بابایه کرایه ای

قاضی روکرد به مریم وگفت :چرا می خوای ازشوهرت جدا بشی .به خاطراین که به من گفت :ماشبن ،خونه ،شغل وبابا دارم اما همه ی آنها کرایه ای بودند، حتی بابایه کرایه ای.قاضی تبسمی کرد و ازاحمدپرسید چرا این کارکرده ای .خب مصلحتی بود .می خواسم به اوبرسم .حالا که چیزی نشده ،بذون اینها هم می شه زندگی کرد ،اما این خانم پاش کرده تو یه کفشی ومی گه .......
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

سمیه گلمحمدی (24/2/1392),علیرضااشرفی مهابادی (25/2/1392),سنامحمودی (25/2/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (25/2/1392),مسعودعیسوند (27/2/1392),غلامعلی سرکوبی (27/2/1392),زینب (مانی جان‏)‏درسته (30/2/1392),صادق عادلیان (3/3/1392),فاطمه خیرخواه (13/3/1392),سمانه (3/4/1392),نیلوفر روشن (3/4/1392),مهدی کیانی (4/4/1392),نادیابزرگی نژاد (5/6/1392),

نقطه نظرات

نام: سمیه گلمحمدی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 24 ارديبهشت 1392 - 20:38

نمایش مشخصات سمیه گلمحمدی سلام
قشنگ بود ولی .....
انگار یه چیزی کم داشت
موفق باشید:) :) @};- @};- @};- @};-


نام: علیرضااشرفی مهابادی کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 25 ارديبهشت 1392 - 07:55

نمایش مشخصات علیرضااشرفی مهابادی سلام.
بانظر خانم گلمحمدی موافقم.



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.