خونه ی بابات

زهره بعد از جرودعوا با بهرام گفت :من که زنت نمی شدم .سه باراومدی تا راضی شدم .بشین سرجات ! اگه من نبومده بودم تا حالا خونه ی بابا ت بودی .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

نیلوفر روشن ,مریم مقدسی ,آرش شهنواز ,موژان تقوی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

الهام توکل (27/11/1392),ریحانه معزی (27/11/1392),وحید عامری (27/11/1392),مریم مقدسی (27/11/1392),مریم مقدسی (27/11/1392),کیمیا مرادی (27/11/1392),سعید س (28/11/1392),شادي صالحي (28/11/1392),ابوالحسن اکبری (29/11/1392),پروانه صانعی (29/11/1392),نیلوفر روشن (29/11/1392),سیده ساجده شهریاری (8/12/1392),موژان تقوی (22/12/1392),ابوالحسن اکبری (19/4/1393),ابوالحسن اکبری (22/9/1394),

نقطه نظرات

نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 27 بهمن 1392 - 12:43

دیالگهارو از هم جدا می کردید منه خواننده زحمت نمی کشیدم دوبار داستانو بخونم تا متوجه بشم کی چی گفته
ولی خوب بود خسته نباشید @};- @};-


نام: ماهان لایقی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 بهمن 1392 - 18:07

نمایش مشخصات ماهان لایقی سلام @};- @};- @};-
شباهتی داشت با "زن زیادی" مرحوم آل احمد .


نام: نیلوفر روشن کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 29 بهمن 1392 - 22:59

نمایش مشخصات نیلوفر روشن عجبـــــــ!!!!!



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.