سالگرد جدایمون مبارک

دیگر نمیدانم کدامین نفس روزگارم ... آن نفس بی پروای دیروزم
که هر لحظه با هر نفس حسرت بر دلش آموخت
یا نفسی که حال با هر نفسش حسرت می آموزد
.
.
برو بگیرش فرار کنه میمیرم
نترس در بستست
کجا میخوای بری آوردمت اینجا تا بهت یه چیزای یاد بدم که به دردت میخوره
ولم کن محمد از تو حالم بهم میخوره
محمد:من مگه چیکار کردم ها
در باز کن بذار برم
محمد: بری نه تازه پیدات کردم
محمد ولم کن فراموشم کن
محمد: فراموشت کنم کجا ؟خانمی گفتی بدونه من جای نمیری الان داری فراموشم میکنی
بس کن محمد بس کن
.
محمد محمد محمد بیدار شو داری خواب میبینی بیدارشو محمد
بیدار نمیشه چیکارش کنم
.
محمد:باشه این کلید در فقط قبل از رفتن از خونه باغی فقط حرف گوش کن بد برو
خانم: باشه بگو
ببین مبارک من ناراحت نیستم خوشحالم که رفتی چون من نمیتونستم دختر ماهی مثل تورو خوشبخت کنم
خواستم باهات رو در رو صحبت کنم خانمی
یادته شمال تو مهری و دوستون سوار تلکابین کنار دکه آلو تو شالیزار و ... باهام حرف میزدی اما حرفای دروغ میگفتی محمد تنهات نمیذارم تنهام گذاشتی سرت جنگیدم سرم نجنگیدی بهم گفتی دوست دارم اما دوسم نداشتی خانم شاتوت اره دوسم نداشتی که ضربه ی زدی تو گوشم از خواب پریدم
چشمام خیس لبام خشک دوستام بالا سرم

سالگرد جدای بداز مدت های مبارک تو عید سعید فطر جشن عقدت بود یادم نرفته خانمی سالگرد عقدتونم مبارک
گل با نو: سلام محمد شاتوت گفت این عکس بفرستم خوشحال میشی
چه عکسی میشه بدی
عکس سفره عقدت بود که الان تصویر گوشی و کامپیوترم خوشحال شدم خیلی
بیخیال حح من خوبم ححح
بریم سر داستان
بهروز:محمد منم عاشق بودم من یکی دوست داشتم که اگه الان برگرده دورش میگردم اما مرد تو تصادف جونش از دست داد
سیگار روشن کرد گذاشت رو لباش اولین نفس اشک تو چشماش جمع شد
بهروز تمومش کن خدا رحمتش کنه ناراحت نشو بس کن
اینجا خدام شکر کردم که عشق من نمرده ممکنه یه روز سر خاک داداش ابراهیم ببینمش یا یه روز تو خیابون و بگم یادش بخیر خاطراتم داره از جلو چشام رد میشه
و از طرف دیگه شاکر شدم سر اینکه عشقم الان با عشقش خوشبخته
ولی هنوز سخته برام تا از این سسندج لعنی میرسم خونه گوشی روشن میکنم یه راست میرم اینستاگرام اسمت سرچ میکنم شاید بتونم پیدات کنم شاید بتونم ببینمت
بهروز : محمد چرا فراموشش نمیکنی ؟
بهروز دوست دارم فقط برای یه بارم شد از دور ببینمش ببینم با عشقش خوشبخته باشه ولش میکنم ببینم هنوز ناز میخنده ولش میکنم
بهروز: توکه ادرس ازش نداری ؟
اره ندارم ولی کاش یه دختر پیدا میشد با من میرفت دم دانشگاهش از دفتر دارشون میپرسید ببخشید من دوستم خیلی وقته ندیدمش فقط میدونم دانشگاش اینجاست اگه میشه ادرسی از خونشون بدین من قرضی بهش دارم باید بهش بدم
محمد ادرس اینطوری نمیدن؟
محمد: ولم کنید میخوام تنها باشم امروز سه شنبه 96/4/6 ارزوم اینکه در تاریخ هشتم تورو سر خاک ابراهیم ببینمت

مادرم دوست دارم خواهرام داداشیتون فداتون پدر هواست به ناموسم باشه
داداشیا خیلی میخوامتون همکارا مردم یادتون نره تو سخت ترین شرایط بخندونید
کرمانشاه خبرای میخوام خود خواسته برم دوستون دارم خیلی دزیاد به چشماتونم خیلی میاد
خواهرزاده های گلم من قشنگ زندگی کردن یاد بگیرید نه زندگی کردن رو اگه داعش رفت برمیگردم حداقل نیاد تو کشورم
(سرباز سنندج محمدرضا بادره پادگان 33 توپخانه و نفت شهر ببخشید اگه نشد داستان ویرایش کنم )


.وقتی دو قلب برای هم بتپد.
.هیچ فاصله ای دور نیست.
. هیچ زمانی زیاد نیست.
. و هیچ عشق دیگری.
. نمی تواند آن دو را از هم دور کند.
. محکم ترین برهان عشق اعتماد است.


شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

1

کوثر علیزاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

سعید بیک زاده (11/4/1396),ابوالحسن اکبری (11/4/1396),رعنا مهدیپور درودخانی (11/4/1396),هستی مهربان (12/4/1396),محسن فاطمی نژاد (12/4/1396),محمد رضا بادره (13/4/1396),محمد علی ناصرالملکی (16/4/1396),رضا فرازمند (18/4/1396),کوثر علیزاده (21/4/1396),

نقطه نظرات


ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.