هدیه

سفت گرفتم که یه وقت تو دست اندازا نیفته بشکنه.

آخه کادوی روز مادره

ذوق دارم هر چه زودتر برسم خونه

روبروی بهشت زهرا راننده مینی بوسو نگه می داره و با عذر خواهی که الان میام پیاده میشه

پرده رو کنار میزنم ببینم کجا میره

جلوی گل فروشه واستاده داره صحبت می کنه

یه ذوق دیگه می کنم؛ به قیافه اش نمیاد از این مراما داشته باشه

یه مردتنها با این هیکل و سیبیل؛ به خاطر روز مادر گل بخره و بره سر قبر مادرش!!؟ خیلی جالبه !

یه خدا را شکر از ته دل میگم که مادرم هست و تا چند لحظه دیگه می بینمش و میبوسمش.

تو این فکرا هستم که یکدفعه برمیگرده با یه پاکت سیگار!


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

آزاده اسلامی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

آرش پرتو (11/12/1393),سحر ذاکری (11/12/1393),شهره کبودوندپور (11/12/1393),جلال صابری نژاد (11/12/1393),رضا فرازمند (11/12/1393),آرمیتا مولوی (11/12/1393),محمد ملکی (11/12/1393),تهمینه سوری (11/12/1393),ابوالحسن اکبری (11/12/1393),حسین خسروجردی خسرو (11/12/1393),فاطمه مددی (11/12/1393),امین قربانی (11/12/1393),آزاده اسلامی (13/12/1393),محمد علی ناصرالملکی (18/12/1393),امیر یزدی (14/3/1394),امیر یزدی (8/4/1397),

نقطه نظرات

نام: مهشید سلیمی نبی   ارسال در دوشنبه 11 اسفند 1393 - 07:12

خوب بود
میتوانید اسم مرا در سایت سرچ کنید و داستان های مرا مطالعه ونظر دهید


نام: رضا فرازمند کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 11 اسفند 1393 - 13:16

نمایش مشخصات رضا فرازمند سلام

تقدیر ازمادر دل وگل باهم .تنهایی خیر@};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.