انگاربامعشوقه اش حرف می زد

باورش خیلی سخت بود.باید اینجا باشی تا همه چی را بفهمی .طوری با آه وناله با هاش صحبت می کردکه دل آدم براش کباب می شد. انگاربامعشوقه اش حرف می زد.پیرزن می گفت:اگه تونباشی ! نمی تونم راه برم ؛ حتی غذا خوردن به دلم نمی چسبه .زمین وآسمون برام تاربک می شه .همیشه باید تواتاق زندونی باشم .ازوقتی که تومونسم شده ای ! دنیا برام خیلی قشنگ شده مثل گل های باغچه شادوخرمم ،دیگه کسی نمی خواددستام رابگیره .حرف های پیرزن که تموم شدصدا
زدم عمو رحمان باتو بود.نه بابا ! با اینه ...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

ناصرباران دوست ,فرزانه بارانی ,کبرا قامتی ,آرش شهنواز ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (24/4/1393),کیمیا مرادی (24/4/1393),آرمیتا مولوی (25/4/1393),همایون طراح (25/4/1393),هستی مهربان (25/4/1393), ناصرباران دوست (25/4/1393),زهرا فیروزی (25/4/1393),فرزانه بارانی (25/4/1393),علي طرهاني نژاد (25/4/1393),علي طرهاني نژاد (25/4/1393),آرش شهنواز (26/4/1393),احمدیزدانی (26/4/1393),عباس عابد (27/4/1393),ایمان اردلان (27/4/1393),آرش شهنواز (27/4/1393),آرام (28/4/1393),حسین رستمی زاده (28/4/1393),ابوالحسن اکبری (9/5/1393),ابوالحسن اکبری (21/5/1393),ابوالحسن اکبری (21/1/1394),ابوالحسن اکبری (4/10/1396),

نقطه نظرات

نام: علي طرهاني نژاد کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 تير 1393 - 15:03

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد با سلام

اگر میشه آخر داستان رو یه توضیحی بدید.

با تشکر.


نام: ممد مو قشنگ   ارسال در پنجشنبه 26 تير 1393 - 17:30

سلام وبلاگ خیلی زیبا قشنگ وخوشگلی داری
اگه مشکلی نیست این آدرسو به نام دانلود بازی های اندروید لینک کن
://mj1380.mihanblog.com
به امید برقراری بیشتر با شما دوست عزیز
یه سرم به ما بزن ............. خیلی باحالی


نام: عابد ساوجی   ارسال در پنجشنبه 26 تير 1393 - 00:23

سلام اقای اکبری گرامی
مدتهاست سعادت یار نبوده خدمت برسم.
داستان آخرش گنگ بود متوجه نشدم.
تاریک را هن تاربک نوشته اید اصلاح کنید.
قربان شما.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.