شش تا داستانک

اهدای عضو !
مرد فرم اهدای عضو را پر کرد و گفت : بعد از مرگ مرا به دریا بیندازید. مسئول اهدای عضو پرسید چرا دریا ؟ مرد خندید و گفت : آخه می گن دریا را به چینی ها داده اند همه چی را صید می کنند . دیگه آذوقه ای برای ماهیان نیست.


فرشته !
هرچه اصرار کردم بی فایده بود. آنها حاضر نمی شدند و هر بار بهانه ای می آوردند که ما نمی توانیم او را توصیف کنیم. عصبانی شدم و فریاد زدم از شما سی و دو تا کاری ساخته نیست. بزرگتر آنها گفت : اگر بود این کار را می کردیم. گفتم : چه کسی می تواند این کار را انجام دهد . گفت : خدایی که این فرشته را مادر نامید می تواند او را به تصویر بکشد.


فال قهوه !
زن کولی فال قهوه را که گرفت رو کرد به دختر و گفت : این جا دو کوه را نشان می دهد که به هم نمی رسند. دختر این حرف را که شنید با چشم های گریان از اتاق خارج شد. چند روز بعد کلانتری به قاضی گزارش داد. جنازه ی دختری را از رودخانه گرفته اند.



عذاب وجدان !
از اتفاق پیش آمده نگران و خسته بود. همه ی لامپ ها را خاموش کرد . در و پنجره ها را بست و به رختخواب رفت تا آن حادثه ی ناگوار را از ذهنش خارج کند. عذاب وجدان و جیغ های زنی که با امواج رود می رفت خواب را از چشم مرد گرفته بود و فریاد می زد سارا مرا ببخش ! تحمل حرف های مردم برایم سخت بود.


گربه ها !
مرد رو کرد به زن و گفت : من گربه ها را خیلی دوست دارم . زن گفت : چرا ؟ مرد آهی کشید و گفت : آنها مرا به یاد سرزمینم می اندازند.


مش قربان !
هر چه تکنولوژی و رفاه بیشتر شود فاصله ی آدم ها با خدا بیشتر می شود. مثل مش قربان قصه ی ما قبل از این که دستش به دهانش برسد آن قدر به خدا نزدیک بود که دائم تسبیح اش را می چرخاند و زیر لب ورد می خواند. دری به تخته ای خورد و مش قربان اوضاعش بهتر شد. طبق قانون از کجا آورده ای باید جواب می داد اما نه کسی پی گیرش شد و نه خودش دوست داشت که بگوید چگونه یک شبه صاحب این همه مال و منال شده است. تصور کنید کسی که الاغی نداشت تا سوار شود حالا با شاسی رفت و آمد می کرد. البته این ظاهر قضیه بود حرف و حدیث های زیادی پشت سرش بود. ویلای شمال ؛ پسرش در آمریکا ؛ دخترش در کانادا و خودش دو تابعیتی انگلستان ! خلاصه آن قدر برو و بیا داشت که همه جا حرف مش قربان بود. هر کس کارش در اداره ؛ بیمارستان ؛ بانک ؛ دادگاه ....گیر می کرد می گفتند آچار این کار مش قربان است. همین ارتباط با اداره ها ؛ نمایندگان مجلس و .... معمایی شده بود که چگونه یک آدمی که در حد خواندن و نوشتن سواد داشت این قدر بادمجان دور قاب چین داشته باشد. خودش می گفت : من با یک وام پنج میلیونی در بورس شروع کرده ام اما اطرافیانش می گفتند با کله گنده ها دست دارد و با دلار 4200 تومانی پوشاک از چین وارد می کند و به عنوان سلطان پوشاک در بازار مشهور است. یک روز با دکتر روان شناسی که دوستم بود قضیه ی ایشان را مطرح کردم. دکتر مکثی کرد و گفت : این ها برای رد گم کردن است محال است یک آدمی با این اوصافی که گفتی با کله گنده های تهران دست داشته باشد. ممکن است زیر خاکی یا چیزی پیدا کرده باشد. گفتم : نه ! آقای دکتر می توانید امتحان کنید . اگر کارت جایی گیر کرد تماس بگیرید . البته مبلغ را تعیین کنید . دکتر خندید و گفت : اندازه ی ویزیت ما می گیرد. با تعجب گفتم : ویزیت شما ! نه بستگی دارد با چه کسی حرف بزند. نرخ آدم ها فرق می کند. از دکتر پرسیدم چرا افرادی مثل مش قربان دوست دارند خودشان را نشان بدهند. دکتر تاملی کرد و گفت : از لحاظ روان شناسی برمی گردد به دوره ی کودکی و نوجوانی و سرکوفت هایی که در خانواده یا جامعه داشته اند و امروز چون موقعیتی بدست آورده اند می خواهند آن خواسته های سرکوفت شده را از خود بروز دهند. گفتم : آقای. دکتر این افراد تصور می کنند که دارای ژن خوب هستند. دکتر خندید و گفت : هرکس به نداشته های خویش افتخار می کند.


















شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

پیام رنجبران(اکنون) ,سیده ساجده شهریاری ,بهروزعامری ,طیبه حسنی ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (16/5/1398),سیده ساجده شهریاری (18/5/1398),بهروزعامری (19/5/1398),بهروزعامری (19/5/1398),طیبه حسنی (23/5/1398),پیام رنجبران(اکنون) (8/6/1398),

نقطه نظرات

نام: بهروزعامری کاربر عضو  ارسال در جمعه 18 مرداد 1398 - 04:23

نمایش مشخصات بهروزعامری
درودها

@};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.