مادرم تو پدرم هستی (2)

کمی دیر بود برای گفتن این حرفها ولی بغض گلویش را میفشرد به هر حال امشب تولدش بود و بدون هیچ شمع و کیکی و کادویی منتظر بود پدرش برگردد از همان بچگی پدرش به مسافرت رفته بود این را مادرش می گفت ولی هر چه فکر میکرد چرا پدرش را به خاطر نمی آورد دوباره ذهنش را مرور کرد همه دوستانش او را به تمسخر می کشیدن و می گفتند پدرش مرده است یعنی مادرش به او دروغ گفته بود دیگر نتوانست دوام بیاورد و مادرش را بیدار کرد و ناله کنان سراغ پدرش را گرفت مادرش با غرولندی اشاره کرد که بخوابد اشاره ای که شاید همسایه ها از صدایش بیدار شده باشند ولی او همچنان گریه می کرد و شروع به شکوه نمود پدرم کو کدام مسافرت رفته در کدام شهر است دوستانم می گویند او مرده است مادرش دیگر تاب نیاورد و با هیبت مردانه ای که داشت نهیبی زد و گفت بله پدرت مرده است و الان اینجا نیست اما مگر طفل هشت ساله در گوشش می گنجید او کلی نقشه و توهم از پدرش در ذهن داشت و آن شب را با گریه هاش سر کرد.
ده سال از آن ماجرا گذشت و اینک باز تولد او بود و او برای اولین بار برای خودش تولدی گرفت که مهمان ویژه ای داشت او پدر و مادرش را برای تولدش دعوت کرده بود ولی در آن جشن تولد دو نفر حاضر بودند که خودش و مادرش بود و پدرش آری او اکنون به پدرش رسیده بود پدری که مادرش بود خواهرش بود برادرش بود و تمام بی کسی هایش را با او پر میکرد او دیگر منتظر پدرش نبود او پدری داشت از جنس مادر که بهتر از یک پدر نقش ایفا میکرد و هیچ کمبودی حس نمیکرد او عاشق مادرش بودو برای تولد حودش برای مادرش هدیه گرفته بود و تابلویی خریده بود که در آن چنین نقش بسته بود مادرم تو پدرم هستی.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

رضا فرازمند ,م.فرياد ,ف. سکوت ,حمید جعفری (مسافر شب) ,زهرابادره (آنا) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالفضل آقامحمدی (9/7/1395),رضا فرازمند (9/7/1395),م.فرياد (9/7/1395),حمید جعفری (مسافر شب) (10/7/1395),فرزانه رازي (10/7/1395),ف. سکوت (10/7/1395),زهرابادره (آنا) (12/7/1395),همایون به آیین (12/7/1395),ツ دخــــــتر تنهــــــا ツ (27/7/1395),مسعود رضایی (7/11/1398),

نقطه نظرات

نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در جمعه 9 مهر 1395 - 10:03

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

زیبا

ودلربا

افرین
@};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 12 مهر 1395 - 10:22

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) سلام آقای آقا محمدی عزیز
داستان بسیار زیبا و با احساسی از شما خواندم
بسیار عالی بود و تعلیق دار و تاثیر دار
منتظر داستان های بعدی شما می مانم
سپاسگزارم
موفق باشید



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.