شش تا داستانک

لاف!
پسر رو کرد به پدر و گفت : پدر جان ! این خال هندو چقدر ارزشمند بود که جناب حافظ می خواست به خاطر آن سمرقند و بخارا را ببخشد. پدر خندید و گفت : این را باید از مادرت بپرسی . مادر که این حرف را شنید گفت : پسرم ! پدرت هم قرار بود باغ هایی را به من بدهد اما خبری از آن نشد. پسر خندید و گفت : یعنی بابا هم مثل حافظ اهل لاف بود. مادر خندید و گفت : بله پسرم !


معرفت !
شب و روز برایش فرقی نمی کرد. پدرم به خیابان که می رفت راننده ها به احترام عصایش می ایستادند. وقتی از این صحنه ها برایش می گفتم. پدرم آه می کشید و می گفت : کاش ! آنها هم به اندازه ی راننده هامعرفت داشتند. مابرای بقای این سرزمین از دیدن خورشید محروم شده ایم.


دار !
جمعیت زیادی به تماشا آمده بودند. زن رو کرد به آنها و گفت : هر کسی لیاقت بر دار رفتن را ندارد. منصور من خون حسین در رگ هایش بود.

دریا
اهل شمال بود. هر بار که به جنوب می رفت. زنگ می زد و می گفت : کنار دریا هستم. من در جوابش می گفتم : از دریا خسته نمی شوید. شمال کنار دریا ! جنوب کنار دریا ! شما چه نسبتی با دریا دارید. او می خندید و می گفت من دختر دریا هستم و هر دختری دلش می خواهد کنار مادرش باشد.

راننده ی تاکسی !
از خواب پرید و فریاد زد .آمده اند که مرا ببرند. زن خندید و گفت : دوباره کابوس !
مرد گفت : چرا باور نمی کنید. زن قاه قاه خندید و گفت : تو چه بدرد آنها می خورید!. دانشمندی ؛ دکتری ؛ خلبانی ؛ اقتصاد دانی ؛ سیاستمداری ..... یه راننده ی تاکسی با این سن و سال ! پناه بر خدا ...! مرد گفت : باید یک روز با من بیایی تا ببینی مسافرها چگونه روی تحلیل های من حساب می کنند. زن گفت : آنها به چرت و پرت های تو گوش می کنند. مرد گفت : چرت و پرت کدام است ! همین حرف هاست که باعث شده رو زبون بیفتم و فرکانس این صحبت ها به گوش آنها برسد و روی موبایلم خط خطی شود . زن گفت : ممکن است مشکل از گوشی یا خط باشد . مرد گفت : نه ! تو روزنامه نوشته بود مواظب این خط خطی ها باشید ممکن است پیامی از فرازمینی ها باشد. زن گفت : الیاس تو خیالاتی شده ای ! این یک فشار روحی است باید به دکتر مراجعه کنید. مرد آهی کشید و گفت : نه اقدس ! نیازی به دکتر نیست آنها روزی مرا خواهند برد.

خان !
استاد روی تخته سیاه نوشت خان ! بعد رو کرد به دانشجویان و گفت : شما چند تا خان را پشت سر گذاشته اید. محمود بلند شد و گفت : کریم خان ؛ آقامحمد خان ؛ رضاخان ؛ خسرو خان ؛ ناصر خان .....استاد لبخندی زند و گفت : خان های امروز !
محمود گفت : امروز که هر شهری برای خودش خانی دارد. اگر نامی از آنها برده شود سر و کار آدم با کرام الکاتبین است .
استاد تبسمی کرد و گفت : منظورم این خان ها نیست. هفت خان که شنیده اید !
محمود گفت : هفت خان رستم !
استاد مکثی کرد و گفت : بله منظورم همین بود. محمود خندید و گفت : از این خان ها هر چه که بخواهید داریم ! خان تخم مرغ ؛ خان مرغ ؛ خان گوشت ؛ خان ارز ؛ خان اختلاس ؛ خان طلا و سکه ؛ خان مسکن ؛ خان نفت ؛ خان خودرو ؛ خان زلزله ؛ خان سیل ؛ خان حجاب ؛ خان برجام ؛ خان امریکا و خان مسئولین ... اما ملت مقاوم ما با اقتصاد مقاومتی همه را پشت سر گذاشته اند. استاد خندید و گفت : اگر حکیم خراسان امروز بود با این خان ها چه می کرد. محمود قاه قاه خندید و گفت : هر روز یک مشکل نامه را می نوشت.













شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

5

پیام رنجبران(اکنون) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,ف. سکوت ,محمد علی قجه ,بهروزعامری ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (26/5/1398),بهروزعامری (27/5/1398),محمد علی قجه (27/5/1398),ف. سکوت (28/5/1398),نرجس علیرضایی سروستانی (29/5/1398),حمید جعفری (مسافر شب) (1/6/1398),پیام رنجبران(اکنون) (8/6/1398),طراوت چراغی (10/6/1398),

نقطه نظرات

نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 27 مرداد 1398 - 10:20

نمایش مشخصات بهروزعامری درودها عزیز


@};- @};- @};-


نام: ف. سکوت کاربر عضو  ارسال در دوشنبه 28 مرداد 1398 - 23:53

نمایش مشخصات ف. سکوت سلام، @};-
راننده ها!


نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در جمعه 1 شهريور 1398 - 11:33

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.