دخترم

با سرحرف های مرا تاییدمی کرد.ازمادرش پرسیدم دخترت ؛نگذاشت سئوالم تمام شود زدزیرگریه وگفت :آقای دکتربیست سال است که دخترم ...
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

نیلوفر روشن ,آرش شهنواز ,سیده ساجده شهریاری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

کیمیا مرادی (18/7/1392),آرش شهنواز (21/7/1392),جعفر عباسی (21/7/1392),سحر ؟!؟ (21/7/1392),نیلوفر روشن (23/7/1392),رضا دهقان سنگابادی (23/7/1392),فهيمه مهد وي (24/7/1392),محسن نيرومند (24/7/1392),عاطفه باقریه (25/7/1392),ابوالحسن اکبری (26/7/1392),حمزه زاهدي (26/7/1392),مهساعبدلی (26/7/1392),محمود قره‌داغی (27/7/1392),علی عبداللهی (4/8/1392),علی ولیپور (27/8/1392),سیده ساجده شهریاری (6/9/1392),ابوالحسن اکبری (14/4/1393),ابوالحسن اکبری (7/9/1393),ابوالحسن اکبری (21/1/1394),ابوالحسن اکبری (22/9/1394),

نقطه نظرات

نام: آرش شهنواز   ارسال در یکشنبه 21 مهر 1392 - 06:01

سلام@};- @};- @};-


@آرش شهنواز توسط ابوالحسن اکبری   ارسال در یکشنبه 21 مهر 1392 - 19:22

سلام جناب شهنوازممنون وسپاسگزارم .@};- @};- @};-


نام: رضا دهقان سنگابادی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 23 مهر 1392 - 20:00

نمایش مشخصات رضا دهقان سنگابادی @};- @};-


نام: محمود قره‌داغی کاربر عضو  ارسال در شنبه 27 مهر 1392 - 12:25

با اینکه فضای داستان غمناک بود اما پایان شادی داشت



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.