شش تاداستانک

بستری
دکتر پدرم را که دید گفت : این داروها را که برایش تجویز می کنم باید همه ی اعضای خانواده آن را مصرف کنند.با تعجب پرسید آقای دکتر یعنی مادر ؛ برادر و خواهرانم همه!. دکتر گفت : بله ! گفتم : اگر آنها مصرف نکنند چه مشکلی ایجاد می شود.دکتر گفت : اگر امتناع کردند همه باید بستری شوند.گفتم : در کجا ! دکتر گفت : در بیمارستان روانی !

فریب
شیطان پیر مرد را که دید خندید.پیر مرد عصبانی شد و گفت : به چه می خندی ؟
شیطان گفت : به ظاهرت که مردم را فریب می دهید.

ابر
پیرمرد به ابر نگاهی کرد و گفت : چرا نمی بارید.ابر لبخندی زد و گفت : درختی نمی بینم !.

ستایش
دانشجویی برخاست و گفت : ببخشید استاد چگونه یک فرد دیکتاتور می شود. استاد تاملی کرد و گفت : وقتی که همه او را ستایش کنند.دانشجو گفت : یعنی ستایش کردن اشکال دارد .استاد گفت: خیر ! به شرط این که او را ظل الله نخوانیم.

الاغ ها
روباه الاغ را که دید خیلی سرحال و قبراق است جلو رفت و گفت : جناب الاغ امروز کبک تان خروس می خواند.الاغ عرعری کرد و گفت : از دیشب که مستند الاغ ها را دیده ام به خودم افتخار می کنم.روباه خندید و گفت : چه افتخاری ! الاغ گفت : در این مستند از مزایای شیر الاغ ؛ پشکل الاغ که خیلی از بیماری ها را درمان می کند و هم چنین از گوشت الاغ که در رستوران ها صرف می شود به تصویر کشیده بود. جناب روباه آنچه مرا به وجد آورد صحبت های مردمی بود که از اداره ها برمی گشتند و فریاد می زدند مردکیه الاغ کار مرا انجام نداد.از این جا بود که فهمیدم در اداره ها الاغ ها هم کار می کنند.شما اگر این ویژگی ها را داشتید به آن افتخار نمی کردید.روباه سری تکان داد و گفت : حق با شماست جناب الاغ ! اگر افتخار می دهید با هم به آن طرف جنگل برویم که چراگاه سرسبزی دارد.الاغ این حرف را که شنید لگدی به سمت روباه پرتاب کرد و گفت : ای نامرد می خواهید مثل پدربزرگم مرا به گرگ ها بفروشید.

فوتبال
پدرم بازی فوتبال را که دید عصبانی شد و گفت : فوتبال هم مثل مملکت داری مان شده است .با اعتراض گفتم : فوتبال چه ربطی به مملکت داریست.پدرم بلند شد و گفت : پسرم ! اگر همه سر جای خودشان بودند این وضعیت پیش نمی آمد.





شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 5.0 از 5 (مجموع 1 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

4

بهروزعامری ,حمید جعفری (مسافر شب) ,نرجس علیرضایی سروستانی ,متین یحیی زاده ,


این داستان را خواندند (اعضا)

ابوالحسن اکبری (9/11/1397),ابوالحسن اکبری (9/11/1397),همایون طراح (10/11/1397),نرجس علیرضایی سروستانی (15/11/1397),بهروزعامری (15/11/1397),متین یحیی زاده (16/11/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (18/11/1397),

ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.