ارتباط

احمد به محمود گفت :انگاربا حسن ارتباط ندارید.والله چه بگم یک روز به درخونه ی حسن رفتم ،زنگ درشان را زدم .خانمش در را باز کرد وخیلی تعارف کرد ،من داخل شدم .بعد ازنیم ساعتی حسن ازمسافرت برگشت وقضایایی پیش آمد که .....
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 1.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

0


این داستان را خواندند (اعضا)

یوسف جمالی(م.اسفند) (14/9/1391),عليرضا تائبي (14/9/1391),امیدباویر (14/9/1391),ابوالحسن اکبری (19/9/1391),ابوالحسن اکبری (16/10/1391),ابوالحسن اکبری (25/1/1392),بی بی فردوس سید آسیابان (11/5/1392),عبدالرزاق نعمتی (13/6/1393),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.