شش داستانک

قتل عام !
گنجشک رو کرد به بچه هایش و گفت : فرزندانم ! برای نان جیک جیک نکنید !
آنها شما را قتل عام خواهند کرد.

اتوبان !
آنها قرار گذاشتند کنار اتوبان همدیگر را ملاقات کنند. پروانه هر روز سر قرار می آمد اما خبری از دوستش نبود یک شب پروانه دوستش را در خواب دید و با گلایه ی گفت : مرد حسابی سرکارم گذاشته ای !
دوستش آهی کشید و گفت : ما قرارمان بهار بود نه زمستان ! پروانه با این که می دانست دوستش در بهار می آید اما هر روز به کنار اتوبان می رفت و آمد و رفت ماشین را تماشا می کرد و با تعجب می گفت : این همه ماشین ! پروانه کمی فکر کرد و گفت : با عوارض این همه ماشین می شود دهها اتوبان ساخت. گنجشک که صدای پروانه را شنید خندید و گفت : درآمدش جای دیگر خرج می شود.

آل !
زن های زیادی اطراف او نشسته بودند. پیرزن خمیده ای وارد اتاق شد چهره ی زائو را که دید آهی کشید و گفت : نباید تنهایش می گذاشتید. مرد گفت : من تا صبح کنارش بودم. پیرزن گفت : حتمن خوابت رفته ای وگرنه آل نمی توانست به سراغش بیاید.

گوسفند نباشیم !
جوان ترین گوسفند پشت تریبون قرار گرفت و گفت : دوستان عزیز ! سال هاست که اجلاس و کنگره ها برگزار می کنیم جز هزینه های هنگفت چیزی عایدمان نمی شود. دشمنان ما دو گروه هستند. یکی گرگ ها و دیگری قصاب ها ! برای این که به دام آنها نیفتیم باید گوسفند نباشیم! پیرترین گوسفند به زحمت از جایش بلند شد و گفت : ما نمی توانیم سنت پدرانمان را کنار بگذاریم و به حرف الف بچه ای شویم که دهانش بوی شیر می دهد. اعتراض گوسفند پیر همهمه ای در سالن افتاد و گوسفندان یکی یکی از جایشان بلند شدند و بع بع کنان به طرف سالن غذا خوری به راه افتادند.

عموزاده ها !
میش رو کرد به سگ و گفت : چرا با عمو زاده هایت دعوا دارید. سگ آهی کشید و گفت : اختلاف ما از زمانی شروع شد که از شکاری که صید می کردیم چیزی به ما نمی دادند. میش خندید و گفت : پس دعوا سرسفره ا ی است که به شما نمی رسید. سگ گفت : بله ! امروز همه ی جنگ ها به خاطر همین است که نانی به گرسنگان نمی رسد و ما چون توان مقابله با آنها را نداشتیم مجبور شدیم که به انسان ها
پناه بیاوریم. میش گفت: آیا از این
پناهندگی راضی هستید. سگ آهی کشید و گفت: نه! بعضی از آدم ها از عموزاده گان ما بدترند.

ترفند !
اوضاع قفس خوب نیست. می خواهم ترفند طوطی را به کار ببرم. انگار پیرمرد فهمیده است هر روزصبح قصه ی بازرگان را برایم تعریف می کند.



شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 3.0 از 5 (مجموع 2 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

پیام رنجبران(اکنون) ,همایون طراح ,ف. سکوت ,طراوت چراغی ,مرتضی حبیب االهی یان ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (8/12/1398),همایون طراح (9/12/1398),طراوت چراغی (9/12/1398),آرش شهنواز (11/12/1398),مرتضی حبیب االهی یان (12/12/1398),پیام رنجبران(اکنون) (17/12/1398),منوچهر فتیان پور (8/1/1399),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.