حساس

از آن روزبه بعددرست تحویلم نمی گرفت وگاهی زیرچشمی نگاهم می کرد.وقتی علتش راازمعاون پرسیدم .گفت :آقای مدیر به صندلیش حساس است .خواهش می کنم .دیگه ! سرجایش ننشینید.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

الهام توکل ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کیمیا مرادی (9/2/1393),ابوالحسن اکبری (9/2/1393), ناصرباران دوست (10/2/1393),علیرضا _ف_الف (10/2/1393),افسون (10/2/1393), یوسف جمالی(م.اسفند) (10/2/1393),فرزانه بارانی (10/2/1393),جعفر عباسی (10/2/1393),بهناز باران خواه (10/2/1393),لیلا کوت آبادی (11/2/1393),ابوالحسن اکبری (13/2/1393),حمیدرضا محدثی (14/2/1393), سمانه ترکی (15/2/1393),سنامحمودی (24/3/1393),ابوالحسن اکبری (22/9/1394),

نقطه نظرات

نام: آریامنتقد کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 10 ارديبهشت 1393 - 15:59

نمایش مشخصات آریامنتقد :(



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.