زندگیم فدای تو

سلام عمر من میدونم هرشب با داستان های من میخوابی با گذشته سیاهم
ولی از این به بعد دوست دارم داستان های خودمون رو بخونی یعنی من و تو مادر بچه های من .
رفیقم از مادربزرگش شنیده بود که می گفت: دل هر آدمی دری داره و هر دری یه کلید بیشتر نداره.
می گفت: کلید دل آدم دست خود آدم نیست و انگاری کلیدها را دم خلقت پخش کردن بین آدم ها و هر کسی یکی برداشته برای خودش.
رفیقم گفت محمد بلند شو برو بگرد...
بگرد ببین کلید قلب کیه توی دستات ؟
ببین کلید قلبت کجاست؟
من پیدا کردم کلید قلبم کجاست و دست کی ولی کلید قلب تو رو نه
شایدم پیدا کرده باشم نمیدونم
دوست دارم خوشبختت کنم دوست دارم با تو زندگیم بسازم
دوست دارم تا عمردارم تو بغلم باشی چون با آغوش تو که من زندم
برگردیم به چند سال پیش من یه پسر مشروب خور تنها رویای مرگ تو سرم با رفیقای ناباب بور خورده بودم هر روزم بدتر از دروز بود تا تو پیدات شد تا اومدی بلندم کردی یادت نرفته که
شب روزمون بهم گره خورده بود دشمن زیاد داشتیم ولی همشون نابود کردیم
عشق بچه های ایندمون هنوز که هنوز داره دیونمون میکنه
اسمشون چطوری بزرگ کردنشون میدونم میدونم چقدر دوسم داری ولی تو هم میدونی چقدر من عاشقتم دو دوست دارم من برای بودنت جنگیدم من برا داشتنت باز هم میجنگم چون تو بهترین و بهترین چیزی یا کسی هستی که میپرستمت
از این به بعد داستان های زندگیمون مینویسم از خوبیاش تا بدیاش از خنده هاش تا گریه هاش قول میدم همسر من
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

مجتبی زمانی نیشابور (23/7/1399),ابوالفضل ابطحی (24/7/1399),طراوت چراغی (25/7/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.