هیولا

ازدواج دومم بود. تا قبل ازینکه پرویز از مغازه برگردد، باید بچه ها را می خواباندم تا اعصابش بهم نریزد. این بود که از سر شب با قصه و تمنا و تشویق دست بکار می شدم و چون فایده ای نداشت، نیم ساعت قبل از آمدن ناپدریشان، لحافی پهن و چراغها را خاموش می کردم. نفس نفس می زدم و می گفتم الان صدای خرناسه ای از خرپشتک شنیدم. انگار هیولایی آنجاست! بچه ها جیغ می کشیدند و می پریدند بغلم و آنقدر به من می چسبیدند که صدای قلبشان را که مثل رگبار می زد می شنیدم و بعد همانطور خوابشان می برد.
پرویز سه سال بعد جدا شد. بچه ها بزرگ شدند و رفتند سر زندگیشان.
حالا گاهی بچه ها که سر می زنند از حقه هایی که برای خواباندنشان بکار می بردم و آنها ساده لوحانه باور می کردند، تعریف می کنند و می خندند.
من فقط لبخندی زورکی می زنم و نمیگویم که حالا مدتهاست شبها که می خواهم بخوابم واقعا از خرپشتک خرناسه ای می شنوم. انگار هیولایی آنجاست...
آزاده اسلامی
1/10/94

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

18

سبحان بامداد ,م.ماندگار ,شيدا سهرابى ,محبت امیرنژاد ,بهروزعامری ,حمید جعفری (مسافر شب) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,احمد دولت آبادی ,آرمیتا مولوی , ناصرباران دوست ,حمیدرضا محدثی ,فرزانه رازي ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,شهره کبودوندپور ,ابوالحسن اکبری ,زهرابادره ,امیر جلالی ,الف.اندیشه ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آزاده اسلامی (2/10/1394),آزاده اسلامی (2/10/1394),هانی نجف پور (2/10/1394),کریم پورکرم (2/10/1394),الف.اندیشه (2/10/1394),ح شریفی (3/10/1394),محبت امیرنژاد (3/10/1394),ابوالحسن اکبری (3/10/1394),نرجس علیرضایی سروستانی (3/10/1394),سبحان بامداد (3/10/1394),شهره کبودوندپور (3/10/1394),بهروزعامری (3/10/1394),سارینا حدیث (3/10/1394),شيدا سهرابى (3/10/1394),فرزانه رازي (3/10/1394),زهرابادره (3/10/1394), ک جعفری (3/10/1394), ناصرباران دوست (3/10/1394),علیرضافنائی (3/10/1394),زهرا بانو (3/10/1394),سحر ذاکری (3/10/1394),اذرمهرصداقت (3/10/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (3/10/1394),حمیدرضا محدثی (4/10/1394),حسن رحیمی مقدم (4/10/1394), ناصرباران دوست (4/10/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (4/10/1394),علیرضافنائی (4/10/1394),حمید جعفری (مسافر شب) (5/10/1394),داوود فرخ زاديان (5/10/1394),احمد دولت آبادی (5/10/1394),همایون به آیین (5/10/1394),سجاد سیارفر (5/10/1394),آرمیتا مولوی (5/10/1394),م.ماندگار (6/10/1394),محبت امیرنژاد (7/10/1394),سید علی الحسینی (7/10/1394),همایون به آیین (6/5/1395),همایون به آیین (18/5/1395),داريوش فتاحي (31/6/1395),همایون به آیین (14/10/1395),محمدبیگلری (1/12/1395),امیر جلالی (21/1/1396),

نقطه نظرات

نام: محبت امیرنژاد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 08:16

نمایش مشخصات محبت امیرنژاد بسیار زیبا بود خانم
دست مریزاد


@محبت امیرنژاد توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:02

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب
ممنونم از وقت و نظر ارزشمندتون
لطف کردید
@};- @};- @};- @};-


نام: نرجس علیرضایی سروستانی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 09:27

نمایش مشخصات نرجس علیرضایی سروستانی با سلام و عرض ادب فراووون:)
این داستان ترسوندن ها نوستالژی دوران کودکی همه بچه هاست ... با ترس می خوابیدیم ...چه خوب هایی هم می دیدم :D :D :D
مامان من ...هر دقه اسم لولو سر زبونش بود ...بچه بشین لولو میاد میخورتت ...بچه بخواب الان لولو میاد ..لولو بچه های بی تربیت رو میبره .... اکثر وقت ها.. لولو پزشک هم بود می اومد آمپول میزد :D :D :D
اینقدر هم ک دلم میخواد این لولو رو الان بیبنم ک حد و حساب نداره :D :D :D
داستانک جالب و سر راست و عمیقی بود ... عمق ماجرا توی تلاش ای بی وقفه بود برای موندن... ک آخرشم بی نتیجه موند ... دم همه مادرها گرم
خیلی خوب بود...لذت بردم از خوندنش ..کلی خاطره یادم اومد :)
دم قلمتون همیشه خدا گرم گرم


@نرجس علیرضایی سروستانی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:04

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب نرجس جان
ممنونم از وقت و نظز ارزشمندس که گذاشتید
لطف کردید نازنینم
موفق باشی گلم
@};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :* :*
:x :x :x :x


نام: شهره کبودوندپور کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 10:42

نمایش مشخصات شهره کبودوندپور سلامی دیگر بانو
داستان کوتاه و جالبی بود ..از زنی شکست خورده و مادری تنها مانده
لولو ها گاهی از آدمیان اطرافمان مهربانترند :(
نویسا باشید:x @};- :x @};- :x @};- :x @};-


@شهره کبودوندپور توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:07

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب دوست خوبم
ممنونم از وقت و نظز خوب و پرمهرت
عزیزم شما همیشه مرا شرمنده ی مجبتت می کنی
شاد و موفق باشی دوست مهربانم

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :* :* :* :*
:x :x :x :x


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 11:09

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی

تا دهن باز میکنیم انگار یک چولوی همگانی شکسته باشیم و نوزاد :گنجشگ ،عقرب ،مار ،ققنوس ..... باهم مپپرن بیرون

همه چی باهم میاد رو کاغذ: حماسه ،تراژدی، و... حتی اگر این نوشته چند جمله باشه
هنوز رئالیزم با هنرمندی چون شما نه تنها در ایران بلکه دردنیا حرف اول رو می زنه نیازی بمراجعه بنوشته های شکم پر های هالیوود ی که تهوعات درون و عقده های جنسی پسا مدرنیستی را بلغور میکنند.

وبا مهارت زیبای شما بهتر بچشم میاد


درودتان گرامی

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:08

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب استاد گرامی
بسیار ممنونم ار حضور ارزشمند و نظز گرانقدرتان
سپاسگزارم از راهنمایی های خوبتان
خیلی الطف کردید
موفق و شاد و سبز باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: الف.اندیشه کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 11:44

نمایش مشخصات الف.اندیشه سلام آزاده خانم گلم:x :*

داستان غمگین و قابل تاملی بود.

دست مریزاد به خاطر قلم تواناتون.

شاد باشید بانو.

:x :x :x :* :* :* @};- @};- @};-


@الف.اندیشه توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:09

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام خواهر مهربان و اندیشمندم
خوشحالم از حضورتون
بسیار ممنونم از وقت و نظز ارزشمندی که گذاشتید نازنینم
لطف کردید دوست گلم
شاد و موفق باشید عزیزم
@};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :*
:x :x :x :x :x


نام: شيدا سهرابى کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 11:46

نمایش مشخصات شيدا سهرابى درود مامانی جونی.
غم انگیز بود!
ماا بچه ها خععلی جاها بی معرفتیم!
کاریشم نمیشه کرد!
سر همه ی مادرا سلامت!@};- @};- @};-
همایون باشید@};-


@شيدا سهرابى توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:11

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و درود دختر گلم
خوشحالم از دیدنت
بسیار ممنونم از وقت و نظر پرمهرت نازنینم
شاد باشی و موفق و پیروز
دوستت دارم گلم
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :* :*
:x :x :x


نام: فرزانه رازي کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 12:00

نمایش مشخصات فرزانه رازي درود بانو خاله آزاده جان .
خوبین میدونم .
داستان جالبی بود . بچه های قبلتر ها اره ... میترسیدن ! اما بچه های این روزا بچه نیستن که بترسن ! گودزیلان گودزیلا ...
یه لحظه یاد برادرزارم افتادم که یه مدت واسه اینکه دست از سرم برداره با " ارواح خبیث " =)) میترسوندمش ... اونم فقط نگام میکرد ... بچه انقد نترسید که مجبور شدم تصویر سازی کنم که ارواح خبیث این شکلی هستش ! خلاصه یه شب که خواب بودم ، داداشم زنگ زد بهم .. گف : خدا بگم چیکارت کنه ... چی به این بچه گفتی نمیزاره بخوابیم ؟؟؟ :D =))
خاله جون ممنون بابت این داستان شیک .
دمت گرم .
دلت به نشاط .
سرت سلامت .
جف شیشت آرزومه ...
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :*
:x :x :x


@فرزانه رازي توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:13

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام فرزانه ی نازنینم
خوبی عسلم؟
چه خاطره ی خوبی داشتی!
کاش داستانیش کنی بذاریش توی سایت
جدن لذت بردم
خوشحالم سری به خاله ات زدی
ممنونم عزیز دل خاله از وقت و خاطره ای شیرینی که گذاشتی
همیشه شاد شاد شااااد باشی خوشگلم
@};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :* :* :*
:x :x :x


نام: زهرابادره کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 12:19

نمایش مشخصات زهرابادره سلام بر خواهر عزيز و گرانقدرم
داستان روانشناسانه با محتوا و زيبا يي نوشته ايد لذت بردم
هيولايي كه در لابلاي ذهن جاخوش كرده است ريشه در ناكامي گذشته دارد احسنتم
يادمه يه روز براي نوه ام داستان شنگول مي خوندم موقعيكه نوبت گرگ داستان شد فرياد كشيد كجاست اون گرگه تا من اونو بخورمش =)) =))
بسيار عالي بود و پرتعمق
براي قلم تان موفقيت روزافزون آرزومندم عزيز دلم
روزهاي زمستاني تان گرم و پر از آرامش @};- @};- :x :* :x :* @};- @};- @};-


@زهرابادره توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:14

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ارادت بسیار خواهر نازنینم
خوشحالم اینجا را معطر و مزین کردید
بسیار ممنونم از نگاه زیبایتان به داستان و وقت و نظر بسیار ارزشمندی که گذاشتید
همیشه مرا شرمنده ی لطف و نیکیهای خودتان می کنید
امیدوارم همواره شاد و موفق و سربلند باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :* :*
:x :x :x :x :x :x


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 13:55

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سرکار خانم دکتر اسلامی گرامی ! درود و عرض ادب و احترام
داستان زیبایی بود . از خواندنش لذت بردم .
عجیب که گره ی کورتنهایی این مادر را هیچ سرانگشتی باز نکرد . حتی سرانگشت هیولا!و پرکردن تنهایی به قیمت آسیب روحی دایمی برای خودش و فرزندانش !

مانا و نویسا باشید و شاد و سلامت
پیشکش با احترام
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@ ناصرباران دوست توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:18

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب بسیار استاد گرامی
خوشحالم که تمرینهای ناچیزم را بها می دهید و می خوانید
بسیار ممنونم از وقت و نظز ارزشمندی که می گذارید
حضورتان مایه ی دلگرمی و مباهات من است
لطف فراوان کردید
امیدوارم همیشه شاد و تندرست و سربلند باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: علیرضافنائی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 16:57

نمایش مشخصات علیرضافنائی



پسر کوچکم با ترس گفت: انگار کسی زیر تختمه. میشه یه نگاه بندازی؟
خندیدم و خم شدم و آن زیر زرا نگاهی انداختم.
پسرم را زیر تخت دیدم . در حالی که ترسیده بود گفت : بابا میترسم. ببین کسی روی تختم خوابیده؟

(این متن از من نیست و من نقل به مضمون کردم)

داستانی بود در ژانر وحشت. منظورم اینه که میشد در این حیطه باشه.

ممنون از داستانتون. موفق باشید و ...


@علیرضافنائی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 17:17

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب جناب فنایی گرامی
خوشحالم نوشته ی کوچکم را خواندید
بسیار ممنونم از وقت و نظر ارزشمندی که گذاشتید
از بابت متن بسیار زیبایی هم که زحمت کشیدید ممنونم
خیلی لطف کردید
موفق و شاد و سربلند باشید
@};- @};- @};- @};-


@علیرضافنائی توسط علیرضافنائی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 18:31

نمایش مشخصات علیرضافنائی انقدر در نوشتمن عجله کردم که یادم رفت سلام کنم!

سلام
شرمنده!!!:)


@علیرضافنائی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 18:50

نمایش مشخصات آزاده اسلامی @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرا بانو کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 17:19

نمایش مشخصات زهرا بانو سلام

زيبا و تامل برانگيز
درود بانو.


@زهرا بانو توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 17:43

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ارادت زهرابانوی نازنینم
خوشحالم که سرزدید
بسیار ممنونم از وقت و نظزی که گذاشتید
شاد و موفق باشی عزیزم
@};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :* :* :*
:x :x :x :x :x :x


نام: سبحان بامداد کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 23:15

نمایش مشخصات سبحان بامداد سلام و درود

خوب بود.
ازی مدل حرفا هم دیدیم و هم میبینیم. کلا زیر ده سال فازشون همینجوریه

شادمان و سلامت باشید


@سبحان بامداد توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در جمعه 4 دي 1394 - 15:58

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب
ممنونم سر زدید
بسیار ممنونم از وقت و نظز ارزشمندتون
امیدوارم این نوشته باعث ملالتان نشده باشد
شاد و موفق باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@سبحان بامداد توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در جمعه 4 دي 1394 - 15:58

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب
ممنونم سر زدید
بسیار ممنونم از وقت و نظز ارزشمندتون
امیدوارم این نوشته باعث ملالتان نشده باشد
شاد و موفق باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 23:37

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت مرسی
کیف کردم@};-


@اذرمهرصداقت توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در جمعه 4 دي 1394 - 16:00

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام دختر گل و عزیزم که ستاره ی سهیله
چقدر خوشحال شدم دیدمت نازنینم
خدا راشکر این نوشته را دوست داشتی
بسیار ممنونم عزیزدلم ازینکه سری زدی و چشمم را به جمالت روشن کردی
شاد و موفق باشی گل نازم
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :* :* :* :* :* :*
:x :x :x :x :x


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 00:00

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) سلام بر بانو اسلامی گرامی@};-
ناپدری که از صدای بچه های یتیم به غضب می آید، مغروقی است در همان قهقرایسم که قبلن خدمتان عرض کردم.
درست است که او پدر خونی آنها نیست ولی بنوعی پدر آنهاست و در سافل ترین حالت، انسان است و ناگزیر به انسانیت.
سپاسگزارم از پیام خوب داستان تان.
هیولا تشبیه زیبایی برای ناپدری است.
روزهاتون بهاری


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 3 دي 1394 - 00:21

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی سلام واحترام .
داستان با آن که کوتاه و مختصر است ، اما قدرت خوبی برای همراه کردن خواننده دارد.
به نظر داستان های مینی مال ، نیاید برش های زمانی با فاصله های بلند داشته باشد . منظور جهش های زمانی فاصله دار در مسیر روایت است که ، اتراق خواننده را در زیر چتر داستان بر هم می زند . خواننده را نباید از زمانی که توی داستان به آن دلبسته است ، به یکباره بیرون کشید . البته این یک نظر شخصی است و جسارت مرا می بخشید .
برای داستان های دلچسب و متعهدانه ای که می نویسید ، و خوب هم می نویسید ، باید تشکر کرد .
در پناه خدا .
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@حمیدرضا محدثی توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در جمعه 4 دي 1394 - 16:24

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب بسیار استاد گرامی
خوشحالم شما را زیارت می کنم
بشیار ممنونم از وقت و نظر ارزشمندی که گذاشتید
کاملا درست می فرمایید
درواقع اینها فقط تمریناتی بودند که مدتی روزانه انجام می دادم و شما و دیگر بزرگواران، بزرگوارانه تحمل و نقد و تشویق می فرمودید
اگر عمری باقی باشد در زمانی دیگر که با خداست ان شا الله با دستانی پرتر و نقایصی کمتر برخواهم گشت
بسیار ممنونم از لطفی که در این مدت بر شاگرد کوچکتان ارزانی فرمودید
شاد و تندرست و موفق باشید

@};- @};- @};- @};- @};-


نام: عاطفه حجابی دخت ایمن کاربر عضو  ارسال در جمعه 4 دي 1394 - 12:49

نمایش مشخصات عاطفه حجابی دخت ایمن سلام عزیزم:x
آزاده خانم عزیزم بابت دیر کردنم معذرت فراووووون من رو پذیرا باش:">
خیلی غم انگیز بود داستانت:(
"زن" بودن بعضی وقتا غریب می شه:(
:* :* :* :* :* :* :* :*
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


@عاطفه حجابی دخت ایمن توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در جمعه 4 دي 1394 - 16:29

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام عاطفه جانم
دوست عزیز و مهربان چرا غذرخواهی؟!
شما بزرگوارید و لطف کردید که سر زدید
واژگان شما همه سرشارند از مهر و عاطفه د رست مثل خودتان
خواهر گلم از حضور سبز و عزیزت خیلی ممنونم
دیدن شمت به من حس خبی می دهد
شاد و موفق و تندرست باشید

@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:* :* :* :* :* :* :* :* :* :*
:x :x :x :x :x :x :x :x :x


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 دي 1394 - 12:13

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب بسیار
خیلی ممنونم از حضورتون
بسیار لطف کردید
ممنونم از نظزات شازنده و ارزشمندتون
خوشحالم داستان را پسندیدید و خوشتون اومد
لطف کردید سر زدید
شاد و موفق باشید
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: همایون به آیین کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 دي 1394 - 12:14

نمایش مشخصات همایون به آیین @};- @};- @};-


@همایون به آیین توسط آزاده اسلامی Members  ارسال در شنبه 5 دي 1394 - 13:38

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و عرض ادب
ممنونم از حضور سبزتون
موفق باشید
@};- @};- @};- @};-


نام: م.ماندگار کاربر عضو  ارسال در شنبه 5 دي 1394 - 02:24

نمایش مشخصات م.ماندگار شما بی نظیرید
عالی بود
:(


نام: آزاده اسلامی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 6 دي 1394 - 10:51

نمایش مشخصات آزاده اسلامی سلام و ارادت مژگان عزیزم
خیلی ممنونم از همراهیت نازنینم
خیلی لطف و محبت داری
خوشحالم که دست داشتی
زیبایی همه در نگاه زیبای شماست دوست گل و نازم
موفق باشید مهربانم
@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-
:x :x :x :x :x :x :x :x :x
:* :* :* :* :* :*


نام: امیر جلالی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 21 فروردين 1396 - 21:36

نمایش مشخصات امیر جلالی سلام و درود
آفرین- ساده و پر محتوا- عالی بود



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.