همه میمیرند

گروسی: محمد ببین ماشین اون پسر رو چرا اون باید سوار اون ماشین بشه من با پای پیاده تو این شهر قدم بزنم
من:بیخیال داداش
چند روز بد
محمد خونه ها رو ببین چی میشد خونه منم همچین جای بود
من : بیخیال داداش
چند روز بد
محمد چی میشد پول داشتم و منم مثل سعید میرفتم اون ور آب
من: بیخیال داداش
گروسی:محمد نمیشه که من هرچی به تو میگم میگی بیخیال داداش
من:گروسی اخه حرفات خیلی بی ارزش داری غم غصه چیزی میخوری که بهشم برسی الکی
چرا؟
من:فردا چیکاره ی ؟
فردا هیچ چطور؟
من:میخوام ببرم جای که جواب همه سوالات بهت بدم
کجا؟
من: حالا
فردا صبح با ماشین به جلو در گروسی رفتم اون رو سوار ماشین کردم و با هم به بهشت زهرا رفتیم
گروسی:اینجا چیکار میکنیم تو من رو دست انداختی؟
من:نه باور کن آوردمت جواب چیز های که خواستی رو بدم
زود باش بده
من:بهم بگو کدوم از این قبر ها توش پول دار خوابیده
گروسی: وا من از کجا بدونم؟
خوب کدوم فقیر خوابیده؟
محمد سوال های میپرسی ؟
خوب به جوابت نرسیدی ؟
گروسی:نه
ببین اگه پول دار هم باشی جات اینجاست اگه فقیرم باشی جات آخرش اینجاست
گروسی:یه دوراز جون بگو زبونت لال نمیشه که
باشه دواز جون
گروسی: عوضش یه عمر خوب زندگی میکنم و با افتخار
نه اشتباه میکنی
گروسی : منظور؟
یه داستان چند وقت از یه شخصی داشتم میخوندم که میگفت : فردی بود که در مدرسه ساده ای درس خوند
درجای ساده کارکرد
در جای ساده زندگی
و در جای ساده به دانشگاه رفت
زنی ساده پوش و با پول اندک گرفت
به خارج رفت و انجا دوچرخه ای گرفت و با اون به شرکت میرفت و درسش هم ادامه میداد
اون شخص الان رئیس بیمارستان آلمان و یک استاد در دانشگاه بزرگ آلمان
به نظر من ساده باش و مردم رو از خودت نرنجون نه چیز دیگه چون پول دارش هم اخر میمیره و فقیرش هم
دکترش هم جاش اینجاست و کارگرشم
مهم اینکه چطوری زنگی کنی
پس همه میمیرند بیا اسمت رو زنده نگه دار.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

محمد علی ناصرالملکی (5/5/1396),هستی مهربان (5/5/1396),نرجس علیرضایی سروستانی (5/5/1396),روح انگیز ثبوتی (9/5/1396),حمید جعفری (مسافر شب) (18/5/1396),طراوت چراغی (30/6/1398),

نقطه نظرات

نام: محمد علی ناصرالملکی کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 5 مرداد 1396 - 15:36

نمایش مشخصات محمد علی ناصرالملکی سلام،
داستان خوبی است ، ما با من داستان به شدت مخالفم
1- قبر قیمیتش به مقدار یه خانه است ، و خیلی مرده هاشون در جایی بی نشان دفن می شه ، و یا سراغشون نیان ، از جسدشون برای دانشگاه پرشکی استفاده می کنن ،
2- برای بسیاری در افراد مشهور و رده بالا قبرهای آنچنانی و حرم می سازند ،
پس در مردن هم بین فقیر و غنی فرق هست !
واینکه چون یه روزی می ری زیر خاک دلیل نمی شه دنبال آرزوهات هر چقدر هم بلند پروازانه باشه نری ،
موفق باشی


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 17 مرداد 1396 - 02:43

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.