پیکنیک

موجی
پرسید: پر می کنی ؟
گفتم: بله و پیکنیک رو از دستش گرفتم و شروع کردم به بستنش به سیلندر کپسول.
گفت: داره پر میشه؟
گفتم: بله!
دوباره پرسید: داره پر میشه؟
گفتم: بــــــلــــه!!
چند لحظه بعد دوباره
-داره پر میشه دیگه؟
با کمی عصبانیت گفتم : آره حاجی!!... یه کم صبر کن داره پر میشه دیگه چقدر می پرسی!!
یه نگاهی کرد و گفت: ببخشید حق داری، دست خودم نیست، قرصامو نخوردم.
و بعدش آروم و با حسرت گفت: اِِی خدا بگم این صدامو چیکارش کنه...!!
پرسیدم: به صدام چه ربطی داره؟
سکوت کرد تا موقع پول دادن که گفت: من بچه اهوازم حاجی!
بعد رفتش فهمیدم طرف موجی جنگ بوده!!

شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

حمیدرضا محدثی ,عاطفه حجابی دخت ایمن ,اميرمحمد نائيجيان ,سارینا معالی ,ابوالحسن اکبری ,زهرابادره ,


این داستان را خواندند (اعضا)

همایون به آیین (24/8/1394),زهرابادره (24/8/1394),الف.اندیشه (24/8/1394),عاطفه حجابی دخت ایمن (24/8/1394),سحر ذاکری (24/8/1394),ریحانه صادق زاده (24/8/1394), ناصرباران دوست (24/8/1394),اميرمحمد نائيجيان (24/8/1394),امیر یزدی (24/8/1394),دانیال فریادی (25/8/1394),احمد دولت آبادی (25/8/1394),ح شریفی (25/8/1394),م.فرياد (25/8/1394),چیا سرابی (25/8/1394),احمد دولت آبادی (25/8/1394),سارینا معالی (28/8/1394),م.ماندگار (28/8/1394),حمیدرضا محدثی (28/8/1394),ابوالحسن اکبری (30/8/1394),کامیار پورسرتیپ (9/9/1394),سید علی الحسینی (24/9/1394),

نقطه نظرات

نام: اميرمحمد نائيجيان کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 20:44

نمایش مشخصات اميرمحمد نائيجيان داستان زيبايي بود
و كاش همه ي مردم قدر اين آدما رو بدونن


@اميرمحمد نائيجيان توسط امیر یزدی Members  ارسال در یکشنبه 24 آبان 1394 - 21:46

نمایش مشخصات امیر یزدی ممنونم.
بله ای کاش


نام: دانیال فریادی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 25 آبان 1394 - 09:43

نمایش مشخصات دانیال فریادی سلام موصوع داستانت کلیشه ای و تکراری بود .


@دانیال فریادی توسط امیر یزدی Members  ارسال در دوشنبه 25 آبان 1394 - 21:49

نمایش مشخصات امیر یزدی سلام ممنون از لطفت


نام: حمیدرضا محدثی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 28 آبان 1394 - 22:36

نمایش مشخصات حمیدرضا محدثی سلام . درون مایه های داستان های شما شریف و ارزشمند است . این داستان با دو خط پایانی ، به ناگاه فرو می افتد . یعنی باید شخصیت ، کنش خود را به نخوردن قرص ها ربط نمی داد و با یک رفتار ، آت هم غیر مستقیم ، مثلن نباید می گفت ببخشید قرصامو نخوردم ... چون کسی که دچار روان پریشی های ناش از موج انفجار است ، در کوران توهم ، نمی تواند علت توهم را بیان کند ...
خط آخر را هم که به کلی باید بردارید . یک توضیح غیر ضروری است .
من هماره داستان های خوب و ارزشمند شما را با اشتیاق می خوانم .
با احترام و ارادت .


@حمیدرضا محدثی توسط امیر یزدی Members  ارسال در یکشنبه 1 آذر 1394 - 00:02

نمایش مشخصات امیر یزدی سلام.ممنون از نظر خوب و نکته سنجی تان



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.