پارتی شبانه قسمت اول

سلام محمد خوبی کجای؟
سلام مرسی فاطیما جان خونه.
کی رسیدی؟
دیشب.
فاطیما: بیا بیرون ببینمت دل تنگتم میای؟
من: چرا که نه .
پس میام دنبالت.
نه نیای دهن مردم نمیشه بست فکر بد میکنن.
میام سرکوچتون نمیام تو.
من: باشه بیا شما خانما حرفی میزنید روش ما مردا نمیتونیم بحرفیم ده دقیقه دیگه بیرونم
فاطیما:ححح باشه پس سر کوچتون منتظرم.
بعد قطع تماس به اتاق رفتم و مشغول اماده کردن خودم شدم و به سر کوچه رفتم سوار ماشین فاطیما شدم و فقط چشمم تو چشم همسایه ها بود که فاطیما دست به سمت من دراز کرد و من اونجا بود که حرفای تو سر همسایه ها رو خوندم و فهمیدم شب قرار چه اتفاقای برام بیوفته ححح فاتحه خودم دیگه مرده فرض کردم من که اب از سرم گذشته بود پ دست فاطیما رو محکم فشردم .
محمد تیپت یجوری شده مثل همیشه نیست؟
وا چی میگی فاطیما خل شدی تیپ من همیشه اینطوری بوده
فاطیما: نه تو همیشه مدت مد خسته بود و تیپ های خسته میزدی الان تیپت شده تیپ جلف چرا؟
اهان خوشت نمیاد برم تغیرش بدم.
فاطیما: نه دیونه این تیپ بیشتر دوست دارم کچل ححح
من:ولی جلف نیست کجاش جلفه
فاطیما:بیخیال
به سمت کوچه ماندانا تو عظیمیه کرج رفتیم و تو کافه نشستیم
سالن دار:خوش اومدین چی میخورید؟که یک دفعه سعید اومد گفت: مهدی اینا با من هستن برو و رو کرد به ما گفت سلام محمد خوش اومدی فاطیما سلام چی میخورید؟
من: برا من همیشگی بیار
فاطیما : سعید فعلا نه منتظر بچه ها هستیم همیشگی ها رو آماده کن تا بگم فقط 9 نفریم
سعید:9 نفر شما که همیشه هشتا بودین من یه میز هشتای دارم یه صندلی بذارید بغلش فقط برا نفر اخر چی آماده کنم
فاطیما : دسر موکا بیار
سعید:انتخابیت خیلی سخت بود ولی برا من آسونه چشم کیک چی بیار
کیک شکولاتی خیس
سعید:فاطیما چیا انتخاب کردی همه منو برا من ده دقیقست ولی این دو آخری تو انتخاب کردی تو منو من نیست من بلدم درست کنم ولی زمان میبره
فاطیما: پس بدو برو درست کن مشتریاتم من خودم با کمک سالن دارت انجام میدیم
من: منظورت از این کار نمیفهمم نفر اخر کیه
حلا میاد میفهمی
بعد این جواب فاطیما رفت تا از مشتری ها سفارش بگیره و سالن دار هم به آماده کردنشون مشغول شد من پشتم به در بود اولین صدا زنگ شنیدم بوی سیگار کابیتان میاد این باید محراب باشه
محراب: سلام آشخور داری چی میگی با خودت پاشو بوسم بده
داشتم حدس میزدم که کی اومد
محراب : حالا درست بود؟
اره از بوی سیگارت ححح
شروع به حرف زدن کردیم از خدمت تئاتر که صدای زنگ دوم اومد این باید عاطفه خواهر ناتنیم باشه چون همیشه میاد تو بد ریموت ماشین میزنه
محراب: درسته خیلی زرنگ شدی
پاشدم و عاطفه رو به آغوش گرفتم و یه دل سیر نگاهش کردم چون عاطفه دوسال بود از ایران رفته بود به ترکیه سر اجرا تئاتر در استانبول و اخرین بار هفته پیش باهاش تلفنی صحبت کردم که گفته بود ایرانه و میخواد منو ببینه صدای زنگ سوم محراب استرس داره پس این باید لادن باشه چون تا میاد یه جا باید بزنه تو ذوقه محراب حححح چهارمی زنگ پوریاست چون داره دکمه های پیانو رو فشار میده پرهام هم پیششه چون مثل همیشه میگه باز تو اینو انگولک کردی اخرین زنگم نگین چون کسی نمونده . وایسا یه نفر دیگه مونده هنوز نفر 9 کی میتونه باشه
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

محمد رضا بادره ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ستوده غلامی (9/2/1397),زینب گندمی ثانی (9/2/1397),غزل غفاری (10/2/1397),محمد رضا بادره (15/2/1397),عاطفه حجابی دخت ایمن (19/2/1397),عاطفه حجابی دخت ایمن (19/2/1397),همراز محمدی (29/2/1397),محمد رضا بادره (13/7/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.