حاجت

مراد رو کرد به آسمان وگفت :ای خدای مهربون خودت می دونی که با این حقوق کارگری نمی شه شکم زن وبچه ها راسیرکرد .یا رزق و رزویم را زیادترکن یا این که با ماشین یه پولداری تصادف کنم ٰٰٰٰٰٰٰٰکه هم ازدنیا خلاص شم وهم پولی به بچه ها یم برسه که مثل من درمانده نشن .خدا شب به خوابش اومدوفرمود :فردا آخرین حاجتت
برآورده می شه .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.8 از 5 (مجموع 5 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

مریم مقدسی ,نیلوفر روشن , ناصرباران دوست ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (1/6/1392),نادیابزرگی نژاد (2/6/1392),آرش شهنواز (2/6/1392),الهام توکل (2/6/1392),مریم مقدسی (2/6/1392),جلال صابری نژاد (2/6/1392),موژان تقوی (2/6/1392),بهار زرافشان (2/6/1392),مهدی قاسمی (2/6/1392),میر حسن علوی (2/6/1392),بهناز باران خواه (2/6/1392),نیلوفر روشن (3/6/1392),علي طرهاني نژاد (3/6/1392), ناصرباران دوست (3/6/1392),حسن ایمانی (3/6/1392),کیمیا مرادی (3/6/1392),سیدجوادحسینی (4/6/1392),کیمیا مرادی (12/6/1392),ابوالحسن اکبری (7/9/1393),ابوالحسن اکبری (22/9/1394),ابوالحسن اکبری (2/10/1394),ابوالحسن اکبری (4/10/1396),

نقطه نظرات

نام: نادیابزرگی نژاد کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 06:34

نمایش مشخصات نادیابزرگی نژاد سلام استاد اکبری عزیز...
این دفعه چی شد مراد بود ،نه احمد:) ؟؟؟؟؟؟؟
زیبا و کوتاه.....
دعاش براورده شد یا تقدیر از قبل نوشته بود:-/


نام: آرش شهنواز   ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 07:43

سلام. واقعا چه میشه کرد برای گرفتاری های مردم. قشنگ بود.


نام: الهام توکل کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 10:21

سلام
واقعا دم این خدا هم به نوع خودش گرم!
عین خدایان یونان باستان می مونه که عدل میزنه تو حال آدم!


نام: کیمیا مرادی کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 10:22

چقدر زیاد شدن پدرهایی که آرزوی مرگ می کنن تا نبینن غرورشون جلو خانوادشون داره میشکنه....:( :-s
@};- @};-


نام: مریم مقدسی کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 11:05

هرچی حکمت باشه همون اتفاق می افته

خوب بود آقای اکبری عزیز خسته نباشید @};- @};-


نام: جلال صابری نژاد کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 12:05

نمایش مشخصات جلال صابری نژاد سلام
حالا خوبه ماشین بیمه هم نباشه
کار زیبایی بود و لی خدا همیشه بنده هاشو دوست داره
@};-


نام: شملو خان   ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 15:28

جالب بود، ولی به عنوان یک پست، نه یک داستان. داستان از ساختار مشخصی تبعیت میکنه، که هیچ کدوم از موارد را شما رعایت نکرده بودید!
این جور مطالب بیشتر برای شبکه های اجتماعی مناسبند، جایی که اشخاص زمان مطالعه ندارند نه سایت داستان نویسی.


نام: میرحسن علوی   ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 15:31

جناب اکبری با سلام . به نظرم فردا خدا یاحکومت کارگری اعلام میکنه که حقوق کارگرا زیاد بشه و یا میلیون ها کارگر رو می فرسته زیر ماشین . شوخی کردم خسته نباشی


نام: نیلوفر روشن کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 00:11

نمایش مشخصات نیلوفر روشن دلم برای پدر های این جامعه میسوزه ....


نام: علي طرهاني نژاد کاربر عضو  ارسال در شنبه 2 شهريور 1392 - 02:32

نمایش مشخصات علي طرهاني نژاد سلام

1- آخر داستان یه کم شک برانگیزه. یعنی ما باید تصمیم خدارو تعیین کنیم؟

2- داستان هیجان داشت.

3- در عین کوتاهی زیبا بود.

4- راز آلود بود.

با تشکر.


نام: ناصرباران دوست کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 3 شهريور 1392 - 08:42

نمایش مشخصات ناصرباران دوست سلام
عالی بود یک مینی مال فول آپشن اورژینال در سطح تیم ملی . خدا به قلمتون قوت بده و به همه باباهای دنیا قوت و یکمم پول


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 3 شهريور 1392 - 10:18

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام جناب اکبری.
اشاره جالبی بود.
حسن ایمانی@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.