جناب موسی

شب قدر،مسجدپرازجمعیت بود.احمدکه هیچ وقت پیداش نمی شد،آن شب قرآن برسرش بلندبلندگریه می کرد.مراسم که تمام شد.موسی رفت جلووگفت:توکجا ،این کجا ،مسجدجای آدمای خلاف کارنیست.تا این را گفت ،احمدمثل آتش شعله ورشد.دست به غربت بازی زد.ما آدم نیستیم .نمی تونیم دوکلام با خدا اختلاط کنیم ،بایدازشمااجازه بگیریم .خدا دربست شما مسحدی هاست .مادزدا،معتادا ،مشروب خورا نباید با خدا حرف بزنیم .اوضاع بدجوری خراب شده بود.خدا خیرحاج آقا بده اومدوسط وگفت :جناب موسی ،احمد درست می گه ،ما برای وصل کردن آمدیم نی برای فصل کردن آمدیم.
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0

نیلوفر روشن ,محمد کاشانی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

فرزانه بارانی (9/5/1392),ابوالحسن اکبری (9/5/1392),حسن ایمانی (9/5/1392),فرزانه بارانی (9/5/1392),محمد اكبري (9/5/1392),سنامحمودی (9/5/1392),علی مبینی (9/5/1392),محمد کاشانی (9/5/1392),مهدی ایزدخواه (10/5/1392),حسن ایمانی (10/5/1392),علیرضا اکبری (10/5/1392),میثم زارع (10/5/1392),نیلوفر روشن (11/5/1392),سمانه رحیمی (11/5/1392),موژان تقوی (12/5/1392),فهيمه مهدوي (13/5/1392),امیر ولا (15/5/1392),ابوالحسن اکبری (20/5/1392),علی (21/5/1392),ابوالحسن اکبری (23/5/1392),ابوالحسن اکبری (27/5/1392),ابوالحسن اکبری (8/6/1392),

نقطه نظرات

نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 9 مرداد 1392 - 10:04

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام.
خوب بود. ولی جای پرداخت و کار داره جناب اکبری.
حسن ایمانی@};-


نام: فرزانه بارانی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 9 مرداد 1392 - 13:20

نمایش مشخصات فرزانه بارانی مثل همیشه کوتاه و مختصر
با مفهومی زیبا
موفق باشید


نام: علیرضا اکبری کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 مرداد 1392 - 17:57

نمایش مشخصات علیرضا اکبری سلام
خوب بود
موفق باشید.


نام: نیلوفر روشن کاربر عضو  ارسال در پنجشنبه 10 مرداد 1392 - 03:54

نمایش مشخصات نیلوفر روشن ملت عشق ازهمه دینهاجداست .....عاشقان راملت ومذهب خداست......


نام: فهيمه مهدوي کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 13 مرداد 1392 - 14:45

نمایش مشخصات فهيمه مهدوي درست مثل هميشه زيبا و پر معنا نوشتيد ...خوشحال ميشم داستانيو كه اخيرا نوشتم بخونين@};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.