به من میگن "دل"

همه منو کتک می زنن. دماغ لقمه حرام بو مي كنه ، بعدش موي دماغ من مي شه ، ميگه : تقصير تو بود ؛ منو كتك مي زنن . چِشم، هوسرانی می کنه، ماه رمضون هوسِ راني مي كنه ، هرچه هست رو می بینه، تو خيابون عاشق مي شه، بعد به من ميگه: چشاتو در ميارم تو ازم خواستي همچين غلطي بكنم ؛ منو كتك مي زنن. زبان بی ادبی می کنه و هرچه می خواد میگه، بعدش با زبون درازي مي ندازه گردن من ؛ منوكتك می زنن. دست تا هرجا مي خواد دراز مي شه و بعدش ميگه: من نبودم دستم بود تقصير آستينم بود ؛ منو كتك مي زنن. پا را به جرم رفتن به جاهايي كه نبايد مي رفت مي گيرن ، پا تو يه كفشش مي كنه كه الاو بالله همدستش بودم ؛ منو كتك مي زنن. شكم در حكم انباري خودشو جلو مياره ، با پر رويي و اشتهاي تمام ، به هيچ خوردني اي نه نميگه ؛ بعدش منو كتك مي زنن ، حتي تازگيا دروازبان هاي فوتبال هم وقتي سوتي مي دن ، مي گن چون من باهاشون نيومدم به تيم، اين همه دارن گل مي خورن ؛ منو كتك ميزنن.

ديگه تموم شد!... خيلي صبر كردم و حرفي نزدم! ولي ديگه به اينجام رسيده . مي دونم باهاتون چيكار كنم! صبر كنيد!

منم ديگه نمي زارم كسي باهاش صحبت كنه ، ديگه تو روضه ها خودمو به آب و آتيش نمي زنم كه اون چشاي كوفتي بلكه يه نمي پيدا كنن؛ ديگه حال رفتن به مسجد و از پاها مي گيرم . ديگه مشتاي دستا بايد حس پنجره فولاد و باخودشون به گور ببرن ، اگه ديگه گذاشتم زبون دو آيه قرآن بخونه !! اگه ديگه از اين زيبايي ها لذت برديد ! اگه ... فكر كرديد با كي طرفيد !! هان... به من مي گن دل
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.5 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

حمیدرضا محدثی ,زهرابادره ,سلمان ارژن ,علیرضا لطف دوست ,


این داستان را خواندند (اعضا)

وحید مداحی (10/11/1393),آرش پرتو (10/11/1393),جلال صابری نژاد (10/11/1393), زینب ارونی (10/11/1393),زهرابادره (10/11/1393),آرمیتا مولوی (10/11/1393), زینب ارونی (10/11/1393),علي طرهاني نژاد (10/11/1393),علیرضا لطف دوست (10/11/1393), ناصرباران دوست (10/11/1393),ن.م (10/11/1393),اذرمهرصداقت (10/11/1393),سحر ذاکری (10/11/1393),احمد دولت آبادی (10/11/1393),زهرابادره (10/11/1393),محمود لچی نانی (10/11/1393),شهره کبودوندپور (11/11/1393),سلمان ارژن (11/11/1393),میشا مهرارا (16/11/1393),آزاده اسلامی (22/11/1393),آرش پرتو (7/12/1393),

نقطه نظرات

نام: زهرابادره   ارسال در جمعه 10 بهمن 1393 - 11:00

سلام آقای یزدی عزیز
دل است که مرکز خیر و شر است
هموست که دائم د ر تلاطم است
گر او یاد نکند دیدنی ها را
به يادش نيايد جمله اعضا را
گفتني ها را راجع به دل خوب نوشتي و بيراه ننوشتي
اما با اسم داستان موضوع داستانت را لو دادي اگر اسم داستان در ابهام بماند در اين جور مواقع داستان زيباتر جلوه مي كند
شاد باشي و موفق@};- @};-


نام: زینب ارونی کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 بهمن 1393 - 11:25

نمایش مشخصات زینب ارونی اما همه این کارها رو دل میکنه :D :D :D :D :D :D
حقشه کتک بخوره ;) ;)


نام: اذرمهرصداقت کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 بهمن 1393 - 21:19

نمایش مشخصات اذرمهرصداقت سلام.
عنوانِ داستان نباید محتواشو لو بده.البته چیزی که خوندیم
گمون نکنم داستان باشه...
حرفای خوبی میزنی اما اگه خوب حرف نزنی تاثیری نداره
ازما گفتن...
یاحق@};-


نام: احمد دولت آبادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 10 بهمن 1393 - 22:54

نمایش مشخصات احمد دولت آبادی ممنون. بگمانم دید روشن و بازی نسبت به محیط پیرامون خودت داری.آفرین


@احمد دولت آبادی توسط امیر یزدی Members  ارسال در شنبه 11 بهمن 1393 - 12:00

نمایش مشخصات امیر یزدی تشکر از لطف شمادوست عزیز


نام: میشا مهرارا کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 16 بهمن 1393 - 10:51

عااااااااااااااااااا واقعـــــــــــا همه ی این کارا رو دل میکنه؟؟؟؟ خو پ برای چی باس کتک بخوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟اه اصلا چرا خدا انسانها از دوتا جنس آفرید؟؟؟؟؟؟؟؟خو وقتی آفرید ای کاش اینقدر بهم حساسشون نمیکرد.
اگه نفهمیدین چی دارم میگم بدونید تنها نیستید چون خودمم نفهمیدم



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.