آزمایش

مردروکردبه همسرش که بلندبلندگریه می کرد.گفت :عزیزم !چراگریه می کنی ؟زن گفت :می خوام ببینی بعدازرفتنت چگونه عزاداری می کنم .مردگفت :من که قرارنیست جایی برم .چراعزیزم! دیروزکه باهم آزمایش دادیم دکترگفت:توسرطان داری .فقط چندروزدیگه زنده ای.مردتبسمی کردوگفت :نه عزیزم.اون آزمایشی که دکتردیدمال توبود.مال من .آره عزیزم ...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 4 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

آرش شهنواز ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (31/3/1393), ناصرباران دوست (31/3/1393),آریامنتقد (31/3/1393),جعفر عباسی (31/3/1393),نازنین کریمی (31/3/1393),زهرا فیروزی (1/4/1393),نسترن بیگی (7/4/1393),عاطفه باقریه (15/4/1393),فاطمه مددی (7/1/1394),ابوالحسن اکبری (21/1/1394),ابوالحسن اکبری (22/9/1394),ابوالحسن اکبری (1/10/1395),ابوالحسن اکبری (1/2/1396),ابوالحسن اکبری (15/2/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.