
به قول یه بنده خدا
فازت نول
اینم گل
@};- @};- @};- @};-


نام: مریم حسین پور کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 20:34

نمایش مشخصات مریم حسین پور سلام
بسیار زیبا بود

ای کاش می موندین و ادامه میدادین:(


@مریم حسین پور توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:26

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما بانو حسین پور
بار اوله شمارو زیارت میکنم خوش اومدید @};-
شما لطف دارید
امید که بشه ادامه داد بانو
ممنون که اینجا بودید
سبز باشید
@};- @};- @};-


نام: ک جعفری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 20:49

نمایش مشخصات ک جعفری
نمی دانم این دوستانی که می گویند ما می رویم!!
منظورشان از این رفتن، دقیقا چیست؟!

آیا مقصود اینست که دیگر نخواهند نوشت؟ یااینکه خواهند نوشت اما نوشته هایشان را در پستوی خانه پنهان خواهند کرد؟!!
شاید هم قرارست ازین جا به جای دیگری بروند؟اما خب، به کجا می روند؟؟!!
آیا محفل زیباتر و گرمتر دیگری یافته اند؟! اگر چنین است به ما هم نشانی برسانید! ثواب می کنید به خدا... :D


ماندگار بانو ی عزیز
درود بر تو نازنین!

می روی؟!

چون می روی،پس یعنی نخواهی نوشت ، خب پس من هم دلیلی نمی بینم که داستانت را نقد کنم!

نازنین، به هرکجا که می روی، آرزو می کنم سرزنده و خوش باشی!

@};-


@ ک جعفری توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:29

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر کاف بانوی نازنینم :x
خیلی خیلی ممنون که اومدید
من از نوشتن دست نخواهم کشید بانو;) شاید مدتی باید خاک به خورد نوشته هام بدم
محیط بهتر و صمیمی تر از اینجا پیدا نمیشه بانو
انقدر همه حرف رفتن رو زدند داستان به کل یادشون رفت
خیلی خوشحال میشم نقد کنید بانو
مطمئن باشید نقدتون خیلی بهم کمک میکنه
خیلی خاطرتون رو میخوام
مراقب خودتون و قلم خوشگلتون باشید
سبز باشید
:x :* @};- @};- @};-


نام: ابوالحسن اکبری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 22:39

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری پرنده ای !
که به باغ تعلق دارد
بر می گردد
حتی اگر فرسنگ ها دور شود
روزی !
به سراغ پرنده ها می آید.
سلام ودرود برسرکارخانم ماندگار .
شاید بعضی ها وقت ها باید رفت
مثل رودی که می خواهد به دریا برسد.

هرچند که رفتنت باعث دلتنگی دوستان داستانکی می شود اما این تصمیمی است که گرفته اید.به تصمیمت احترام می گذارم .انشالله در هر کجا تشریف داشته باشید موفق وپیروز وسربلند باشید.@};- @};- @};- @};- @};- =)) =)) =))


@ابوالحسن اکبری توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:32

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما جناب اکبری بزرگوار
ممنون که تشریف اوردید
بله مثل اینکه همگی جلد داستانک شدیم اما به قول شما گاهی باید رفت:)
ممنون که به تصمیمم احترام میذارید
شما و دوستان عزیز داستانکی همگی لطف دارید
من حسابی شرمنده همگی شدم
ممنون که اینجا بودید
سبز باشید
@};- @};- @};-


نام: عباس پیرمرادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 00:06

نمایش مشخصات عباس پیرمرادی
درود بر شما@};-

ما لعبتگانیم و فلک لعبت باز،
از روی حقیقتی نه از روی مجاز؛

یکچند در این بساط بازی کردیم،
رفتیم به صندوق عدم یک یک باز

-خیام

موفق باشید@};-


@عباس پیرمرادی توسط م.ماندگار Members  ارسال در دوشنبه 5 بهمن 1394 - 01:33

نمایش مشخصات م.ماندگار درود بر شما جناب پیرمرادی
ممنون که اینجا بودید
سبز باشید
@};- @};- @};- @};-


نام: همایون طراح کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 08:29

نمایش مشخصات همایون طراح درود بر شما مژگان جان

نمی خواهم جمله ای بنویسم که نقطه - سرخط این داستان باشد!

پس این تکه را دریابید :


فرصت اگر بود برای سر کشیدن آن حرف ناب،

سر بریدن این خشم کور،

آفتاب زیاد می آمد!

اگر که فرصت کوتاهی حتا برای تماشا باشد،

آفتاب زیاد می آید!

تمام منظره خیس است و باد می آید!

تمام روز شبی بی ستاره است!

فرصت اگر باشد من از ترانه نمی افتم!

فرصت اگر داری،

برای تماشای سیر سر زدن خورشید،

به یاد شاعرشب پوش خانه خود باش!

( شهیار قنبری - درخت بی زمین - دفتر سوم )


هر کجا هستید سبز باشید و پیروز...


نام: حامد نوذری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 11:12

نمایش مشخصات حامد نوذری بانو،
بعضی ها می خواهند بروند ولی بعضی ها نمی توانند بمانند.
میان این دو، فرق بسیار است. اگر می خواهید بروید، پس بمانید.


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 12:18

نمایش مشخصات شيدا سهرابى سلام !
مژی توروخدا بس کن!
دیشب بجان خودت بجان داداشم کلی کابوس دیدیم!
یه دونه ی دینا فقط مامانی جونیم بانو اسلامی عزیز !بهشون گفتم بمونیین با تموم مشغلشون لطف کردنو موندن!بجناب روحانی گفتم بمون محله بوووووووق نذاشت بعد دوهفته برگشت!
لطفا نرو بری خععععلی چیزا عوض میشه !
واقعن ک ...............
جدن عصبانیم


نام: سبحان بامداد   ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 12:25

سلام و درود بانو ماندگار بزرگوار

این روزا حال کامنت گذاشتن نی.دستا سرد شده و نای تایپ کردن نیس...

عرضم به حضور شما که کاکو منتظر بهار میمونیم تا هم اثر دستای و قلم شما رو ببینیم و هم خودم بتونم سوژه های مد نظرمو یه کم جمع و جورش کنم. قول میدم اردیبهشت اگه نفسی باشه بنویسم اراجیفی که مث همیشه می نوشتم!!
منتظر هنر نمایی شما هم هستم.@};- @};- @};- @};- @};-

خب برای بار دوم عرضم به حضور شما که : حال فاز سنگین ندارم. قلبم ضعیف نیستا، معدم ضعیفه، گشنم میشه
:D :D :D
ولی جدی جدی هممون باس بریم سر زندگی مون... دهه فجر شده ولی اتاقمو تزیین نکردم. یادش بخیر ازون خونوک بازیایی که تو کلاسای دوران ابتدایی انجام میدادیم و تزیین و جشن و..:D :D :D :D

خلاصه که همه یه روز انقلاب میکنن. و شاید هم تک به تک. انقلاب و فیدبک گرفتن شخصی ،روزانه و هفتگی و ماهانه و سالانه خیلی خیلی موثره هم برای خود فرد و هم برای اطرافیان و خونواده و دوستان و محیط و...

همیشه یک نفر می رود!! کجا می رود؟؟ حتما در جهت پیشرفت ، تغییر، رشد و یا تقویت و بهتر شدن. خیلی خوبه کاکو. دست ما رو هم بگیر.

نیگا من کلا حال فاز ماز غمگین ندارم، گفتمم واسه معدم بده :D :D :D :D :D :D و فقط هدف از اومدنم دو دیقه لبخند بود.تقدیم به شما و دوستان دیگه ای که میان میخونن.

همین دیروز داشتم روی اثر ماندگار و اثر گذرای انواع پالس ها، سیگنال ها و ورودی های مدارهای الکتریکی بحث میکردم.
ماندگار: یه وقتایی سیگنال میاد و اوج میگیره و به یه حد میرسه و مانا یا ثابت میشه و به قول علما،پایدار میشه. یه وقتایی هم هست یه سیگنال دیگه ای میاد و و از ثابت موندن در وضعیت خوشش نمیاد و میره ناپایدار میشه...!!

;) ;) ;) گفتم یه نمه در حد دو جمله علمیشو بگم ،نگین همش خونوک خونوک کاکو میاد و میره:D :D :D :D

خلاصه که کاکو امیدواروم شما و خونواده بزرگوار همیشه شادمان و سلامت باشید@};- @};- @};- @};-

دمتون گرم. میدونم بازم میاید و به چند خط فقیرانه پر از ایراد ما سر میزنین و با بهار یخ قلم همه دوستان ریخته خواهد شد و منقلب و دگرگون و سبز و زیبا ، شکوفه هنر و قلم و افکارشون رو بی منت تقدیم میکنند.

یک دو سه لبخند:D :D :D :D :D اینجوری

شادمان و سلامت و موفق باشید

@};- @};- @};-


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 13:38

نمایش مشخصات شيدا سهرابى اصنشم برو!
الان کامنت بچه ها رو خوندم!
بزرگای سایت بهت گفتن بمون نمیمونی من چه انتظاری دارم ازت!
خدایی چطور میتونی وفتی بانو بادره و بانو اسلامی میگن بمون میخوایی بری!
بری ک چی ؟؟؟
برات پختن؟؟؟
اصنشم برو تاشپشو بشی!
خوشت میاد شپش بزنت!
برو واقعا ک بدبدویی
دیگه هم باهات قهرولیدم!
شپش گازت بگیره ایشالله.بَدبَدوووووو
جییییییییییییییییییییغx-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-( x-(


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 14:22

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سرمای رفتنت را به گرمای ماندنت گره می زنم
بغض انتظار را در چارچوب حنجره ی فرو رفته می شکنم
رویایی خیس بودنت را در لابه لای شب بوها به امنت می گذارم
فضای نگاهم مملو از داستانهای زیبای توست
بیا و بنگر
که چگونه برای آمدنت شعرهایم را حلاجی کردم
تا لباسی از حریر بر تن واژگان احساس بدوزم
بیا که چشم انتظار آمدنت هستم

بداهه تقدیم به بانوی عزیزم ماندگار

@};- @};- @};- :* :* :*


نام: محبت امیرنژاد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 19:23

نمایش مشخصات محبت امیرنژاد نباید...


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 21:03

نمایش مشخصات بهروزعامری از دوستانی که منزل ایشونو بلدن تقاضا میشه

با چندتا کتاب آسمانی و آثار بزرگانی

چون صائب سعدی ،نظامی مولوی ، حافظ ... برن با قسم و آیه

یه جوری نذارن بره

ماکه غیر ازینجا جایی رو بلد نیستیم

@};- @};- @};-


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 23:12

نمایش مشخصات سبحان بامداد په کو کامنت من؟ نیم ساعت لااقل وقت گذاشتم اراجیف نوشتم


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 6 بهمن 1394 - 23:32

نمایش مشخصات زینب ارونی با سلام خدمت مژگان عزیزم
همیشه یک نفر از این جا میرود
چه عنوان قشنگی بود ،واقعا همیسه یک نفر میرود و یاد و خاطراتش تو ذهن ما میمونه اما ماندگار نمیشه چون خودش نخواسته ،فرقی نمیکنه حالا این محیط یه جای کوچک مثل سایت داستانک باشه یا یک محیط بزرگ مثل دنیا انسانها فراموش کار هستند و اینجاست که میفهمی خالق بی همتاست و من از او میخام که هر جا هستی نگهدارت باشه مهربان دوست داشتنی
بانوی عزیزم دلنوشته غریبی بود
سپاس گلم :x :x


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 7 بهمن 1394 - 09:22

نمایش مشخصات زهرا بانو سلام


خبر بد هر چقدرم بد باشه بهتر از بى خبريه , پس بى خبر نذار دوستانى رو که اينهمه بهت محبت دارند , هر چند به نوشتن جمله اى باشه به کوتاهى سلام ...


نام: م.فرياد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 09:23

نمایش مشخصات م.فرياد سلام@};-
آمدن ها هميشه بوي تنهايي مي دهد
و رفتن ها بوي عشق
و من براي رفت آمده بودم
كوله بارم دفتر شعريست
كه نمي دانم برگهاي زردش
يادگار كدامين سرو است
"دوست داشتن" را بلد بودي
معنايش را ولي نه،
تو به من دوست داشت آموختي
و من به تو غم را،
حالا هر دو مي دانيم
كه "دوست داشتن" يعني "غم"...(م.فرياد)
تو ديگه كجا ميخواي بري دختر؟!:(
بمون همينجا زندگي كن، ميون اين انديشه هاي پويا، ميون اين احساسهاي جاري، ميون اين همه سخاوت و مهرباني...بيرون هيچ خبري نيست، جز زخم بر زخم...[-(
باغ آرزوهات پرميوه@};-


@م.فرياد توسط م.فرياد Members  ارسال در پنجشنبه 8 بهمن 1394 - 09:28

نمایش مشخصات م.فرياد اصلاحيه!
سطر سوم: رفتن نه رفت!:)
ببخشيد!اشتباه تايپي بود:)



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.