بیمارستان

یکشنه93/5/19ساعت7/5صبح درب اتاق عمل ،آخرین حرف های دکتر با من بود. البته دکترتاکیدکرد یک ساعت قبل ازعمل تشریف بیاورید.دکتربی هوشی وقلب یایدشما راببیند.ساعت شش وچهل وپنج دقیقه به بیمارستان رسبدم.خانم دکتری که مسئول پرونده ی بیماران بود.یکی یکی بیماران راچک می کرد ویه اتاق عمل می فرستاد.خودم را معرفی کردم اکبری هستم .چرا دبرکرده ای ؟به تلفن چراجواب نمی دهید؟ببخشبدخانم دکتردیشب تا ساعت ده شب دنبال پذیرش جراحی بودم ازخستگی خوابم رفته یود.لطفن بنشینیدتانوبتان برسد.چشم .یست دقیقه ای که نشستم صدازداکیری.یله .پرونده ام رابررسی کرد.این برگه ی آزمایش،نوارقلب .عکس قفسه ی سینه .عکس ام .آر.آی .عکسا را یا خودت به اتاق عمل ییر.بفرماییدروباسکول .75کیلو.به اتاق بغل برویدواین لباس آبی را بپوشید.لباس را پوشیدم وبه طرف سالن اتاق عمل رفتم .بیماران زیادی یا یونیفرم آبی نشسبه بودند.ازهمه ی تیپ ها بودند.زن ،مرد،کودک.تواین فرصت کوتاه با دوسه نفرصحبت کردم .با مادری که فرزندشش ساله ای داشت گفتم :ببخشیدبچه ی شما چه مشکلی دارد گفت:یکی ازکلیه هایش بزرگ شده .سه بارعمل کرده ؛فایده ای نداشته .امروزدکتربایدآن رادربیاورد.اشک ازچشم هایم جاری شد.ازپیرمردبغل دستم سئوال کردم شما چه مشکلی دارید.دست گذاشت روقلبش .این را می خوام عملش کنم .خوب کارنمی کند .شما چی خانم ....فرصتی نبودکه زن جوایم رابدهد..دکترصدازداکبری .یله .یه سری سئوال ها ازمن گرفت .سابقه ی بیماری قلب دارید.نه .حساسیت به داروندارید.نه .اهل دودنیستید.نه .چه مشکلی دارید.زانوچپم 15سال قیل توفوتبال آسیب دیده .دوسه باربه دکترومراجعه کرده ام ، تا امروزکه دکترگفت :منیکس زانوت پاره شده حتمن بایدعمل کنید.بفرمایید اتاق عمل .حرکت کردم به طرف اتاق عمل ،هیچ استرسی نداشتم چون قبلن ازدکترسئوال کرده بودم ودکترگفته بود:نیم ساعت بیشترطول نمی کشد.رو تخت عمل خوابیدم .دکتربی هوشی سوزنی به پشت دست چپم تزریق کرد.دیگه چیزی متوجه نشدم .وقتی به هوش آمدم که ساعت12ظهریود.بک شبانه روزی که دربیمارستان بستری بودم .اتفاقات زیادی دیدم که باعث ناراختی هرانسانی می شود.صدای ناله ی بیماران وخبلی چیزهای دیگر...اینجاهمه چی با من حرف می زنند.نمی دانم چطورخبررسیده بودبه این هنه اشیاء که من اهل نوشتن هستم .نمی دانستم چطورازهمه ی این ها ینوبسم .روکردم به سرنگ وگفتم :چطوری ازتوبنویسم .هرکس اسمت رابشنودبدنش مورنورمی کند.کودکان می گریند.سرنگ با اخم های گرفته گفت:ینویس ما حاضریم برویم به غزه .به کودکان آنجا کمک کنیم .یاشه چشم .لبخندرضایتی روی لب هایش نقش بست .شرمنده ی سرمی بودم که دردستم بوداگرحرفی ازسرم درنوشته هایم نمی زدم حتمن ناراحت می شد.به کم عاطفی تربا سرم برخوردکردم .سرم جان اگه تونیاشی ممکن است خیلی ازآدم ها جانشان را ازدست یدهند.تودرهمه جا یارومدکارانسان ها هستی درجنگ ، زلزله ، ...انسان زندگیش مدیون تواست .سرم جان ازچه کسانی بدت می آید.سرم زدزیرگریه وگفت :ازخبرنگاران ! چرا؟انگارهمه ازخبرنگاران دل پری دارند.سرم گفت : این ها درحق ما خیلی نامردی می کنند.تا و قتی که مصرف نشده ایم که ازما عکس یا فیلمی نمی گیرند،همین که جان آدم ها را نجات دادیم ومصرف شدیم ،دوربین هایشان رایرمی دارندوگزارش می دهند.بیندگان عزیزاینجا محل دفن آشغال های بیمارستانی است که خیلی خطرناک است .خب راست می گویند.شما هم مثل آدم هاهستیدوقتی که مردیدیایدیه جای مناسبی دفن شوید.سرم ازحرف من ناراحت شدوگفت :توهم که طرف دارخیرنگارها هستید.یایا این سرمایه مملکته .نیایدهدرییر.گفتم :سرمایه اونا هستندکه ازکشورفرارمی کنند.سرم گفت : من یه پیشنهاددارم .بفرمایید.به مسئولین بگوید که مارابازیافت کنندتا دوباره یه شما انسان ها خدمت کنیم .این شد یه حرفی ،من توداستانم می نویسم انشاء لله که یه روزی این کارصورت گیرد.داستان داشت طولانی می شدوآوردن این همه واژه های بیمارستانی درداستان خیلی مشکل یود.بنابراین از خوانندگان عزیزی که دوست دارندبا این واژه ها آشنا شوندحتمن یه سری به بیمارستان ها بزنند.

هرازگاهی
به بیمارستان ها سربزنید
آنجا !
آدم هایی می بینید
که می توانندحالتان را عوض کنند.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

مریم مقدسی ,کیمیا مرادی ,حسین خسروجردی خسرو ,


این داستان را خواندند (اعضا)

اذرمهرصداقت (26/5/1393),همایون طراح (26/5/1393),مریم مقدسی (26/5/1393),کیمیا مرادی (26/5/1393),حسین خسروجردی خسرو (26/5/1393),اعظم رمضانی (26/5/1393),علي طرهاني نژاد (27/5/1393),شیدا محجوب (27/5/1393),آرمیتا مولوی (27/5/1393),مسعود رضایی (27/5/1393),معصومه عبداللهی (28/5/1393),علی ببری (28/5/1393),سهیل اروندی (28/5/1393),عبدالرزاق نعمتی (29/5/1393),علیرضا اکبری (29/5/1393),زهرا فیروزی (31/5/1393),ابوالحسن اکبری (1/6/1393),شیدا محجوب (2/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (5/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (9/6/1393),عبدالرزاق نعمتی (13/6/1393),حسین خسروجردی خسرو (4/7/1393),

نقطه نظرات

نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 مرداد 1393 - 21:33

@};- @};-


نام: حسین خسروجردی خسرو کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 مرداد 1393 - 22:46

نمایش مشخصات حسین خسروجردی خسرو @};- @};- @};-


نام: آرمیتا مولوی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 27 مرداد 1393 - 06:58

نمایش مشخصات آرمیتا مولوی سلام
خوب بود @};-


نام: سهیل اروندی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 28 مرداد 1393 - 20:42

نمایش مشخصات سهیل اروندی با سلام و احترام
انشالله هیچوقت استاد گرامی برای بستری شدن به انجا نروی ..
@};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.