شش تا داستانک

خروس ها !
پدرم معتقد بود که روزی برمی خیزد . شهر برای همیشه نمی تواند در خوابی خوش فرو رود. گفتم : از کجا این قدر مطمئن هستید. پدرم مکثی کرد و گفت : از خروس ها که می خوانند.

گرگ ها !
پدرم با هر زمستانی که از راه می رسید. داستان گرگ ها را برایم تعریف می کرد.
او می گفت : زمستان ها که برف و کولاک سنگین می بارید گرگ ها برای لاشه ای به جان هم می افتادند و یکدیگر را می دریدند. بعد از سال ها که از مرگ ناگهانی پدرم می گذرد هنوز نمی دانم منظورش از این داستان چه بود.

شکار !
پسر به قصد شکار از خانه خارج شد .
آهو را که دید برگشت. مادرش با تعجب پرسید چرا زود آمدی ؟ پسر آهی کشید و گفت : آهو سر کوچه بود! بی جهت می خواستم به کوه و کمر بزنم.

دوست !
استاد سمت راست تخته سیاه نوشت دوست و سمت چپ آن نوشت سرمایه ! بعد رو کرد به دانشجویان و گفت : کدام یک برای شما اهمیت بیشتری دارد دوست یا سرمایه! اکثر دانشجویان
گفتند: سرمایه! استاد این حرف را که شنید آهی کشید و گفت : نسلی که فقط به سرمایه فکر کند در آینده دوستی نخواهد داشت. استاد در ادامه حرف هایش گفت : آیا دوست یک سرمایه نیست؟

عروسک !
دخترک هر روز موهای عروسکش را می بافت. چند روزی بود که این کار را نمی کرد. یک روز عروسک رو کرد به دخترک و گفت : دیگه دوستم نداری! دخترک گفت : نه این طور نیست ترا خیلی دوست دارم.
عروسک گفت : پس چرا موهایم را نمی بافی ؟ دخترک گفت : به خاطر مادرم !
عروسک با تعجب پرسید مادرت ! دخترک گفت : آره از وقتی که بستری شده مثل درخت های پاییزی برگی رو سرش نیست.

( آ )
مرد کلاهش را به احترام ( آ ) بر داشت و گفت : اگر او نبود نه آزادی بود نه آدم .....!












شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 4.7 از 5 (مجموع 3 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

بهروزعامری ,علیرضااشرفی مهابادی ,نرجس علیرضایی سروستانی ,مرتضی حاجی اقاجانی ,اسماعیل مولایی , یوسف جمالی(م.اسفند) ,


این داستان را خواندند (اعضا)

اسماعیل مولایی (13/8/1398),ابوالحسن اکبری (13/8/1398),مرتضی حاجی اقاجانی (13/8/1398),بهروزعامری (13/8/1398), یوسف جمالی(م.اسفند) (13/8/1398),بهروزعامری (14/8/1398),طراوت چراغی (14/8/1398),ابوالحسن اکبری (15/8/1398),نرجس علیرضایی سروستانی (15/8/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (18/8/1398),علیرضااشرفی مهابادی (19/8/1398),بهروزعامری (24/8/1398),

نقطه نظرات

نام: اسماعیل مولایی کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 آبان 1398 - 11:31

داستان آ فوق العاده س.


@اسماعیل مولایی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در چهار شنبه 15 آبان 1398 - 18:04

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب مولایی عزیز . ممنو ن سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 13 آبان 1398 - 17:36

نمایش مشخصات بهروزعامری سلام گرامی
خوشحالم که هر 6 داستانتون
خلاصه
با معنی و شسته رفته بود
می دانستم جاده ی کمال از همانجایست که می روید
موفقتر باشید

@};- @};- @};-


@بهروزعامری توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در چهار شنبه 15 آبان 1398 - 18:05

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد عامری عزیز . خیلی بزرگواریذ . سپاس از حضور شما گرامی.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: حسن ایمانی کاربر عضو  ارسال در سه شنبه 14 آبان 1398 - 09:38

نمایش مشخصات حسن ایمانی سلام و عرض ادب خدمت جناب اكبري
عالي و نغز@};-


@حسن ایمانی توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در چهار شنبه 15 آبان 1398 - 18:06

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب استاد ایمانی عزیز. ممنون از لطف حضور شما گرامی .@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.