اون باباته

همیشه توکلاس به چشم های معلم نگاه می کرد.حتی با بغل دستش هم حرفی نمی زد.یه روزآقا معلم یعقوب را کنارکشید وگفت :چرا همیشه به من نگاه می کنی .یعقوب اشک هایش جاری شدوگفت :اجازه ! .مادرم همه ی نشانه هایی را که می دهددرتومی بینم .معلم گفت :گریه نکن عزیزم .بگومادرت چه می گوید.آخه روم نمی شه بگم .معلم اصرارکرد.یعقوب گفت :مادرم می گوید: یه مدتی صیغه اش بوده ام .اگرمردی با این نشانه ها را دیدی .اون باباته .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.2 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

کیمیا مرادی ,نیلوفر روشن ,محمد علی زکی خانی ,آرش شهنواز , ناصرباران دوست ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کیمیا مرادی (6/2/1393),بهروز پورصفر بروجنی (6/2/1393),آرش شهنواز (6/2/1393), ناصرباران دوست (6/2/1393), یوسف جمالی(م.اسفند) (6/2/1393),ابوالحسن اکبری (6/2/1393),آریامنتقد (6/2/1393),سنامحمودی (6/2/1393),الهام توکل (6/2/1393),ابوالحسن اکبری (7/2/1393),بهناز باران خواه (7/2/1393),بنفشه تقوی (7/2/1393),لیلا کوت آبادی (7/2/1393),امیررضا قدیمی (7/2/1393),مریم هاشمی راد (8/2/1393), سمانه ترکی (8/2/1393),محمد علی زکی خانی (9/2/1393),مریم موسوی (9/2/1393),مهدیه توکلی موید (9/2/1393),افسون (9/2/1393),سیده نازگل حدیقه (9/2/1393),جعفر عباسی (10/2/1393),هادی رادقره ویسی (14/2/1393),نیلوفر روشن (23/2/1393),ابوالحسن اکبری (29/3/1393),ابوالحسن اکبری (7/5/1393),ابوالحسن اکبری (12/9/1393),ابوالحسن اکبری (31/2/1394),ابوالحسن اکبری (22/9/1394),ابوالحسن اکبری (2/10/1394),ابوالحسن اکبری (1/10/1395),ابوالحسن اکبری (29/1/1396),ابوالحسن اکبری (4/10/1396),ابوالحسن اکبری (19/1/1397),

نقطه نظرات

نام: امیررضا قدیمی   ارسال در یکشنبه 7 ارديبهشت 1393 - 21:56

سلام
جالب بود
ممنون


نام: لیلا کوت آبادی کاربر عضو  ارسال در جمعه 12 ارديبهشت 1393 - 21:01

ای بابا


نام: هادی رادقره ویسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 13 ارديبهشت 1393 - 00:11

نمایش مشخصات هادی رادقره ویسی سلام.کوتاه وزیبا بود.دعوتید به داستان جدید.


نام: نیلوفر روشن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 23 ارديبهشت 1393 - 17:15

نمایش مشخصات نیلوفر روشن این الان حالت ماست ====> :-s



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.