شش داستانک

پایان شب
محمود برخاست و گفت: ببخشید استاد ! چگونه می شود فهمید که شب رو به پایان است. استاد مکثی کرد و گفت : هر گاه خروس ها آواز خواندند؛ بدان که صبح نزدیک می شود.

محافظ ها
پسر رو کرد به پدر و گفت : آیا دیکتاتورها می فهمند که روزی خواهند مرد.پدر تبسمی کرد و گفت : اگر می فهمیدند ؛ دیواری از محافظ ها برای خود نمی ساختند.

بلبل
بلبل با چشم های گریان رو به جوجه هایش کرد و گفت : من می روم و این قفس را برای شما می گذارم.جوجه ها اعتراض کردند و گفتند: ما بدون شما نمی توانیم در این جا زندگی کنیم.بلبل جوجه ها یش را زیر بغل گرفت و گفت : شرط رهایی از این جا سکوت کردن است.آنها گفتند : چگونه ؟ بلبل داستان طوطی را برایشان تعریف کرد و آرام چشم هایش را بست.

دریا
پدر گفت : اگر دریا ترانه ای را بخواند دهانش را می دوزند.پسر گفت :چه کسانی ؟ پدر با دست اشاره ای کرد و گفت : آنها ! پسر نگاهی به دوردست کرد و گفت : چگونه می توانند.پدر مکثی کرد و گفت : با فتوایی !

چاه
پدر گفت : اگر کاروانی نمی آمد ؛ یوسف هنوز در چاه بود.پسر گفت : منظورتان این است که کسی باید بیاید و ما را نجات بدهد.پدر تبسمی کرد و گفت : پدر سوخته ! حرف ها را خوب می گیری !

کدام بساط
مرد فریاد زد این چه بساطی است که برای خود درست کرده ای ؟ زن گفت : کدام بساط ؟ مرد گفت : این که ابروهایت را شمشیری کرده ای ؟ زن خندید و گفت : مگر جنگجو بدون شمشیر هم می شود.مرد گفت : مگر با کسی می خواهی بجنگی ؟ زن گفت : با هوس های شما ! مرد با تعجب پرسید با هوس های من ! زن گفت : آری ؟
در اینستا دیدم که زیر آن عکس نوشته بودید چه ابروهای نازی دارید ! مرد لبخندی زد و گفت : منظور خاصی نداشته ام ! زن گفت : اگر کسی برای من چنین حرفی را
بنویسد چه کار می کنید؟ مرد عصبانی شد و گفت : پدرش را در می آورم ! زن گفت : با این کار می خواستم آن مطلب را یادت بیاورم ؛ حالا راستش را بگو و گرنه فردا به دادگاه می روم .
شکل قلم:F اندازه قلم:  A A   رنگ قلم:                       پس زمینه:                    
امتیاز: 0.0 از 5 (مجموع 0 رای)
نسخه چاپی  اضافه کردن به لیست Favorites  دعوت از یک دوست برای دیدن این صفحه  فرستادن این داستان با نامه  گذاشتن این داستان در وبلاگ یا سایت خودتان  تاریخ ثبت و شماره سریال داستان لینک ثابت این داستان  گزارش خطا یا تخلف یا محتوای نامناسب   



رای برای این داستان

6

زهرابادره (آنا) ,حمید جعفری (مسافر شب) ,پیام رنجبران(اکنون) ,داوود فرخ زاديان , ک جعفری ,"صابرخوشبین صفت" ,


این داستان را خواندند (اعضا)

مزان ب (10/4/1397),همایون طراح (10/4/1397),حمید جعفری (مسافر شب) (10/4/1397),ابوالحسن اکبری (10/4/1397),"صابرخوشبین صفت" (10/4/1397),کامران غفوری (10/4/1397), ک جعفری (11/4/1397),زهرابادره (آنا) (13/4/1397),"صابرخوشبین صفت" (18/4/1397),پیام رنجبران(اکنون) (24/4/1397),سیده ساجده شهریاری (25/4/1397),ابوالحسن اکبری (29/4/1397),

نقطه نظرات

نام: حمید جعفری (مسافر شب) کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 10 تير 1397 - 13:59

نمایش مشخصات حمید جعفری (مسافر شب) @};- @};- @};-


@حمید جعفری (مسافر شب) توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در جمعه 29 تير 1397 - 11:35

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت جناب آقای جعفری عزیز . خیلی ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.موفق و سربلند باشید.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: "صابرخوشبین صفت" کاربر عضو  ارسال در یکشنبه 10 تير 1397 - 15:53

نمایش مشخصات "صابرخوشبین صفت" سلام و درودها
خدمت استاد اکبری عزیز
داستانکهایی از جنس اجتماعی رو به زوال که حتی به دردهای خود هم فکر نمی کند .
خیلی زیبا مفهوم و منظور داستانها را رسانده ای .
درود
سرزنده و شاد باشید .@};-


@"صابرخوشبین صفت" توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در جمعه 29 تير 1397 - 11:37

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت استاد و دوست عزیزم جناب آقای خو شبین صفت . خیلی ممنو ن و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-


نام: زهرابادره (آنا) کاربر عضو  ارسال در چهار شنبه 13 تير 1397 - 16:36

نمایش مشخصات زهرابادره (آنا) درودها استاد عزیز و گرامی
داستانهای سرشاز از اشاره ها را خوندم ،حرف های زیادی داشتند صمن اینکه داستان دریا بیشتر دوست داشتم
برای قلم زیبای تان موفقیت روزافزون آرزومندم


@زهرابادره (آنا) توسط ابوالحسن اکبری Members  ارسال در جمعه 29 تير 1397 - 11:38

نمایش مشخصات ابوالحسن اکبری سلام و عرض ادب خدمت سرکارخانم بادره . خیلی ممنون و سپاسگزارم از لطف شما بزرگوار.@};- @};- @};- @};- @};- @};- @};- @};-



ارسال نظر

نام کاربری: کلمه رمز:
نام شما: ایمیل شما:
آدرس وب: http:// کد:  
استفاده از شکلک در نظر
نظر شما:
 

 نظر بصورت خصوصی برای نویسنده ارسال شود.
  مشخصات شما در این دستگاه ذخیره شود.