از زندان که برگشت

اززندان که برگشت همه چیزتغییر کرده بود.زنش طلاق گرفته بود.مادرکنارپدرخوابیده بود.از آن روز به بعداحمد کارش آب دادن به گلدان هایی بود که به مادر هدیه کرده بود .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (26/9/1391),زهرا امیری (26/9/1391),شهریار شفا (26/9/1391),حسن منصوری (26/9/1391),غریبه (27/9/1391),محسن نيرومند (9/10/1391),ابوالحسن اکبری (16/10/1391),میر حسن علوی (6/11/1391),ابوالحسن اکبری (6/1/1392),ابوالحسن اکبری (20/4/1392),بنیامین سیران (26/4/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (11/5/1392),ابوالحسن اکبری (1/6/1392),ابوالحسن اکبری (26/7/1392),ابوالحسن اکبری (6/8/1392),سیده ساجده شهریاری (4/9/1392),بهروز پورصفر بروجنی (9/11/1392),ابوالحسن اکبری (7/1/1393),ابوالحسن اکبری (8/3/1393),ابوالحسن اکبری (8/6/1393),عبدالرزاق نعمتی (13/6/1393),ابوالحسن اکبری (11/2/1394),ابوالحسن اکبری (11/8/1394),ابوالحسن اکبری (5/10/1394),ابوالحسن اکبری (19/11/1395),

نقطه نظرات

نام: زهرا امیری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 26 آذر 1391 - 16:43

داستان قشنگی بود
یا علی@};-


نام: محسن نيرومند کاربر عضو  ارسال در شنبه 9 دي 1391 - 21:53

نمایش مشخصات محسن نيرومند زیبا و غمگین اما@};-


@محسن نيرومند توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در شنبه 9 دي 1391 - 22:46

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام ممنون وسپاسگزارم .



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.